فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
[Avaye Golpa] The Monarch  Avaz in Iran

معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به همراه جمعی از پیشکسوتان موسیقی ایران، به دیدار اکبر گلپایگانی رفتند.

به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این دیدار اکبر گلپایگانی درباره احوال این روزهای خود گفت: اخیرا شعر و آهنگی از آقای پازوکی به دستم رسید و دوست داشتم در سن 82 سالگی این ترانه را بخوانم. "دروغ نگو آینه که من هنوز جوونم/ واسه دلای خسته بازم می‌خوام بخونم" بیتی از این ترانه است که هفته گذشته در منزلم ضبط کردم.

او افزود: امروز خواننده‌های جوان پیشرفت تکنیکی خوبی دارند ولی حس لازم در کارهای موسیقی کم‌تر دیده می‌شود. امیدوارم جوانان روزی به این مرحله هم برسند.

گلپا ادامه داد: بنده یکی از چهار خواننده گل‌های جاویدان بودم. به مال دنیا هم نیازی ندارم و حقوق و مزایای مربوط به هنرمندان پیشکسوت خود را نیز بخشیده‌ام. قصد دارم منزل مسکونی خود را وقف هنرستان موسیقی کنم تا جوانان علاقه‌مند از این امکان بهره‌مند شوند.

او خطاب به هنرمندان حاضر در جمع گفت: شما دوستان هنرمندم این‌قدر خاکی هستید که نمی‌دانید هر کدام چه سهم مهمی در موسیقی ایران دارید.

علی مرادخانی، معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، برای استاد گلپا آرزوی سلامتی کرد و گفت: لازم است که هر از گاهی به همراه هنرمندان به استادان موسیقی سر بزنیم و از احوال آن‌ها باخبر شویم.

گلپایگانی یکی از آرزوهای خود را همین دور هم جمع شدن دوستان هنرمند خود عنوان کرد و گفت: بعضی از هنرمندان مدت‌ها در بستر بیماری بودند ولی کسی از آن‌ها عیادت نکرد و پس از مرگ آن‌ها، همه در مجلس‌شان شرکت کردند. این هنرمندان در دوران زندگی خود به دیدار دوستان‌شان نیاز داشتند.

در این دیدار، شاهین فرهت به استاد گلپایگانی گفت: شما آواز ایرانی را بین مردم آوردید و به مردم شناساندید. شما تکیه‌گاه هنرمندان هستید. افسوس امروز ملودی‌های ماندگاری مانند آن زمان را نداریم.

محمد سریر، رییس هیات مدیره خانه موسیقی نیز از استاد گلپا درخواست کرد عضو افتخاری خانه موسیقی شود: ما خاطرات زیادی با صدای شما داریم و تاسف می‌خورم که جوانان امروز این خاطرات را نخواهند داشت. سایه شما بر سر موسیقی ایران پایدار باشد.

داود گنجه‌ای با قدردانی از فراهم شدن شرایطی که جمعی از هنرمندان بتوانند با استاد گلپایگانی دیدار کنند، گفت: استاد گلپا تمامی ویژگی‌های یک موسیقی‌دان را دارد چرا که موسیقی ما عاطفی است.

حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی نیز در تماس تلفنی، برای استاد اکبر گلپایگانی آرزوی سلامتی کرد و گفت: امروز امکان حضور در این جمع را نداشتم ولی دلم آن‌جاست. من با صدای شما زندگی کردم.

هوشنگ کامکار نیز خطاب به اکبر گلپایگانی گفت: پدرم عاشق صدای شما بود. شما در قلب همه مردم ایران جای دارید. ایرانیان با صدای شما زندگی کرده‌اند.

فرهاد فخرالدینی و شهرام ناظری نیز با تماس تلفنی جویای احوال استاد گلپا شدند.

حسن ریاحی، داود گنجه‌ای، محمد سریر، هوشنگ کامکار، شاهین فرهت، لوریس چکناواریان، حسن مهرجردی در این دیدار، معاون امور هنری را همراهی کردند.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در چهارشنبه هشتم بهمن 1393 و ساعت 14:14 |

براي اين پست آواز استاد گلپا به همراهي تار زنده ياد استاد نورعلي برومند در دستگاه سه گاه را در نظر گرفته ايم. اين آواز در سال 1335 و به سفارش سازمان يونسكو ضبط شده است.اجراي استاد گلپا نسبت به اجراهاي ديگر ايشان در برنامه گلها متفاوت مي باشد.

