X
تبلیغات
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
[Avaye Golpa] The Monarch  Avaz in Iran

برگ سبز 80

با صدای استاد گلپا در مخالف سه گاه

برای این مجال یکی از زیباترین آوازهای مخالف سه گاه برنامه گلها تقدیم می گردد. این آواز بی نظیر با همکاری استاد گلپا و مرحوم استاد حبیب الله بدیعی اجرا شده است. دو نوازی ابتدای برنامه را نیز استادان پرویز یاحقی و فرهنگ شریف اجرا کرده اند که متاسفانه در اعلام برنامه نقصی وجود دارد و نام استاد بدیعی برده نمی شود و عده ای تصور می کنند در این آواز استاد یاحقی استاد گلپا را همراهی کرده اند. ضمناً خوشنویسی غزل آواز اثر استاد عزیزم، آقای علی سجادی است.

استادان حبیب الله بدیعی و اکبر گلپایگانی

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دانلود برگ سبز 80

 

+ نوشته شده توسط علی شریفی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 14:16 |

مقطع شناسی دو نسل مختلف آوازی

استادان اکبر گلپایگانی و ادیب خوانساری

این مطلب توسط آقای محمدرضا ممتاز واحدی نگاشته شده و در سال 1391 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.

اشاره: این نوشتار قرار بود در روز میلاد هنرمند برجسته آواز ایران اکبر گلپایگانی به چاپ رسد، ولی تقدیر بر این شد که در سی امین سالگرد درگذشت دیگر هنرمند ممتاز آواز ایران، ادیب خوانساری منتشر شود.

سخن از دو هنرمندی است که هر یک به فراخور مقاطع زمانی مختص به خود، به فعالیت هنری مشغول بودند. ابتدای این نوشتار بایستی اذعان داشت که اساساً این گونه مقایسه‌ها ـ البته بدون در نظر گرفتن دیالکتیک زمانی یاد شده ـ از پایه و اساس نادرست بوده و این جانب نیز که خود نگارندة این سطور است، با آن شدیداً مخالفت دارد. در اینجا بحث «مقطع شناسی در موسیقی»1 به میان می‌آید که خود مبحث بسیار مهم و خطیری است که توجه نکردن به آن، گاه صدمات جبران ناپذیری را بر پیکرة هنر و مقام شامخ هنرمندان وارد می‌سازد. اگر مقطع فعالیت هنری ادیب خوانساری را تحلیل کنیم، مهمترین اتفاق روی داده در آن، تأسیس رسانة رادیو است و هم او جزو اولین هنرمندان فعال در آن رسانة نوپا بود. البته از ورود ضبط صدا و آغاز فعالیت‌های کمپانی‌های مربوطه در تهران و همچنین خالی بودن عرصة هنری به آن معنا که به اذعان خود جناب ادیب، شاخص فقط بدیع زاده بود و سلیمان امیرقاسمی نیز، نمی‌توان چشم پوشید. این مسأله در خصوص گلپایگانی به عکس مصداق دارد.

در زمان ورود وی به عرصة هنری، عرصه اصلا خالی نبود ولی جای خالی سبک و صدایی متفاوت به شدت احساس می‌شد. البته این مسأله تا حدی کار را دشوارتر می‌ساخت؛ زیرا در عرصه خالی آمدن و البته شاخص شدن، شاید کار سهلی نباشد ولی دشوارتر از آن پا نهادن در عرصه‌ای است که عده‌ای شاخص و شناخته شده به فعالیت مشغولند و در این میان باید بدعتی کرد که هم در سطح و کیفیت آثار رقبا باشد، هم نوآوری و خلاقیتی را سبب ساخت که در این میان متمایز و صاحب سبک ماند.

مهمترین اتفاق و رویداد در مقطع زمانی گلپایگانی (البته کمی قبل از ورود او به عرصه هنری)، تشکیل برنامة گل‌های رادیو بود و وی نیز با وجود جوانی و سن کم در کنار بنان، قوامی (فاخته‌ای) و شهیدی (که البته وی بعد از گلپا به این جرگه پیوسته بود)، جزو چهار خوانندة گل‌های جاویدان گشت.

با مطالعة زندگی ادیب و گلپا شباهت‌ها و در عین حال تفاوت‌های بسیاری را شاهدیم. یکی از تفاوت‌های آشکار آنها، دشواری برای ادیب جهت تحصیل موسیقی بود. زیرا همانطور که بعداً خواهید خواند، به دلیل فقدان استادی مطلع در زادگاه وی (خوانسار)، او روانه اصفهان شد و البته وجود دشواری‌های بیشتر برای وی به هنگام تلمذ در محاضر استادان آن دیار و اجبار پدر برای تحصیل عربی و علوم متداول آن زمان و سرانجام اشتیاق ادیب به تحصیل هنر را نیز باید به آن اضافه کرد.

اما در این میان، تحصیل علم موسیقی برای گلپایگانی راحت‌تر بوده است. کسب فیض از محضر پدر ارجمندش (حاج محمدحسین گلپایگانی) و پس از چندی آشنایی با یکرنگی (از شاگردان اقبال السلطان) و سپس راهیابی به محضر نورعلی برومند (توسط علی تجویدی) و سپس گشودن فصل جدیدی در زندگی هنری وی و آشنایی او با بزرگان موسیقی آن زمان. ولی همانطور که عنوان شد، ورود ادیب به عرصة هنری، راحت‌تر و ورود گلپا بسی دشوارتر و سخت‌تر بود. برای شرح مختصری از شرح حال هر دو عزیز، نقل فیلم مستندی را که چندی پیش توسط یکی از رسانه‌های برون مرزی پخش شد و اسماعیل ادیب خوانساری و علی اکبر گلپایگانی در کنار هم به صحبت نشسته بودند؛ مناسب‌تر از هر چیز دیگری دیدم که هم حکایت دل است و هم روایتی مستند.

ادیب خوانساری سخنان خویش را این چنین آغاز می‌کند: «بنده در خوانسار استادی نداشتم، برای این که آنجا شهری مذهبی و پدر من [نیز] یکی از علمای خوانسار بود و برای من خیلی مشکل بود که بروم تحقیق کنم و موسیقی یاد بگیرم. پدرم مرا مجبور کرد و به اصفهان فرستاد. اصفهان مرکزی بود که عده‌ای موسیقیدان [در آنجا] بودند. سید رحیمی بود موسیقیدان؛ شعر را خیلی خوب ادا می‌کرد. پیرمرد بود (منظور سید عبدالرحیم اصفهانی). حبیبی بود معروف که بعداً به شیراز رفت (منظور حبیب شاطرحاجی). میرزا حسین خانی بود ساعت ساز. صدای او بد نبود، موسیقی می‌دانست (منظور حسین خضوعی ساعت ساز). یک عده هم نوازندة ساز بودند.

بنده تقریباً یک سال تمام وقت خود را صرف [فرا‌گرفتن] موسیقی کردم و هر روز در محضر یکی از آقایان حاضر می‌شدم که حتی پدرم خیلی ناراضی بود که شما چرا رفتی اصفهان؟! شما باید بروی درس بخوانی، مدرسه ببینی، عربی بخوانی. ذوق من آن نبود، ذوق من چیز دیگری بود؛ «موسیقی» بود.[گویا پدر ادیب، وی را جهت کسب تحصیل علوم متداول آن زمان روانه اصفهان کرده بود.]