اين آواز تقديم مي شود به دوستان گرانقدر آقايان: پيمان عزيز، يحيي ابوالقاسمي، جعفر بيگي، نامور و ساير دوستان عزيز و گرامي

غزل آواز

    مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست  

                                                      یا شـب و روز به جـز فکــر توام کـاری هست

    به کمـنــد سـر زلفــت نه من افـتــادم و بـس     

                                                      که بـه هـر حلـقــه زلفــت گرفـتـــاری هست

    هـر که عیـبـم کـند از عشــق و ملالـت گویـد

                                                       تـا ندیده سـت تو را بر منـش انکـاری هست

    مـن چـه در پـای تـو ریــزم که پـسـند تـو بـود

                                                       جـان و سـر را نتوان گفت که مقداری هست

    هر که گویـد که مـرا با تو سر و کـاری نیست

                                                        در و دیـــوار گــواهـی بـدهــد کــاری هست

    عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

                                                         داستانی است که بر هر سر بازاری هست

سعدي (غزل)

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دانلود آواز سه گاه

+ نوشته شده توسط علی شریفی در سه شنبه نهم دی 1393 و ساعت 11:6 |

اکبر گلپایگانی در گفتگوی اختصاصی با روزان: تو این وطن می مونم،به مردمم مدیونم

اکبر گلپایگانی بدون هیچ شک و تردیدی یکی از مفاخر تاریخ هنر و موسیقی اصیل ایرانی است.استاد گلپایگانی مدتی پیش به علت سکته خفیف مغزی در بیمارستان دی بستری بودند و دو هفته پیش از بیمارستان مرخص شدند.خبردار شدیم که استاد اهنگ جدیدی را ضبط کرده اند که قرار است قبل از عید نوروز منتشر شود.به همین مناسبت گفتگویی تلفنی داشتیم با ایشان و چند سوال کوتاه در مورد این آهنگ و ... پرسیدیم.


استاد در مورد آهنگ جدیدی که چند روز پیش ضبط کردید توضیحاتی را برای علاقمندانتان بفرمایید:
25 سال پیش بنده آهنگی خواندم از اقای جهانبخش پازوکی به نام "دروغ نگو آینه" که متاسفانه هیچوقت فرصت پخش این کار فراهم نشد.حالا بعد از سالها این کار را به یک شکل جدیدی ضبط کردیم.روی این کار واقعا زحمت زیادی کشیده شده و حتی تغییراتی نیز در شعر آهنگ صورت گرفته است.سعی کردیم که کار زیبا در بیاید و به زودی هم پخش خواهد شد که امیدوارم مورد توجه مردم عزیزمان قرار بگیرد.


چطور شد که بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدید به فکر ضبط دوباره این آهنگ افتادید؟
به نظر من این آهنگ چون پخش نشده بود واقعا مظلوم واقع شده بود. من همیشه پیش خودم می گفتم که ای کاش حوصله داشته باشم که یکبار دیگه این آهنگ را بخوانم.قبلاً بارها این آهنگ را در کنسرهای بزرگی که در خارج از ایران داشتم مثل کنسرت در پالادیوم لس آنجلس اجرا کرده بودم.و اینبار این کار را با یک فرم جدیدی در دستگاه سه گاه ضبط کردیم. من در این اهنگ با مردم صحبت کرده ام.همانطور که در آهنگ موی سپید با مردم صحبت کرده بودم در این آهنگ هم حرف من با مردم است.آن زمان گفته بودم موی سپیدو توی آینده دیدم ولی الان می گویم دروغ نگو آینه که من هنوز جوونم و حالا در سن 81 سالگی برای دلهای خسته می خوانم.یک جای این آهنگ خوانده ام: "تو این وطن می مونم، به مردمم مدیونم".من در این سن و سال می خوانم چون احساس من این است که به مردمم مدیونم.مردمی که وقتی در بیمارستان بستری بودم از ته دل برای سلامتی من دعا کردند و چقدر پیامهای محبت آمیز برای من فرستادند.

من وظیفه خودم می دانم در مملکتی که در آن به دنیا آمده ام تا لحظه ای که زنده هستم به مردمم خدمت کنم.وظیفه من خدمت به مردم است و با خواندن آواز دینم را به مردمم ادا می کنم.مطمئن باشید بعد از این آهنگ باز هم اگر نفس اجازه دهد آهنگهای دیگری هم خواهم خواند.مهمترین علتی که باعث شد من این آهنگ را دوباره بعد از سالها ضبط کنم همین محبت مردم است و می خواهم با هدیه این آهنگ به مردم گوشه هایی از محبتشان را که در زمان بستری بودنم در بیمارستان به من نشان دادند جبران نمایم.محبت مردم برای من از هر چیزی در این دنیا باارزشتر است.زمانی که در بیمارستان بودم حتی کارکنان و پزشکان بیمارستان دی چنان محبتی به من کردند که واقعا نمی دونم چطور می توانم این محبت را جبران کنم.اینجا اصلا پول مفهومی ندارد و عشق است که ماندگار است و ارزشمند. فکر می کنم هدیه این آهنگ تنها کاری است که من برای جبران این همه محبت می توانم انجام دهم.


زمانی آهنگ "من تو را اسان نیاوردم به دست" نیز خیلی گل کرد و مردم هنوز هم زمزمه می کنند.به نظر شما این آهنگ هم همین حالت را خواهد داشت؟
اتفاقا من همیشه به این موضوع فکر می کردم که اگر قرار است آهنگی بخوانم باید مثل "من تو را اسان نیاوردم به دست" هم معنی داشته باشد هم جوابگوی محبت دوستان باشد.آهنگ که مغازه کالباس فروشی نیست که همینطور ببرند و بریزند بیرون.باید روی آهنگ کار شود تا یک کار ماندگار و زیبا خلق شود و امیدوارم مردم از این آهنگ هم خوششان بیاید.


بسیاری از خوانندگان وقتی به سن بالای هفتاد سالگی می رسند دیگر صدای سابق را ندارند ولی شما با اینکه 81 سال دارید ولی هنوز توانایی اجرا را دارید.راز جوانی صدایتان در چیست؟
این به نظر من یک موهبت الهی است.اینکه در سن 82 سالگی روی ویلچر بنشینی و یک پای شما هم حس نداشته باشد(یک هفته پیش که من این کار را خواندم هنوز حس پای چپم بعد از سکته مغزی برنگشته بود و تازه می توانم روی پای خودم بایستم) و بتوانی بخوانی خیلی مهم است.ادم اگر زندگی سالمی داشته باشد و ورزش کند و از خیلی لذت ها دوری کند و خودش را حفظ کند تا سن بالا هم می تواند بخواند. باور کنید وقتی این اهنگ را می خواندم خودم را در روی زمین حس نمی کردم.احساس می کردم زیرم خالیه و در بالا هستم.موقع اجرای این آهنگ احساس می کردم که درست مثل زمان جوانی می خوانم.به نظرم این لطف خدا و دعای مردم است.


در حال حاضر وضعیت جسمانی شما چطور است؟
خدارو شکر الان وضعیت جسمانی ام عالی هست و آن حس پای چپم نیز برگشته و می توانم به راحتی راه بروم.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 و ساعت 12:41 |

مصاحبه استاد اكبر گلپايگاني در مورد زنده ياد استاد تاج اصفهاني

http://avayegolpa.persiangig.com/image/avaye%20golpa/111111111111.jpg

در گفتگوی اختصاصی روزان با اکبر گلپایگانی مطرح شد:
من و تاج اصفهانی و آن خوشه انگور


روزان:امروز سالگرد درگذشت مردی هست که به پیشرفت موسیقی آوازی ایرانی کمک زیادی کرده است.استاد جلال تاج اصفهانی بدون شک یکی از معدود خوانندگان صاحب سبک تاریخ موسیقی ایران است که اثار جاودانه ای را هم در زمینه آواز و هم در زمینه ترانه و تصنیف از خود به یادگار گذاشته است.به مناسبت سی و سومین سالگرد درگذشت این هنرمند ارزنده به سراغ یکی دیگر از اساتید صاحب سبک آواز ایران یعنی اکبر گلپایگانی رفتیم تا نظرات این هنرمند بزرگ را در مورد استاد تاج اصفهانی جویا شویم.اکبر گلپایگانی ابتدا در مورد ویژگی های اخلاقی زنده یاد تاج اصفهانی می گوید:سه چیز مهم در نظر آقای تاج اصفهانی همیشه در اولیوت قرار داشت اول خدا دوم مردم و سوم خانواده.پول و ثروت و شهرت برای این هنرمند بزرگ اصلا ارزشی نداشت و اخلاقیات برای وی بسیار مهم بود.بدون شک ایشان یکی از بااخلاق ترین هنرمندان موسیقی ما بودند.


ایشان درادامه می گویند:تاج اصفهانی در کار خودش استاد بود و جزو چند نفری بود که در کار خودش نابغه بود.ایشان به همراه آقایان کسایی و جلیل شهنازواقعا نابغه بودند.این بزرگان حکم عتیقه را برای موسیقی ایران دارند یعنی با گذشت زمان ارزششان بیشتر و بیشتر می شود.تاج اصفهانی یک اسطوره در موسیقی ایران است و مثل ایشان در تاریخ موسیقی کم هست.اقای تاج خوانندگی اش فقط نبود که ایشان را متمایز از بسیاری هنرمندان کرده بود بلکه عشق به خدا،عشق به مردم که باعث شده بود مردم همیشه حمایتش کنند بویژه مردم اصفهان که تعصب خاصی نسبت به این هنرمند بزرگ دارند و سوم عشق به خانواده که باعث شده بود ایشان علاوه بر هنر از نظر اخلاقی هم متمایز از بسیاری هنرمندان باشند.


اکبر گلپایگانی در ادامه در مورد دلیل ماندگاری تاج اصفهانی می گوید:ایشان یک هنرمند صاحب سبک بودند و همیشه وقتی صحبت از اثار ایشان می شود می گویند سبک تاج.ایشان در زمینه آواز واقعا قدرتمند و صاحب سبک بودند.شما امروز را ببینید الان دو نوع خواندن وجود دارد یکی آواز است و دیگری ترانه که هر دو برای موسیقی ما لازم است.ولی افرادی مثل بنان،فاخته ای،شهیدی و ایرج و ...در وهله اول آوازخوان هستند و بعد ترانه می خوانند.ترانه هم در جای خودش قشنگ است ولی آواز خواندن یک مساله مهمی است که هر کسی از عهده اجرای آن بر نمی آمد.یک آوازه خوان علاوه بر صدای خوب باید از نظر سواد موسیقی و ردیف شناسی در درجه بالایی قرار داشته باشد تا بتواند به ارائه آواز بپردازد.البته اینکه عده ای بداهه خوان هستند و عده ای قالبی خوان ما به این مساله کاری نداریم و برای ما آواز در درجه اول اهمیت دارد و تاج اصفهانی از جمله هنرمندانی بود که خصوصیات اصلی یک آواز خوان تمام عیار را داشت و در یک جمله می توان گفت ایشان یک آواز خوان قدر بودند که برای موسیقی اصیل ایران زحمات زیادی کشیده اند.