بالاخره به تهران آمدم. زمانی که به تهران آمدم، وضع خیلی خراب بود. یعنی [خواننده] نداشتیم. مرحوم طاهرزاده پیر شده بود. فقط کسی که در آنجا بود آقای بدیع زاده بود و سلیمان خان (اینهایی که بنده به یاد دارم). بعداً من در تهران کنسرت‌هایی دادم؛ هم در جامعه باربُد، در گراند هتل و جاهای دیگر. و سپس کمپانی‌های ضبط صدا به تهران آمد. از من صفحاتی ضبط شد و صفحه‌های من در تمام ایران پخش شد. سال اول با هیزمسترزویس خواندم، بعد با بداف کمپانی خواندم، با پولیفون خواندم. اینها که می‌آمدند اول می‌گفتند «ادیب را می‌خواهیم». هر چه می‌گفتم: آقا، ادیب خبری نیست، چیزی ندارد... خلاصه... گویی از صفحه‌های من استفاده کرده بودند.... خوب فروخته بودند....»

سپس گلپایگانی در ادامة سخنان ادیب می‌افزاید: «آقای ادیب یکی از کارهایی که می‌کردند [این بود که] شعر را خیلی مطبوع می‌خواندند و تحریرهایی که می‌دانند از درون گلو بود، با زبان نبود. این اصطلاحی است که بیشتر خود آقای ادیب به کار می‌بردند و الآن متوجه هستند که من چه عرض می‌کنم. عده‌ای از خواننده‌ها هستند که با زبان و سر خود تحریر می‌دهند ولی تحریری که از درون گلو بود، منحصر به فرد آقای ادیب بودند. دیگر این اصلاً تعارف نیست. همة دوستانی که الآن جزو اساتید هستند، این [مسأله] را می‌دانند و آن را قبول دارند. من عاشق صدای آقای ادیب بودم و مرحوم نورعلی خان (برومند) هم ایشان را دوست داشتند. قرار شد ما هفته‌ای یک یا دو روز خدمت استاد [ادیب] بیاییم و آن چیزهایی که ایشان دارد و ما نداشتیم و خیلی کم بود مثل حسینی در شور [از ایشان فرا بگیریم]. البته حسینی در شور را مرحوم طاهرزاده به یک شکلی خوانده بود [که] خیلی زیبا بود؛ ولی یک شکل خیلی خیلی عجیب بود. من هم جلسة اولی که [محضر آقای ادیب] آمده بودم، اول خواهشی [که] از ایشان کردم، این بود که آن حسینی را برای من بخوانند که من یاد بگیرم. مرحوم نورعلی خان هم یک سه تار کوچکی داشتند به نام روشنک [که] همیشه همراهشان بود. جناب ادیب هم شروع به خواندن کردند با شعری بدین مضمون:

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری

ترسم که یکی ز اهل وفا زنده نماند

بر کشتن این طایفه دستی که تو داری......»

سپس بیت اول را ادیب با نوای جانسوزش در کبر سن می‌خواند و گلپایگانی نیز بیت دوم را ادا می‌نماید. در این میان، عبارات و کلمات تحسین برانگیز ادیب، شاگردش را که اکنون در سنین میانسالی به‌سر می‌برد، همراهی می‌کند. این فیلم مستند احتمالاً مربوط به اواخر سال 56 و یا سال 57 است؛ زیرا زمان فوت نورعلی برومند در دیماه 1356 بوده و اگر خوانندگان محترم در این شرح حال دقت کرده باشند، گلپایگانی در هنگام ذکر نام برومند از عبارت مرحوم استفاده می‌کند.

در سلسله برنامه‌های بزم شعرا، برنامه‌ای در این خصوص است که نظر نگارنده را جلب می‌کند. اهل فن می‌دانند که بزم شعرا نام برنامه‌ای بود که به همت شاعر موسیقی شناس، مهدی سهیلی پا گرفت. در این برنامه ادبا و شعرا به شعرخوانی و به نقل ظرایف و دقایق ادبی می‌پرداختند و در هر برنامه ایرج و یا اکبرگلپایگانی با همراهی هنرمندان و نوازندگان سرشناس آن زمان از جمله پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، اسدالله ملک و.... به اجرای برنامه ساز و آواز می‌پرداختند. گویا در یک برنامه بزم شعرا ایرج به یاد تاج اصفهانی، آوازی از ایشان را خوانده بود و در برنامه‌ای دیگر، مهدی سهیلی از گلپایگانی درخواست می‌کند که آوازی را به یاد ادیب خوانساری بخواند. درخواست مهدی سهیلی و جواب گلپایگانی تامل برانگیز است. مهدی سهیلی می‌گوید: « من شنیدم که شما می‌توانید تقریباً طرح آقای ادیب را بخوانید.» و گلپایگانی در جواب می‌گوید: «من جرأت آن را ندارم که بگویم مثل آقای ادیب می‌خوانم، چون ایشان استاد بزرگواری هستند؛ ولی من چون یک مدتی سمت شاگردی ایشان را داشتم، به یاد آن استاد عزیز چند بیتی از شور معروفشان را می‌خوانم.» البته همگان اذعان دارند که مکتب آوازی گلپایگانی، مکتب احترام، نزاکت و ادب است. ایشان همواره اسلاف و پیشکسوتان خود را ستوده و نسبت به همه، حتی معاصرین خود نیز نهایت ادب و احترام را رعایت می‌کند، ولی ادب گلپا به ادیب، حتی در اشارات و حرکات آگاهانه و ناآگاهانة او نیز هویدا است. مهدی سهیلی سپس رو به گلپایگانی کرده می‌گوید: «البته سبک و صدای حضرتعالی نیز مورد تکریم و تقدیر است...» و سپس گلپا به احترام ادیب آواز معروف شور او را می‌خواند.

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی

تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

در اینجا یاد نکته‌ای افتادم که جناب گلپا به نگارنده، گوشزد کردند. یادم است در یکی از این سال‌ها که افتخار موانست و مجالست با ایشان را داشته‌ام، روزی استاد گلپایگانی نکتة بسیار جالبی را در خصوص این آواز معروف مطرح کردند و آن این که: «این آواز ادیب، خود یک مکتب است.»

همگان می‌دانند که غایت نهایی یک هنرمند در عرصة هنری، دست یازیدن به سبک و اسلوب منحصر به خود است که وی را صاحب سبک کند و مکتب (و یا شیوه) اساساً مجموعه‌ای بزرگتر است که سبک‌های مختلف را در برمی گیرد. تعمیم این آواز در محدودة بزرگی چون مکتب، حتماً از جانب صاحبنظری چون گلپایگانی، عاری از دلیل و برهان نیست. در ادامه، جنـاب گــلپا تکه تکه این آواز را موشکافانه برای نگارنده تجزیه و تحلیل کرد. افسوس که حوصلة خوانندگان محترم و این نوشتار در این خصوص کافی نیست. اما باید به این نکته توجه داشت که از شباهت‌های زندگی هنری ادیب و گلپا یکی این بود که هر یک در ابتدای فعالیت هنری خویش با سبک و به اصطلاح استیل (style) مشخص و مختص به خود ظاهر شدند. این مسألة بسیار مهمی است، زیرا دیده شده که گاه خوانندگان بزرگی در اوان فعالیت خویش فاقد سبک و شیوه مخصوص به خود بوده و گاه به تقلیدخوانی پرداخته و حتی به اصطلاح جای صدای خویش را به درستی نمی‌شناختند که البته این یک نقطه ضعف است. ادیب و گلپا از همان اوان خواندن، هر یک شیوه‌ای را به فراخور مقاطع زمانی خویش پایه نهادند و بستر زمان و کسب تجربه‌های بیشتر، آن شیوه‌ها را پخته‌تر و مستحکم‌تر ساخت.و اما مطلب آخر نیز در خصوص یک برنامه رادیویی قدیمی است. گویا در این برنامه، گلپایگانی به اتفاق خوانندگان سرشناس آن زمان به خصوص ادیب خوانساری، راجع به شرایط موسیقی و آواز در گذشته و در زمان خویش و همچنین در آینده(!) اظهار نظر کرده است. صحبت‌های گلپایگانی در مورد آتیة موسیقی ایرانی، آن هم در آن مقطع، تأمل برانگیز است. سپس سخنان ادیب خوانساری در مورد وی‍ژگی‌های هنری اکبرگلپایگانی نیز خواندنی است.