اکبر گلپایگانی در پایان به ذکر خاطره ای از زنده یاد تاج اصفهانی می پردازد و می گوید:من زمانی که خیلی جوان بودم و هنوز وارد رادیو نشده بودم به همراه پدرم سفری داشتیم به اصفهان و آنجا در کنار زاینده رود بیشه ای وجود داشت و مردم اصفهان برای تفریح به آنجا می رفتند.یک نفر با صدای قوی و زیبایی در بیشه ها مشغول خواندن آواز بودند که پدرم به من گفت اکبر جوابش را با آواز بده.من هم شروع کردم به خواندن آواز.بعد از چند دقیقه دیدم یک اقایی امد جلو و گفت جوان من تاج اصفهانی هستم.من بسیار خوشحال شدم از اینکه این هنرمند بزرگ را می دیدم.به ایشان گفتم که من اسمم اکبر گلپایگانی هست و با پدرم برای تفریح به اینجا آمده ایم از صدای شما بسیار خوشم آمد و تحت تاثیر صدای شما جسارت کردم و یک چیزی خواندم. از یک پاکت زرد خوشه انگوری در آوردند و به من دادند و به جرات می گویم هنوز مزه آن انگور زیر دندان من است.

 

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه شانزدهم آذر 1393 و ساعت 9:6 |

طي چند روز گذشته عده اي از دوستان جوياي حال استاد گلپا بودند. خوشبختانه به لطف خدا و با دعاي شما عزيزان، حال استاد رو به بهبودي كامل است و ضمناً خدمت همه دوستان و هواداران سلام رساندند و ابراز لطف نمودند.

تنـت به ناز طبيـــــبان نيازمنـــــد مباد

وجــــــود امجــــــدت آزرده گــــزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست

به هيچ عارضه شخص تو درمنـد مباد

+ نوشته شده توسط علی شریفی در جمعه سی ام آبان 1393 و ساعت 10:52 |

استاد اكبر گلپايگاني:

دروغ نگو آينه كه من هنوز جوونم

واسه دلاي خسته بازم ميخوام بخونم

خوشبختانه حال استاد گلپا روبه بهبودي كامل است. چند روز قبل استاد دچار سكته خفيفي شدند كه به لطف خدا حال ايشان مساعد است. بنا به درخواست خانواده ايشان نمي توانستيم خبر بيماري استاد را درج نمائيم تا اينكه ديروز ايشان از بيمارستان مرخص و به منزل منتقل شدند. ديروز غروب طي تماس تلفني كه با استاد داشتم خدار را شكر حال ايشان خوب بود. استاد به همه دوستداران و هوادارانشان سلام رساندند و امر فرمودند بنويس گلپا گفته: دروغ نگو آينه كه من هنوز جوونم / واسه دلاي خسته بازم ميخوام بخونم. با ديدن روحيه عالي استاد و عنايت ايزد منان نسبت به ايشان، بغض عجيبي گلوي مرا ميفشرد و به سختي با استاد صحبت مي كردم. استاد فرمودند طي چند روز گذشته تعدادي از هنرمندان از جمله استاد ايرج به عيادت ايشان در بيمارستان رفته بودند. از ايزد منان سلامتي، عافيت و طول عمر همه هنرمندان به خصوص استاد گلپا را مسئلت مي نمائيم و از همه دوستان خواهشمنديم براي سلامتي كامل استاد دعا كنند.

http://avayegolpa.persiangig.com/image/avaye%20golpa/000000.jpg

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 7:54 |

گفتگوي متفاوت روزنامه ورزشي شوت با اکبر گلپايگاني؛
مديريت فوتبالي کجاست؟/ ايران را با دنيا عوض نمي کنم/ تيم ملي اقتدار گذشته را ندارد/ کريمي را نسوزانيم
گفتگو از:رضا میرزاییان

 http://avayegolpa.persiangig.com/image/avaye%20golpa/0000.jpg


سرفصل:ايران "پرگوهر" چهره هاي طلايي بسياري را به خود ديد که مايه فخر بوده اند،از پاطلايي ها و سرطلايي هاي فوتبال گرفته تا حنجره طلايي آواز ايران. طلايه دار آواز کشورمان مردي است از جنس عشق که هر گاه از آب و خاک وطنش حرف مي زند،قطره هاي اشک از گونه هايش سرايز مي شود.آنقدر با احساس صحبت مي کند که هر کلمه اش همانند حنجره رسايش بر دل مي نشيند.


"
اکبر گلپايگاني" را مي گوييم که 80 بهار را به چشم ديده اما همانند يک جوان انرژيک، پرجنب و جوش مي نمايد بطوريکه از مصاحبت با اين هنرمند محبوب، يک دنيا لذت مي بري و دوست داري ديالوگ با او ساعت ها به درازا بکشد و به خط پايان نرسد.
"
حنجره طلايي"برجسته ترين و ماندگارترين لقبي است که به اسطوره آواز و موسيقي کشورمان داده اند. از اينها گذشته جالب است بدانيد که گلپايگاني يکپا کارشناس دنياي توپ گرد و مستطيل سبز است که چم و خم فوتبال را مثل کف دستش مي شناسد. اين هنرمند نامي و دوست داشتني پيش از آنکه ميکروفون در دست بگيرد و با حنجره طلايي اش قلب ها را به تسخير کند همانند بسياري از جوانان ديروز به دنبال توپ بود،آن هم در سطح باشگاهي.


از دوست خوبم استاد "غلامحسين نوريان"هم تيمي اين هنرمند نامدار در باشگاههاي تهرانجوان و دارايي که ما را در اين ضيافت ياري داد بي نهايت ممنونم. دست آخر جا دارد از همکار بي ادعا و عکاس تلاشگر "محمود شهباز" نيز تشکر بي پايان داشته باشم که به اين مهماني چهار نفره جلوه ويژه اي داد.


*
ضمن تشکر از اينکه وقت گران بهاي خود را در اختيارمان گذاشتيد،لطفاً در ابتدا از دوراني بگوييد که فوتباليست بوديد.چه شد که در وهله نخست به ورزش روي آورديد؟
هم آواز در وجودم بود و هم اينکه به فوتبال عشق مي ورزيدم.واقعا فوتبال را با جان و دلم دوست داشتم و بدون توپ اصلا روزم شب نمي شد.در رده سني نوجوانان در تيم تهرانجوان بازي مي کردم که زنده ياد حسين فکري مربي آن بود. بدون آنکه کوچکترين چشمداشت مالي داشته باشم در اين تيم بوديم و دوستاني مثل غلامحسين نوريان و خدابيامرز حاج نصرالله در اين باشگاه توپ مي زدند.پس از آن به دارايي رفتيم و واقعا به پيراهن باشگاه عشق مي ورزيديم و حاضر نبوديم که آن را با دنيا عوض کنيم.بازيکنان ديگري مثل ناصر سلطاني و داود حيدري نيز با ما بودند و خلاصه اينکه رفاقت بسيار خوبي ميان ما حاکم بود.


*
بحث رفاقت را به ميان آورديد که در سالهاي دور يکي از شاخصه هاي موفقيت در فوتبال ما به شمار مي رفت.
بله همينطور است.مثلا من به همراه آقاي نوريان و زنده ياد حاج نصرالله اضلاع يک مثلث دوستي را تشکيل مي داديم و ياران جدانشدني بوديم.ما بچه محل بوديم و در سه راه شکوفه(شهباز) که ورزش خيز بود زندگي مي کرديم.وقتي مي خواستيم که براي تمرين يا بازي به زمين شماره دو شيرودي برويم،عشقمان اين بود که يک عدد نان بربري که آن زمان دو ريال بود بخريم و سه نفري آن را بخوريم و به اين وسيله شکممان را سير کنيم.


*
علت کوچ دوستان از تيم تهرانجوان به دارايي چه بود؟
ما بچه هاي سه راه ژاله(کوچه بهنام) بوديم که آقا فکري ما را کوچ مي کرد ولي شرايط تيم به هم ريخت و چون نمي توانستيم بدون فوتبال زندگي کنيم همگي به دارايي رفتيم که مسئوليتش با استاد اکبر محب بود.


*
ولي شما خيلي زود از فوتبال جدا شديد و هنوز به مرز جواني نرسيده بوديد که با دنياي توپ گرد وداع کرديد.
بله رفتم مدرسه نظام(دانشکده افسري) و طبعا نمي توانستم به تيمي بروم ولي رفقايم در دارايي ماندند و بازي کردند.البته هر زمان که فرصت مي کردم سر تمرينات دارايي مي رفتم و خلاصه اينکه سعي مي کردم همچنان با فوتبال سر و کار داشته باشم ولي نه به عنوان بازيکن.


*
در آن زمان تيم هايي مثل شاهين و تاج(استقلال) هم بودند که رقباي جدي دارايي به شمار مي رفتند.
بله همينطور است.ولي ما هم رقيب بوديم و هم رفيق.در تيم شاهين کلاني-بهزادي-شيرزادگان-کاشاني عضويت داشتند که هر کدام وزنه اي بودند.در تاج هم بيوک جديکار شاهکار بود و اين تيم واقعاً پرقدرت و هجومي بازي مي کرد.