گلپایگانی می‌گوید:«... هر کدامشان به من یک درسی دادند،حتی خود آقای مستجاب (منظور مستجاب‌الدعوه گویندة پیشکسوت رادیو است) و حتی از آقای شاهرخ نادری. من از آقای شاهرخ نادری یاد گرفتم که اگر گفتم ساعت ده می‌آیم، ساعت ده بیایم.... من فکر می‌کنم زیباترین زمانی که موسیقی ما به خودش دیده، از همان زمانی بوده که این آقایان و خانم‌ها هستند تا به حال.

حالا دیگر بعد آن را نمی‌دانم چه بشود؟! با این شرایطی که هست، من هیچ نمی‌دانم؛ ولی من می‌دانم که اینان پاسداران موسیقی اصیل این مملکت هستند و بعد آن را من نمی‌دانم. من امروز هر چه فکر کردم که یک آوازی بخوانم، دیدم هیچ وقت در جایی که این همه عزیز نشستند و این همه گل اینجا هستند، من نباید اصلاً بحثی بکنم. به خصوص که آقای ادیب اینجا نشستند که [یک] ستون آواز مملکت [هستند]....» سپس ادیب خوانساری سخنان گلپایگانی را قطع کرده و خطاب به او می‌گوید: «اجازه دهید! شما صدایتان پاینده است، به دل می‌نشیند، خوب هم خواندید و خوب هم از عهده برآمدید؛ شما منکر ندارید. زحمت هم کشیدید، یک عده از اساتید را هم دیده‌اید. واقعاً نمی‌شود گفت گلپایگانی خوانندة ناچیزی است. شما جزو اساتید محسوب می‌شوید؛ چرا که سابقة خوبی دارید، زحمت کشیدید و اساتید دیده‌اید. صدایتان هم خوب بوده و خوب هم می‌خوانید و این تردید ندارد.»

حکایت ادیب و گلپا، سخن از دیروز و امروز نیست. حکایتی است به امتداد قرن اخیر و به وسعت آواز ایران. سبک و اسلوبی را که ادیب خوانساری در فقدان هنری زمانة خویش پایه نهاد، بعدها توسط گلپایگانی به شیوه‌ای دیگر ادامه پیدا کرد. هر چند که سبک گلپا شیوه‌ای کاملاً متفاوت با سبک ادیب بود ولی تأثیرپذیری از آن بسیار بود. به امید آن که ابرمرد دیگری برخاسته و این روند آوازی را با فراست و خلاقیتی درخور، ادامه دهد. 

پی نوشت:

1ــ در این مقاله فرصت آن نیست که مقطع شناسی دو نسل آوازی ایران؛ یعنی ادیب خوانساری و گلپایگانی را به صورت تخصصی به بحث بنشینیم. واشکافی تاریخی و بررسی سیر تکوینی موسیقی و آواز در مقاطع زمانی دهه‌های ده و بیست (اوج فعالیت هنری ادیب) و دهه‌های سی و چهل (اوج فعالیت هنری گلپا)، به لحاظ اتفاق‌ها و رویدادهای مهم فرهنگی و هنری و به خصوص تشریح اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن دوران (به لحاظ جامعه‌شناختی و مردم شناختی)، و همچنین تجزیه و تحلیل بیشتر سبک و اسلوب هنری این دو هنرمند و موشکافی حداقل چند آواز مطرح آنــان و مقایــسة تطبیقی به لحاظ شباهت‌ها و تفاوت‌ها، فنون اجرا و زیبایی شناسی آرایه‌ها، نحوة ادای شعر، نحوة ادای ادوات تحریر و بسیاری از ریزه کاری‌های هنری دیگر، بحث‌ها و نوشتارهای بسیاری را می‌طلبد.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت 12:3 |

تبریک نوروز

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است                 بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش و مگو ز دی که امروز خوش است

***

پیشاپیش فرا رسیدن نوروز و بهار و سال جدید خورشیدی را خدمت استاد اکبر گلپایگانی، همه هنرمندان و دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم و از ایزد منان سلامتی و عافیت استاد گلپا و همه اساتید موسیقی ایران و پیروزی و بهروزی همه دوستان اهل دل را مسئلت می کنیم. بدین مناسبت استاد گلپا نیز پیشاپیش سال نو را خدمت همه عزیزان تبریک گفتند و فرمودند سلام گرم و پیام تبریکشان را خدمت همه دوست داران ایشان و بازدیدکنندگان سایت برسانیم. و اما به توصیه استاد گلپا آواز ماهور که با مژده بهار مناسبت دارد را برای این پست برگزیده ایم. این آواز با همکاری استادان اکبر گلپایگانی، پرویز یاحقی، فضل الله توکل و جهانگیر ملک در برنامه گلهای تازه 119 اجرا و ضبط گردیده است.

آواز ماهور

بـوی گل و بانگ مـرغ برخاست                       هنـگام نشاط و روز صحـراست

ما را سر باغ و بوستان نیست                       هر جا که تویی تفـرّج آنجاست

این بـاد بهـــار بـوستــان است                        یـا بـوی وصال دوستـــان است

ای مـــرغ به دام دل گــرفـتــــار                        باز آی که وقـت آشیـــان است

سـاقی بـده آن شــراب گلرنگ                        مطــرب بزن آن نـوای بــر چنگ

کــز زهــــد نـدیـده‌ام فتــــوحی                        تـا کـِی زنـم آبگیــنه بر سنــگ

بــرخـیـــز که بــاد صبـــح نـوروز                        در باغچـه می‌کنـد گل‌افشــان

خـامـوشــی بلبــلان مشـتـاق                       در مـوسـم گــل نـدارد امـکـــان

                                                              " سعدی "

دانلود گلهای تازه 119

استادان اکبر گلپایگانی و پرویز یاحقی

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تابلوی خوشنویسی اثر استاد عزیزم آقای علی سجادی

+ نوشته شده توسط علی شریفی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 و ساعت 15:7 |
پژوهش در موسیقی ایران

پژوهش، بررسی سخت کوشانه به منظور اشراف و آگاهی از مقوله‌ای خاص و تحقيق همه جانبه پيرامون آن موضوع با هدف‌ دستيابی به واقعيت‌های نو و تجديد ‌نظر در نتيجه‌گيری‌ها، نظريه‌ها و فرضيه‌ها و قوانين پذيرفته شده درباره آن موضوع است. پس از اين مرحله پژوهشگر به مقايسه نتايج حاصله و بکارگيری عملی نتيجه‌گيری‌ها، نظريه‌ها و دستاوردهای جديد می‌پردازد که در نتيجه اين پروسه از طريق گردآوری منابع، تجزيه و تحليل داده‌ها، کنار هم قراردادن دستاوردهای قبلی و مقايسه دستاوردهای جديد با آنها يک نتيجه منطقی، علمی و قابل قبول، ‌حاصل و اثبات می ‌شود.