*
خاطره شما در زماني که فوتباليست بوديد را به خاطر مي آوريد که برايمان تعريف کنيد؟
به ياد دارم که در زمين شماره دو امجديه تمرين مي کرديم و همزمان تيم ملي نيز در زمين اصلي در حال تمرينات آماده سازي بود که مرحوم صدقياني مسئولين هدايت تيم ملي را بر عهده داشت.اما چند ملي پوش به دلايلي نيامده بودند و صدقياني از حسين فکري خواست تا چند بازيکن را به وي معرفي کند تا با ملي پوشان به تمرين و بازي دستگرمي بپردازند.اتفاقا يکي از بازيکنان من بودم و وقتي به زمين شماره يک آمدم انگار دنيا را به من داده اند.در آن زمان بازي کردن در زمين اصلي امجديه براي هر بازيکني يک ارزوي بزرگ بود.گويي در ويمبلي يا ماراکانا به ميدان آمده ايم و از فرط شادي در پوستمان نمي گنجيديم.


*
اگر بخواهيد فوتبال آن زمان را با دوره فعلي مقايسه کنيد به چه تفاوت هاي آشکاري مي توانيد اشاره کنيد؟
در آن زمان اصلا پول معنا نداشت و عشق به پيراهن باشگاه حرف اول را مي زد و هر بازيکني که به تيم ملي مي رسيد با تمامي وجود بازي مي کرد.ولي حالا پول حرف اول و آخر را مي زند و حاشيه ها هم بدجوري تمامي لايه هاي فوتبال را دربر گرفته است.متاسفانه حاشيه و تنش در فوتبال امروزي بيداد مي کند و اين پاشنه آشيل باعث شده تا کيفيت فوتبال کاهش يابد.


*
به کيفيت نازل فوتبال امروز اشاره کرديد.شايد اين نقطه تاريک يکي از عواملي است که باعث قهر تماشاگران شده و طرفداران رغبت نمي کنند که به ورزشگاه بروند.
من بارها گفته ام و باز هم تاکيد مي کنم که ايران ظرفيت بي پايان استعداد در عرصه هنر و فوتبال است.بايد از اين پتانسيل استفاده کنيم ولي چون همه چيز به پول ختم مي شود و مديريت نداريم مي توانيم از اين شاخصه بزرگ بنحو شايسته استفاده كنيم و وقتي يک بازيکن جوان که هنوز به مرز پختگي نرسيده حرف از ميليارد مي زند.مطمئن باشيد خواسته يا ناخواسته حاشيه هاي فوتبال بر متن آن غلبه مي يابد و کيفيت فوتبال نيز کم رنگ مي شود.شما اگر به ليگ برتردقت کنيد به خوبي به اين نکته پي مي بريد که کيفيت اين مسابقات دوره به دوره و سال به سال کم رنگ تر مي شود.وقتي همه چيز پول و حاشيه باشد طبعاً کيفيت نيز رنگ مي بازد و به همين سبب تعداد تماشاگران نيز کمتر مي شود.


*
به عنوان يک فوتباليست قديمي که همچنان ريز و درشت فوتبال را با دقت دنبال مي کنيد و چم و خم آن را مي دانيد فکر مي کنيد که براي رفع مشکلات چه بايد کرد؟
خوشبختانه در اين مملکت پول زياد است ولي در فوتبال بايد اعتراف کنم که مديريت خوبي حاکم نيست.بيشتر مسئولان فدراسيون فوتبال و باشگاهها تصور مي کنند که پول حلال همه مشکلات است در حاليکه نبايد از نقش مديريت به سادگي گذشت.ما مديران و فرهيختگان زيادي در فوتبال داريم که بايد از دانش و تجارب آنها استفاده کنيم.به نظر من بايد مديريت فوتبال را به افرادي سپرد که اهل فن باشند و خاک فوتبال را خورده باشند.


*
جنابعالي به ناکارايي مديريت در عرصه فوتبال اشاره کرديد.آيا با آمدن مديران متخصص و صرفا فوتبالي مشکلات کنوني مرتفع خواهد شد؟
در هر آيتمي بايد از مديران مجرب و متخصص استفاده شود که فوتبال از اين قاعده مستثني نيست.وقتي از رييس و دبير گرفته تا همه عوامل اهل فن باشند طبيعي است که چرخ فدراسيون فوتبال راحت تر به گردش در مي آيد و مشکلات رفته رفته کمتر مي شود.
اين را هم تاکيد کنم که مشکل فقط در فدراسيون فوتبال نيست بلکه باشگاهها نيز بايد استراتژي خود را تغيير دهند.باشگاه ها بدجوري نتيجه گرا شده اند و حاضرند براي يک بازيکن ميلياردها پول بدهند ولي يک سوم را هزينه تيم هاي پايه نکنند.به همين دليل اکنون سازندگي در تيم ها کم رنگ شده است.