با توجه به تعریف پژوهش، در این مطلب تحقیق و پژوهش در موسیقی ایران بررسی می گردد. خوشبختانه در کشور ما از دیر باز پژوهش در علوم مختلف و از جمله هنر و موسیقی نقش و جایگاهی ویژه داشته است. با توجه به وجود موسیقی دانان برجسته ای چون باربد، نکیسا و ... در دوره باستان و نقش مهم موسیقی در آن دوران، همان طور که اشاره رفت کشور ما از دیر باز در این زمینه تاریخ پرباری دارد. پس از اسلام نیز دانشمندان بنامی چون صفی الدین ارموی، ابن سینا، فارابی، ابوبکر رازی، قطب الدین شیرازی، ابوالحسن بهمنیار، خواجه نصیرالدین طوسی، عبدالقادر مراغی و ... در شرح، تجزیه و تحلیل و توصیف موسیقی، آثار و رساله هایی به جا گذاشته اند. با اشاره به این سابقه درخشان و همچنین گسست تقریبی در آثار پژوهشگران موسیقی از دوره صفویه به بعد، عمر پژوهش به روش های مدرن و با تعاریف مستند و علمی در ایران به کمتر از یک قرن می رسد.

از یک قرن پیش (از دوره مشروطه تا امروز) که آن را دوره معاصر می نامیم، پژوهش و تحقیق در موسیقی ایرانی با روندی آرام و بطور جنبی صورت گرفته است. بررسی دقیق پژوهش در  یک قرن اخیر نشان می‌دهد که از لحاظ روش شناسی و بررسی موضوعات و در واقع نتیجه و خروجی کار، می‌توان پژوهش در دوره معاصر را از منظری به سه دوره کوچکتر تقسیم کرد.

دوره اول از آغاز مشروطه تا حدود دهه سی شمسی مجزا می شود، در این دوره بیشتر مطالب و آثار نوشته شده سرشتی تاریخی دارند و تا حدودی گرایش و در واقع سعی بر منتسب نمودن موسیقی این دوره به موسیقی پیش از اسلام دارند. مانند آثاری که در کنگره‌ بزرگداشت فردوسی ارائه شد. مهم ترین آثار این دوره انتشار کتاب های "نظری به موسیقی" و "سرگذشت موسیقی ایران" توسط روح الله  خالقی است که جلد اول نظری به موسیقی در سال 1313 و جلد دوم آن در سال 1317 منتشر شد و کتاب سرگذشت موسیقی که اولین اندیشه های تاریخ نگاری موسیقی ایران را منعکس کرد در سال 1333 منتشر گردید.

دوره دوم را می توان از اواسط دهه سی تا اوخر دهه پنجاه در نظر گرفت. در این سالها با شکل گیری هر چه بیشتر جریان قوم موسیقی شناسی (اتنوموزیکولوژی) پژوهش موسیقی در ایران شکلی جدی تر به خود گرفت. از مهمترین نمونه های این دوره می توان حضور استاد برجسته‌ای چون مهدی برکشلی که با مقاله پر ارزشش در ابتدای کتاب ردیف هفت دستگاه موسی معروفی که دربردارنده نظریه‌ای برای تبیین چگونگی قرار گرفتن فواصل در موسیقی ایرانی بود و همچنین حضور محمدتقی مسعودیه به عنوان پایه گذار دانش موسیقی شناسی قومی در ایران در دانشگاه تهران اشاره کرد که بعدها حضور ایشان باعث تشکیل کانونی با پژوهشگران و پژوهشهای تأثیرگذاری شد.

موضوع مهم و اصلی این دوره پژوهش‌های موسیقی شناسی بود که در اشاعه موسیقی اصیل ایرانی با چاشنی اهمیت به سنت و اصالت و مقاومت در برابر امتزاج موسیقی غربی نقش ویژه ای داشت. بطور کلی اوج فعالیت پژوهشی در این دوره را میتوان در کنگره بین المللی موسیقی تهران در سال 1340 مشاهده کرد. ازطرف دیگر قوم موسیقی شناسان بنامی چون مسعودیه و مجد مشغول جمع آوری و تحلیل بسیار دانشورانه میراث فرهنگی عظیمی بودند که در موسیقی نواحی ایران نهفته بود. ضمناً در این دوره پژوهشگران و دانشجویانی در دانشگاه تهران تربیت شدند که در مبحث پژوهش در موسیقی ایران نقش بسزایی داشتند.

دوره‌ی سوم با کمی وقفه از اواسط دهه شصت شمسی آغاز شد و تا امروز جریان دارد. اثر مهم و آغازین این دوره اثر شایسته مجید کیانی تحت عنوان "ردیف هفت دستگاه موسیقی ایرانی" بود. از ویژگی های بارز این دوره تمایل به تبیین مبانی نظری موسیقی ایران به عنوان یکی از سنت‌های بزرگ موسیقایی جهان و همچنین تبارشناسی موسیقی به شیوه‌ای کاملا علمی و مستند بود که با چاپ آثار قابل توجهی از کیانی، فرهت و دیگران دنبال شد. بررسی موسیقی نواحی مختلف ایران توسط مسعودیه، درویشی، فاطمی و دیگران ادامه یافت. همچنین پژوهشهای دکتر سپنتا و دکتر مولانا در مبحث اندازه گیری‌های صدا شناسی موسیقی ایران ادامه یافت و کامل‌تر شد. نتایج این تحقیقات دکتر سپنتا و دیگر تحقیقات ایشان در زمینه تاریخ موسیقی و همچنین تاریخ ضبط صفحات گرامافون در ایران در کتاب های "تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران" و "چشم انداز موسیقی ایران" و همچنین مقالات متعددی به چاپ رسید. در زمینه پژوهش در تاریخ ضبط موسیقی در ایران مهندس امیر منصور ادامه دهنده راه ایشان بود و به نتایج و یافته های ارزشمندی دست یافت.

حضور مجدد و البته در بسیاری موارد پیدایش نشریات تخصصی جدید موسیقی که به عنوان یکی از اصلی ترین عرضه کننده مقالات پژوهشی و همچنین منابعی برای نقد و بررسی آثار موسیقی، از دیگر شاخص های این دوره است. همچنین گرایش ویژه‌ به بازیابی و بازخوانی نسخ خطی قدیمی و رسالات موسیقی و شرح، تفسیر و بعضاً ترجمه آنها توسط مرحوم محمدتقی بینش، دکتر آذرتاش آذرنوش، دکتر منصوره ثابت زاده، عباس معارف، محمدزاده صدیق و بعدها دکتر هومان اسعدی و دیگران تبدیل به گرایشی محققانه در زمینه بازیافتن حلقه‌های گمشده موسیقی ایرانی شده است. فعالیت های دیگری نظیر سمینارها، کنسرت های متعدد، نشست های پژوهشی، بزرگداشت ها و جشنواره ها و دیگر برنامه ها، فضایی ارزشمند را برای پژوهش‌ در موسیقی ایران به وجود آورده است. وجود برنامه های موسیقایی در صدا و سیما نیز می تواند راهگشا باشد. چاپ کتاب ها و مقالات متعدد در زمینه تئوری و آموزش موسیقی، تاریخ موسیقی، قوم شناسی موسیقی، خاطرات هنرمندان و ... نیز از نکات مثبت این دوره است. پژوهش های تحلیلی و مستند بر روی آثار به جا مانده از استادان بزرگ گذشته نیز شاخه بزرگی از پژوهش موسیقی است که امروز در حال توسعه است. این بررسی‌ها می‌تواند دیدگاه های سبک شناسانه داشته باشد و منجر به کشف دوباره شیوه و روایت های گمشده و مفقود شده موسیقی ایران باشد. به عنوان نمونه پس از تحقیقات و پژوهش های مجید کیانی و دکتر داریوش صفوت و دیگران در زمینه سبک و شیوه سنتور نوازی حبیب سماعی، در دو، سه سال اخیر پژوهشگر جوان و مستعدی چون شهاب منا با چاپ کتاب گران سنگ "حبیب سماعی و راویان آثار او"  نقش بسزایی در این تحقیقات ارزنده داشته است. وجود چنین پژوهش هایی می تواند در تبیین و تعیین رپرتوار موسیقی ایران در زمینه های مختلف مثمر ثمر باشد. انتشار موسیقی های مضبوط بر روی سی دی و نوار و دیگر حامل های صوتی و تصویری و در اختیار قرار گرفتن گنجینه بی نظیر دوران گذشته، انتشار ردیف های مختلف سازی و آوازی اساتید گذشته و حال، بسط و توسعه آنها و همچنین انتشار مجدد برنامه های کم نظیر گلها و پژوهش و تحقیق در آنها نیز نقش مؤثری در جایگاه پژوهش در عصر حاضر داشته است.

با اضافه شدن یکی، دو گرایش جدید به رشته های تحصیلی موسیقی در دانشکده های موسیقی در دانشگاه ها و همچنین پیدایش رشته جدیدی در سال های اخیر با عنوان پژوهش هنر که با گرایش موسیقی نیز دانشجویانی می پذیرد می تواند فضا و دستاورد لازم برای بهبود و توسعه پژوهش در موسیقی را به نحو احسن فراهم کند. به جرأت می توان گفت در سال های اخیر با نزول کیفیت آثار موسیقی نسبت به آثار شاخص اساتید گذشته و همچنین تقلید گرایی در برخی از هنرمندان امروز، در مبحث پژوهش در موسیقی ایران درخشان ترین دوره را سپری می کنیم. در این دوره برای اولین بار پژوهش یک موسیقی پژوه ایرانی به عنوان بهترین اثر سال انجمن قوم موسیقی شناسی بین المللی و همزمان به عنوان کامل ترین پژوهش درمورد سازهای موجود در یک فرهنگ موسیقایی شناخته شد. پیدایش پژوهشگران ارزشمندی چون محمدرضا درویشی، دکتر بهمن کاظمی، علیرضا میرعلی نقی، امیر منصور، هومان اسعدی، شهاب منا، محمدرضا شرایلی، آروین صداقت کیش و ... به عنوان نسلی جدید از محققین موسیقی ایرانی با آثاری متعدد، نوید و مژده ای روشن برای آینده پژوهش در موسیقی ایران می باشد.

با اشاره به تاریخی مجمل در مورد پژوهش موسیقی در ایران و بررسی شاخص ها و نقاط مثبت و روند رو به رشد آن در زمان حاضر،  اینک به کمبودها، مشکلات و نقاط ضعف نیز اشاره ای خواهیم داشت. تلاش های مؤثر و مهمی که در چند سال اخیر انجام شده است، جایگاه پژوهش را تا حدودی تثبیت کرده است اما با این وجود هنوز کاستی هایی وجود دارد و بازدهی را که انتظار می رفته هنوز محقق نشده است. وجود نشریات و مجلات مختلف، و خصوصاً سایت ها و وبلاگ های فراوان در حوزه موسیقی همان قدر که مؤثر بوده، می تواند مضر و مهلک باشد و در واقع حجم زیادی از مطالب نه تنها بر دانش موسیقایی جامعه چیزی نمی افزاید بلکه به طرز غیر قابل جبرانی باعث کج فهمی و سردرگمی می شود. علت این امر عوامل متعددی است که آنها را به اختصار بررسی می کنیم.

درک نادرست از پژوهش و ساده و سطحی پنداشتن آن

عده ای تصور می کنند پژوهش تنها نتیجه خواست و نیاز شخصی است. یعنی کافی است تصمیم بگیرید پژوهشگر شوید! زیرا به زعم عموم پژوهش حرفه و تخصص نیست. فردی با چنین دیدگاهی که با الفبای پژوهش نیز آشنا نیست، موضوعی را انتخاب می کند و به جستجو می پردازد و بدون اینکه چند و یا حتی یک متن علمی پژوهشی را مطالعه کرده باشد و گذشته از آن حتی نام پژوهشگرانی که در آن موضوع پژوهش کرده اند را هم نمی شناسد، دست به نگاشتن و پژوهش موضوعی در باب موسیقی می زند. از این دست پژوهش ها به وفور یافت می شود. امروزه با افزایش چشمگیر پژوهش در حوزه موسیقی بسیاری از آثار فاقد کیفیت و ارزش می باشند و در بسیاری از وبلاگ ها و سایت های موسیقی این موضوع نمود پیدا می کند. به عنوان مثال شخصی در مورد سازهای ایران باستان پژوهش کرده است. او با مطالعه چند مقاله در این زمینه و چسباندن قسمت هایی از هر کدام از آنها به زعم خود مقاله ای نگاشته است اما این کار به چند دلیل هیچ ارزشی ندارد. مهمترین دلیل آن این است که پژوهشگر سازهای ایران باستان باید خود باستان شناس باشد یا دست کم در این زمینه مطالعاتی عمیق داشته باشد. چنین فردی با اینکه اصلاً تاریخ ایران باستان را مطالعه نکرده و هیچ شناختی نسبت به آن دوران ندارد چگونه می تواند در مورد سازهای آن دوران تحقیق کند؟!

سرقت علمی و عدم رعایت قانون کپی رایت

پژوهش از دیدگاه برخی دیگر اینگونه است که کافی است در سایت های جستجوگر عنوان موضوعی را که برای پژوهش انتخاب کرده اند تایپ کنند تا صفحه های متعددی را در باب آن موضوع رؤیت کنند. با چنین تفکری با صرف کمی وقت و استخراج مطالبی از هر صفحه و چیدن آن ها در کنار هم به همین سادگی پژوهشی انجام شده است. متأسفانه امروزه در بسیاری از سایت ها و وبلاگ های موسیقی این موضوع به چشم می خورد. کافی است مطلبی در یکی از سایت ها منتشر شود. بسیاری آن موضوع را در صفحه خود قرار داده و بدون ذکر منبع، حتی آن را به خود نسبت می دهند. نگارنده چند سال پیش تصمیم گرفتم سالشماری جامع در حوزه موسیقی ایران گردآوری کنم. با رجوع به منابع مختلف و استخراج سال ها و وقایع و و در عین حال تبدیل سال های میلادی و هجری قمری به شمسی سالشماری 1400 ساله را تنظیم کردم. با مشاهده و بررسی مجدد متوجه شدم سال های خالی فراوانی در این سال شمار وجود دارد و به جای تحقیق و پژوهش بیشتر و دسترسی به منابع دیگر، وقایع ادبی را نیز به آن اضافه کردم و عنوان آن را به سالشمار 1400 ساله شعر و موسیقی ایران تغییر دادم! در عین بی تجربگی و خامی و کاستی های فراوان آن را در وبلاگم منتشر کردم. با گذشت مدتی آن را در وبلاگ ها و سایت های متعددی دیدم که هر یک خود را گردآورنده آن پنداشته بودند و اگر این عنوان را در سایت های جستجوگر جستو نمائید ملاحضه خواهید فرمود!