*
حتما شنيده ايد يا خوانده ايد که تيم اميد ما در بازي هاي آسيايي اينچئون چهار گل از ويتنام دريافت کرد و حذف شد.
وقتي خير را شنيدم شوکه شدم.اصلا باورم نمي شد حتي در بدترين شرايط نبايد فاصله فوتبال ما با ويتنام اين همه تفاوت داشته باشد.البته به موازات اينکه ما سازندگي نمي کنيم حريفان آسيائي در اين خصوص آستين همت بالا زده اند و مزد تلاش و برنامه ريزي بلند مدت خود را مي گيرند.همانطوريکه گفتم ما نبايد اصل سازندگي را فراموش کنيم و فقط به نتيجه گرايي متکي باشيم.شکست عجيب مقابل ويتنام بايد ما را از خواب غفلت بيدار کند و باشگاه ها بيش از پيش به سازندگي روي بياورند.


*
همانطوريکه شما تاکيد کرديد اتکاي صرف به نتيجه گرايي و نبود سازندگي به فوتبال ما ضربه مهلکي وارد مي کند و تعطيل شدن باشگاه هاي سازنده مثل بانک ملي يا تهرانجوان و امثالم نيز در اين معضل دخالت دارد.
به مساله خوبي اشاره کرديد،زماني که بانک ملي کارخانه بازيکن سازي بود،تهرانجوان و راه آهن هم همينطور بايد مربيان سازنده را تحت چتر حمايت قرار داد و طوري طراحي کرد که باشگاهها ملزم شوند تيم هاي جوان خود را احيا کنند و فقط به بزرگسالان خود بها ندهند.اين مهم نه تنها در پايتخت بلکه در مناطق خوتبال خيز مثل خوزستان نيز بايد به عنوان يک اصل از قوه به فعل در آيد.


*
اگر موافق هستيد برويم سراغ تيم ملي و جام ملتهاي آسيا که بايد از دي ماه در استراليا آغاز شود.ارزيابي و پيش بيني شما از اين مسابقات معتبر چيست؟
من بازي ايران و آرژانتين را در فرانسه و در منزل دخترم ديدم و تاکتيک آقاي کي روش را پسنديدم و ايشان چاره اي جز اين نداشت که با اين بضاعت يک تاکتيک دفاعي را انتخاب کند.البته ما در ضد حمله ها خيلي خوب بوديم و اگر بچه ها در زدن ضربات آخر هوشيارتر نشان مي دادند نتيجه چيز ديگري بود.نه فقط کي روش بلکه هر فرد ديگري که سکاندار تيم ملي مي شود بايد از او حمايت کرد.ما در جام ملتهاي اسيا کار اساني پيش رو نداريم.اگر تا ديروز تيم هايي مثل برمه و کره شمالي و يا عراق رقباي اصلي ما بودند اما امروز استراليا و کره و ژاپن هم يکپا مدعي هستند.حتي چين و ازبکستان هم قوي هستند لذا بايد همگي تيم ملي را حمايت کنيم تا بتواند در اين ميدان سخت از پس رقبا برآيد.
اگر يادتان باشد ما سه دوره پيي از سال 1968 تا 1976 قهرمان جام ملتهاي آسيا شديم اما از آن زمان به بعد قافيه را به حريفان باخته ايم.بايد از شکست ها پلي براي پيروزي هاي بعدي بسازيم.من فکر مي کنم که تيم ملي ما ديگر اقتدار گذشته را ندارد.


*
چرا؟
چون ليگ قدرتمندي نداريم.به نظر من بايد تيم هاي بزرگ را حمايت کنيم و پرسپوليس و استقلال با مديريتي توانمند بتوانند به حيات خود ادامه بدهند.حضور قوي اين دو تيم باعث رونق ليگ برتر و در نهايت اقتدار تيم ملي خواهد شد.البته باز هم تاکيد مي کنم که ابتدا بايد به فوتبال پايه بها بدهيم و از همه مهمتر اينکه روحيه کار جمعي داشته باشيم و از دانش فرهيختگان استفاده کنيم تا فوتبالمان را از اين شرايط نجات بدهيم.


*
ارزيابي شما در خصوص استفاده از مربيان جوان در تيم هاي ملي مثل علي کريمي چيست؟
همانطوريکه به علي دايي فرصت داديم حالا بايد به علي کريمي هم زمان بدهيم.کريمي واقعاً در دوران بازيگري يک ستاره بود و اميدوارم اين بار ستاره سوزي نکنيم و به او و ديگر جوانان مثل مجيدي ها و مهدوي کياها ميدان بدهيم.بهترين گزينه اين است که يک مربي حاذق و کارآمد اروپايي را بياوريم تا اين مربيان جوان بتوانند از دانش او بهره لازم را ببرند.


*
گويا به غير از فوتبال به کشتي هم علاقه خاصي داشتيد.
بله کشتي را هم دنبال مي کردم و الان هم دوستان بسيار خوبي دارم که در زمره پيشکسوتان کشتي هستند.