کلی گویی، نگاشتن مطالب غیر واقعی و غیر مستند

کلی گویی، با شک و تردید سخن گفتن و استفاده از منابع غیر واقعی متأسفانه به غیر از تعدادی از پژوهشگران دامن بسیاری از هنرمندان شاخص را نیز گرفته است. به عنوان مثال در برنامه نیستان رادیو فرهنگ در روز یکشنبه مورخه یازدهم اسفندماه سال جاری، کارشناس برنامه در خصوص برنامه گلها با عبدالوهاب شهیدی (یکی از خوانندگان شاخص و برجسته برنامه گلها) گفتگوی تلفنی انجام دادند و استاد شهیدی در خصوص همکاریشان با برنامه گلها چنین فرمودند: « از تعداد هزار شماره برنامه گلها بنده در هفتصد برنامه آن شرکت کردم ... ». برنامه های گلهای رادیو شامل این برنامه ها بودند: گلهای جاویدان (157 برنامه)، گلهای رنگارنگ ( 581 برنامه؛ این برنامه از شماره صد شروع شده اما شماره هایی مشابه با ذکر شماره ب و ث (به عنوان مثال گلهای رنگارنگ 224 و 224ب و 224 ث) نیز اجرا شده اند که تعداد برنامه های اینچنینی حدود صد برنامه می شود اما تعداد دقیق آن مشخص نیست به این دلیل که ما نمی دانیم کدام شماره ها اجرای ب و احیاناً ث هم داشته اند.)، برگ سبز (312 برنامه)، یک شاخه گل (465 برنامه)، گلهای صحرایی (65 برنامه)، گلهای تازه (201 برنامه). با احتساب تمامی این برنامه ها چیزی حدود 1781 برنامه اجرا شده است و با بررسی این برنامه ها تعداد اجراهای استاد شهیدی به زحمت به 300 برنامه می رسد.  استاد حسین خواجه امیری (ایرج) نیز در مصاحبه های مختلف فرموده اند بیش از 300 برنامه در گلها اجرا کرده اند اما با بررسی دقیق نگارنده، ایشان زیر صد برنامه در گلها اجرا کرده اند. عده ای این مسائل را ناشی از کهولت سن این اساتید می دانند اما این موضوع در کشهورهای جهان سوم رخ می دهد و هرگز چنین اتفاقی در کشورهای پیشرفته رخ نمی دهد به این دلیل که آنها در امر پژوهش و تحقیق بسیار پربار و دقیق هستند و تمامی وقایع را خیلی مستند و آرشیو شده ثبت و ضبط کرده اند.

نمونه دیگر در پژوهش های محقق گرانمایه و توانا آقای علیرضا میرعلی نقی دیده می شود که نگارنده با بررسی سالشمار زندگی تعدادی از هنرمندان که ایشان گردآوری کرده اند به مواردی مجهول برخورد نمودم. به عنوان مثال در سالشمار زندگی استاد مرتضی محجوبی (مندرج در فصل نامه مقام موسیقی شماره 20 - بهار 1382) در وقایع سال 1283 (4 سالگی مرتضی محجوبی) آقای میرعلی نقی اینچنین نوشته اند: « اولین آشنایی با موسیقی با شنیدن نی پدر، پیانو مادر و صفحات آواز طاهرزاده با تار درویش خان». اولین صفحات گرامافون ضبط شده از موسیقی دانان ایرانی در اواخر سال 1284 و اوایل سال 1285 شمسی در تهران ضبط شدند و اولین صفحه نیز حاوی صدای مظفرالدین شاه است. اولین صفحه مرحوم حسین طاهرزاده در سال 1288 شمسی در لندن ضبط می شود و در سال 1289 به تهران می رسد. لیست تمامی صفحات با ذکر جزئیات، شماره قالب و صفحه و ... از سال 1284 به بعد در کتاب "صفحات فارسی شرکت گرامافون" توسط "مایکل کنی یر" و ترجمه "محسن محمدی" چاپ شده است. در وقایع همین سال یکی از دلایل اولین آشنایی مرحوم محجوبی با موسیقی، شنیدن صدای نی پدرشان عنوان شده است. مرحوم مرتضی محجوبی در مقاله ای که در مجله رادیو ایران در سال1336 به چاپ رسیده است اینچنین گفته اند: « پدر من عباسعلی خان محجوبی، پیشکار مشیر الدوله بود و از کارهای ذوقی و هنری بهره ای نداشت ولی مادرم از زنان هنرمند بود ... » (این قسمت از مجله موسیقی رادیو درج شده در کتاب مشق استاد به اهتمام فخری ملک پور از شاگردان استاد محجوبی؛ انتشارات آوای هنر و اندیشه)

هوشنگ ابتهاج شاعر، ترانه سرا و سرپرست برنامه گلهای تازه در جلد اول کتاب پیر پرنیان اندیش در قسمتی که صحبت از استاد ادیب خوانساری به میان می آید اینچنین گفته اند: « ... از ادیب پرسیدم آیا درسته که مشیر همایون شهردار، پیانیست، وقتی مسئول رادیو شد، نوارهای آواز شما را پاک کرد؟ گفت: بله آقا. پرسیدم چرا؟ شما چه دشمنی با هم داشتین؟ گفت: من هفده سالم بود و مشیرهمایون هیجده ساله. در اصفهان هر دو عاشق یک دختر بودیم. سر همین با من رقابت داشت. وقتی که شد مسئول رادیو دستور داد تمام نوارهای منو پاک کنن... ». لازم به توضیح است مرحوم مشیر همایون شهردار متولد سال 1264ش و مرحوم ادیب خوانساری متولد 1280ش می باشند، یعنی 16 سال اختلاف سن دارند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

ناشکیبا بودن و ناصبوری در برابر مجهولات تاریخی

گاهی اوقات پژوهشگر بی تجربه می خواهد در کوتاه ترین زمان ممکن جواب سوالات و مجهولاتی را که قرن ها ذهن دیگر پژوهشگران را مشغول ساخته پاسخ بگوید. به عنوان مثال در مورد الحان باربد می خواهد به نتیجه قطعی برسد و تعدادی از آنها را با گوشه های امروزی مقایسه کرده و با تجزیه و تحلیل به نتیجه ای کاملا قطعی برسد و گوشه های امروزی را به آن الحان نسبت دهد. اما موضوع خیلی فراتر از این بحث ها است. امروزه به غیر از نام این الحان، چیزی از آن ها باقی نمانده و چون ثبت و ضبط نشده اند نمی توان در مورد آن ها به طور یقین اظهار نظر کرد. در مواردی دیگر ممکن است پژوهش با چنین دیدگاهی پی بردن به طور قطع یقین در انتخاب فلان فواصل توسط فلان قوم باشد و یا اینکه شخصی بخواهد موضوع زیباشناسی موسیقی را یک بار برای همیشه و برای تمام بشریت حل کند.

مرجع گریزی، دوری از واقعیت ها و تخیل گرایی

گاهی عنصر تخیل در ریشه یابی و تاریخ نگاری و موارد دیگر آنچنان نقش اساسی بازی می کند که پژوهش و تحقیق حاصل شده را کاملاً بی ارزش جلوه می دهد. مصداق این موضوع چنان است که پژوهشگر فکر می کند همه چیز باید از ذهن او تراوش کند و با تأمل و تفکری کوتاه مثلاً به این نتیجه رسیده است انسان های اولیه برای دنبال کردن شکار با های و هوی کردن و برای صدا کردن یکدیگر سوت می کشیده اند و به مرور زمان این ها را کنار هم قرار داده اند و موسیقی به وجود آمده است! اینچنین پژوهش هایی که بدون استناد به مراجع موثق انجام گرفته اند معمولاً با استفاده از مراجعی مجهول، خود را آشکار می سازند. استفاده از عباراتی چون "علم امروز ثابت کرده است که" و "شواهد نشان می دهند که" و "می دانیم که" و ... در اینگونه پژوهش ها به وفور یافت می شود.

فرهنگ شفاهی

از دیگر ناهنجاری های پژوهش ضدیت با نگارش است. عده ای معتقند که فرهنگ ما شفاهی است! اینگونه افراد درباره موضوعی سال ها تحقیق و مطالعه کرده اند اما هرگز دست به قلم نبرده اند. تصور آن ها این است که پژوهش بدون نگارش می تواند معتبر باشد. گذشته از آن که از طریق نگارش در پژوهش می توان پراکندگی های ذهنی و ضعف های روش شناختی را برطرف کرد و به آن انسجام بخشید، نگارش از فرو پاشی و از بین رفتن بسیاری از موضوعات جلوگیری می کند. متأسفانه شاخه ای از فرهنگ ما که از آن با عنوان "سینه به سینه" یاد می کنیم در طول دوران مختلف بسیاری از کلیات و جزئیات فرهنگ، هنر و موسیقی که موضوع بحث می باشد را از بین برده است. عدم نگارش باعث جلوگیری از ثبت و ضبط دقیق بسیاری از موضوعات شده است. ضمناً تنها با نگارش و نوشتن است که می توان سندی روشن برای نقد، بررسی و اظهار نظر خود و در نقطه مقابل دیگر پژوهشگران بر جا گذاشت.

ناهنجاری های دیگر

به طور کلی عوامل دیگری چون برداشت عامیانه از علم، اتخاذ شیوه های نامناسب برای پژوهش، پرداختن به پژوهش صرفاً با هدف دنبال کردن مد رایج جامعه، تصور عامیانه از وسعت پژوهش های علمی، تبعیت و تقلید از فرمول ها و قالب های رایج، افسانه پروری و داستان سرایی، ضعف استدلال و مواردی دیگر از جمله ناهنجاری ها و مشکلات پژوهش در ایران به شمار می آیند.

کلام پایانی

بسیاری از این ناهنجاری های در واقع ناشی از آن است که پژوهش در کشور ما یک فعالیت سطحی و پیش پا افتاده تلقی می شود و تشویق های بی حساب و غیر مسئولانه در آن بیداد می کند. نکته‌ای که جای تأمل و درنگ دارد اين است که متاسفانه اخيراً بعضی از کارهای تحقیقی تنها برای رفع مسوليت و در راستای مدرک محوری و نه در راستای انديشه محوری و جنبه کاربردی آنها صورت می‌گيرد. تبدیل پژوهش به یک توقع عام و القای آن به تمام اقشار جامعه در حال حاضر از بارزترین مشکلات پژوهش قلمداد می شود. برای جلوگیری از اتلاف انرژی و وقت و انجام کارهای موازی بیهوده، ترسیم دورنمایی از اولویت‌های پژوهشی و مسائلی که تاکنون مورد توجه پژوهش گران نبوده است یا به هر دلیل کمتر مورد توجه قرار گرفته یکی از ضرورت‌های پژوهشی می باشد. همچنین ایجاد نظریه‌هایی برای نقد و بررسی موسیقی ایرانی و بررسی آثار موسیقی دانان و کتب و مقالات منتشر شده بسیار ضروری و جذاب به نظر می‌رسد.

با توجه به اینکه از چند سال پیش روز 25 آذرماه هر سال روز پژوهش نامگذاری گردیده، این موضوع را به فال نیک گرفته و امیدواریم پژوهش و تحقیق در کشور ما جایگاه واقعی خود را بیابد و پژوهش در حوزه موسیقی که در حال حاضر در حال پیشرفت روزافزون است باعث رشد موسیقی ملی ما شود.


منابع:

ساسان فاطمی، ناهنجاری های پژوهش موسیقی در ایران؛ فصلنامه موسیقی ماهور شماره 32 - تابستان 1385

فخری ملک پور، کتاب مشق استاد؛ نشر آوای هنر و اندیشه

علیرضا میرعلی نقی، سالشمار زندگی مرتضی محجوبی؛ فصل نامه مقام موسیقی شماره 20 - بهار 1382

مایکل کنی یر، کتاب صفحات فارسی شرکت گرامافون، ترجمه محسن محمدی؛ نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

میلاد عظیمی، عاطفه طیه، کتاب پیر پرنیان اندیش (خاطرات ه. الف. سایه)، جلد اول، نشر سخن

+ نوشته شده توسط علی شریفی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 و ساعت 10:45 |

استاد اکبر گلپایگانی و جایزه گلدن رز

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه هشتم اسفند 1392 و ساعت 12:15 |

 «جاودان خنیاگر گلها»

نغمه ای دلکش تر از آوای گلپــا گر شنیـدی

بی گمـان آن نغـمـه را از عالم بـالا شنیـدی

یـادگـار جـاودان نـورعلـی خـان اسـت و دانم

این کلام دلنشین زان مرد بی همتا شنیدی

میوه جان من است و حاصل عمری که اکنون

قـصــه پـر غـصــه اش را از زبـان مـا شنـیــدی

از صـدای دلنــواز و جـان شـکـار او چـه گویم؟

وان حکایت را که خود از نغمه گلپــا شنیدی

نغمه اش آمیزه شوق است و شور و عشق و عرفان

گر سخن زان عندلیب عاشق شیدا شنیدی

جاودان خنیاگر گلهـا که عمری همچـو شبنم

صوت جانبـخش وی از بـرنامه گلهــا شنیدی

"شبنم جهانگیری"

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

استاد اکبر گلپایگانی و مسعود حسنخانی

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه چهارم اسفند 1392 و ساعت 11:59 |

عکس هایی از استاد اکبر گلپایگانی

در کنار اساتید برجسته موسیقی ایران (1)

بنا به درخواست تعدادی از دوست داران استاد گلپا، تعدادی از عکس های ایشان در کنار بزرگان موسیقی ایران را در سایت قرار دادیم. تعدادی از عکس ها جدید و تعدادی همان عکس های قدیمی می باشند. امیدوارم مورد قبول دوستان واقع گردد.