*
حالا که صحبت از کشتي شد از تختي برايمان بگوييد.
تختي واقعا مرد بود.خيلي ها در کشتي آمدند و مدال هاي رنگارنگ هم گرفتند ولي هيچکس مثل تختي نبود.او اول انسان بود بعد ورزشکار.مرحوم صبا هم هميشه به ما مي گفتند اول انسان باشيد بعد هنرمند وگرنه کارتان ارزشي نخواهد داشت.


*
شنيديم که طي سالهاي اخير به کرات پيشنهادهاي خوبي به شما براي ادامه زندگي در اروپا و آمريکا شد که همگي آنها را رد کرديد.چرا؟
درست مي گوييد.من خيلي راحت مي توانستم در خارج از ايران بهترين زندگي را داشته باشم اما هميشه گفته و مي گويم که يک وجب از خاک کشورم را با تمامي دنيا عوض نمي کنم.من در اين آب و خاک بزرگ شده ام و مديرون مردم کشورم هستم و لذا رفتن به جايي غير از ايران را اصلا نمي پذيرم حتي اگر ميلياردها دلار و يورو هم بدهند.


*
ضمن تشکر از محبت جنابعالي اگر حرف خاصي در پايان داريد در خدمت هستيم.
از شما ممنون هستم که گفت و گويي متفاوت با من داشتيد.اما به عنوان يک فوتباليست قديمي از مسئولان جدا مي خواهم که سعي کنند حاشيه هاي فوتبال را دور کنند و باشگاهها به فکر سازندگي و جوانان اين مرز و بوم باشند.فوتبال ما امثال علي پروين-ناصر حجازي-حسين کلاني-علي کريمي و ... بسيار دارد و يقين دارم اگر برنامه ريزي خوبي داشته باشيم باز هم فوتبال ما مي تواند در عرصه آسيا حرف نخست را بزند.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه بیستم مهر 1393 و ساعت 11:7 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط علی شریفی در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 و ساعت 12:49 |

مصاحبه استاد گلپا با روزنامه شرق

به مناسبت درگذشت بانو سیمین بهبهانی


ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا /شراب نور به رگ‌های شب دوید بیا؛ این یکی از غزل‌های «سیمین بانو» بود که من در برنامه گل‌ها اجرا کردم. آخرین‌ بار که او را دیدم شب تولدادیب برومند بود که مهندس همایون
خرم و استاد معینی کرمانشاهی هم حضور داشتند. بانو بهبهانی بعد از پروین اعتصامی شاعری بی‌نظیر بود.

دید عجیبی به پیرامونش داشت و از همه مهم‌تر شجاع بود. وقتی در این‌باره با او صحبت می‌کردم می‌گفت: «یک‌روز می‌آییم و روزی هم می‌رویم، وظیفه ماست که به مردم خدمت کنیم.» یک وطن‌پرست کامل بود. در مورد کارش به خاطر آشنایی به ادبیات گذشته و اشراف به کارهای جدید آثار بی‌نظیری خلق کرد که در ادبیاتمان شاخص است. ایشان را بسیار دوست داشتم چون بانوی وارسته‌ای بود، حتی اگر سرِ گرسنه زمین می‌گذاشت، روی پای خودش بود و به‌هیچ‌عنوان زیر منت کسی نمی‌رفت و رنگ عوض نکرد، از ابتدا سیمین بهبهانی بود و حالا هم که فوت کرده سیمین بهبهانی است.

برای همین مردم دوستش داشتند چون عاشق مردم بود و برای مردم شعر می‌گفت. زن بزرگی را از دست دادیم. شاعر بزرگی را از دست دادیم.


منبع:روزنامه شرق

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه سی ام مرداد 1393 و ساعت 9:6 |

غزلی در مدح استاد گلپا از جناب اشرفی

مژده ای ملک هنــــر کان هنــــــــرستان آمد             مرغ خوشخـــوان وطـــن باز به افغــــــان آمد
نام وی اکبــــر گلپ
ـــــــا و خودش زینـــت گل              این گل سرسبــــد از بـهــــر گلـستـــــان آمد
دیده پر اشک و دلی خون و لبی گوهــــر ریز
             بـا هــــــــزاران گـله و حــــال پریـشـــــان آمد
گـــر چه از جور زمان خســته و دلگیــــر ولی
             همچـــو بگذشــتـــه برازنــده و سلـــطان آمد
گشته مسحـــور صدایش همه ی پیر و جوان
            خالقا شکــــــر که این هدیه به احســان آمد
او بــه تــحـــــریر صـــدا در دل تاریخ نوشـــت
             تک سواریســت که چــون رستم دستان آمد
صوت داوودی و هم حنجـــری از جنـــس طلا
            با صــــدائی به مثـــــل موج خــــروشـــان آمد
در برش ساقی و ساغر به دلش عشق گلی
           زین سه افضل به چه کـس نعمت یــزدان آمد
اشــرفی مونس شبــهای تو شـد زمزمه اش
            آنکه بر دشـــت هنــــر سلســله جنبــان آمد  

 

http://avayegolpa.persiangig.com/image/avaye%20golpa/ggggggggggg.jpg

« استاد اکبر گلپایگانی در عنفوان جوانی »

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 و ساعت 11:10 |