استادان اکبر گلپایگانی و مرتضی خان محجوبی

استادان اکبر گلپایگانی و علی تجویدی

استادان اکبر گلپایگانی و جلیل شهناز

استادان اکبر گلپایگانی و حسن کسایی

استادان اکبر گلپایگانی و پرویز یاحقی

استادان اکبر گلپایگانی و فرهنگ شریف

استادان اکبر گلپایگانی و حبیب الله بدیعی

استادان اکبر گلپایگانی و مجید وفادار

استادان اکبر گلپایگانی و اسدالله ملک

استادان اکبر گلپایگانی و محمود تاج بخش

استادان اکبر گلپایگانی و پرویز یاحقی

استادان اکبر گلپایگانی و فرهنگ شریف

استادان اکبر گلپایگانی و حسین قوامی

استادان اکبر گلپایگانی و ایرج

+ نوشته شده توسط علی شریفی در چهارشنبه سی ام بهمن 1392 و ساعت 10:9 |

مراسم هشتادمین سال تولد استاد اکبر گلپایگانی

و عکس هایی از تندیس ایشان

روز پنج شنبه دهم بهمن ماه به مناسبت سالروز تولد استاد اکبر گلپایگانی افتخاری دست داد تا در منزل ایشان گرد هم آئیم و در کنار هنرمندان و دوست داران استاد روز بسیار خوشی را سپری کنیم. بسیاری از هنرمندان و دوستان سخنانی ایراد کردند و هنرمندان نیز برنامه هایی اجرا کردند. بنده حقیر نیز به فراخور حال مطلبی را که در پست پیشین در مدح و ستایش هنر ملکوتی استاد نگاشته بودم قرائت کردم. امیدواریم استاد همیشه سلامت و پایدار باشند و تولد صد سالگی ایشان را جشن بگیریم.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 و ساعت 11:59 |
دهم بهمن ماه سالروز تولد

استاد اکبر گلپایگانی

شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که آنی دارد

او گویی برای آن آفریده شده تا برای خدایش و مردم سرزمینش بخواند. آوای فاخر و زیبای او تجلی هنر ایران و برخاسته از اعماق وجودش است و آنچنان جذاب و ملکوتی است که هر شنونده ای را مجذوب و مسحور راز و نیاز عاشقانه اش می کند. رنگ و زنگ صدای او منحصر بفرد و تکرار ناپذیر و وجودش مملو از مهر و صفا و صمیمیت است.

استاد اکبر گلپایگانی مایه فخر و مباهات موسیقی ایران، هشتاد سال پیش در چنین روزی پا به عرصه گیتی نهادند. صدا در خانواده ایشان موروثی بود به نحوی که پدر بزرگوارشان مرحوم حاج حسین گلپایگانی معروف به حسین بلبل دارای صدایی زیبا و از قبیله موسیقی بودند. استاد گلپا در چنین کانونی تحت توجهات پدر ارجمندشان مقدمات ردیف و اصول آواز را فرا گرفتند. بعدها به محضر درویشی پاک طینت و اهل دل به نام مرحوم حسن یکرنگی که از شاگردان استاد اقبال آذر بود راه یافتند و در منزل این هنرمند فقید توسط زنده یاد استاد علی تجویدی با مرحوم نورعلی خان برومند آشنا شدند و مدت مدیدی از حضور ایشان تلمذ نمودند.


اما روحیه متعلم و دانش پژوهشان، ایشان را به سمت دیگر اساتید مجرب زمانه نیز سوق داد و به مصداق جمله معروف همه چیز را همگان دانند، از محضر استادان حسین طاهرزاده، ادیب خوانساری، ابوالحسن صبا، سلیمان امیرقاسمی، حاج آقا محمد مجرد ایرانی، اسماعیل قهرمانی، عبدالله دوامی، یوسف فروتن و دیگران بهره ها بردند و از هنر هر یک خوشه چینی کردند و به مرتبه و مقامی دست یافتند که الحق باید گفت: آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری.


استاد گلپا هنرمندی متواضع، فروتن و با شخصیت هستند و آوازهای دلکش و وزین ایشان با همکاری برترین نوازندگان زمانه را همگی به گوش جان نیوش کرده ایم و مصداق بارز آن همکاری های شادروان مرتضی خان محجوبی استاد بی بدیل پیانو با ایشان در برنامه های گلها می باشد که با پژوهش در این زمینه متوجه می شویم در قسمت جواب آواز، مرتضی خان بیشترین همکاری را با این خواننده محبوبش داشته است و این تعلق خاطر به جایی رسیده بود که وصیت نموده بودند که در روز خاکسپاریشان استاد گلپا آواز سر دهند و ایشان نیز چقدر زیبا و عاشقانه در رسای دوست و استادشان اینچنین نغمه سرایی کردند:

به فصل گل ستم باغبان نگر که برید                   همان شاخه که بر آن آشیانه ما بود


استاد گلپا هنرمندی صاحب سبک هستند و هرگز تقلید و یکنواختی در آثارشان راهی نداشته و خلاقیت و دانش وسیع ایشان زبانزد خاص و عام است. به طور کلی بارزترین و شاخص ترین خصوصیات هنری ایشان عبارتند از: احاطه کامل و بی چون و چرا به ردیف، خلاقیت، نوگرایی و بداهه خوانی، تلفیق دقیق و صحیح شعر و موسیقی، مرصع خوانی، مرکب خوانی، داشتن صدای بسیار زیبا، شفاف، گیرا و در عین حال پرقدرت و رسا، تحریرهای بدیع و زیبا، آشنایی و احاطه کامل بر شعر و ادبیات و ذوق و طبعی روان در انتخاب اشعار ناب.


این شاخص ها استاد گلپا را به یکی از ستون های اصلی موسیقی ملی ایران تبدیل کرده، اما با این وجود ایشان همچنان خود را پژوهنده و طالب دانستن می دانند. استاد اکبر گلپایگانی هنرمندی مردمی و اجتماعی بوده و هستند و وطن پرستی و ادای دین به دیار و میهن، سرلوحه فعالیتهایشان بوده و هر وقت در هر گوشه دنیا که کنسرت و برنامه ای اجرا کرده اند، تعلق خاطر به وطن خویش را این چنین ابراز کرده اند:

به خدا قطع کند خصم اگر سر ز تنم                    به جهانی ندهم ذره ی خاک وطنم


این هنرمند برجسته آنچنان عاشق و شیفته این آب و خاک و مردم قدرشناس آن است که پس از کسب افتخارات جهانی و دریافت چندین مدرک دکترای افتخاری از یونسکو و دانشگاه های معتبر جهان و همچنین دریافت جایزه های گرانبها و با ارزشی چون جایزه سپاس و گلدن رز فرموده اند: بنده جایزه و دکترای افتخاریم را پنجاه سال پیش از مردم ایران گرفته ام.


اما افسوس از این زمانه و بعضی از آدم های آن که پس از گذشت 35 سال به هنرمندی چنین ارزشمند، محبوب و حق شناس حتی اجازه برگزاری کنسرت در دیار خود را نمی دهند. خواجه شیراز چه خوش سروده است:

معرفت نیست در این قوم خدا را مددی                  تا برم گوهــر خـود را به خـریدار دگـر


حضرت سعدی استاد سخن نیز اینچنین نغمه سر داده اند:

عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما                هـر یک اندر بحـر معنی گوهـــر یکدانه ایم


با هزار آه و افسوس آواز نغز و زیبای استاد را به خاطر می آوریم که با صدایی خسته و بغض آلود اینچنین داد سخن داده اند:

حاصل این بود نمی دانستم                  چه غمین بود نمی دانستم

حاصل آن همه تحصیل هنــر                  این چنین بود نمی دانستم


ایزد منان را شاکریم که استاد گلپا به لطف و عنایتش سلامت هستند و محفل گرم و مهمان نواز ایشان پذیرای هنرمندان برجسته و فرهیخته و البته دوستداران ایشان از جای جای ایران عزیز است.


استاد عزیز تولدتان را تبریک می گوئیم و از حضرت دوست سلامتی، عافیت و احقاق حق شما را مسئلت می کنیم. باشد که تولد صد سالگیتان را جشن بگیریم.


ای خدا این وصل را هجـران مکن                         سرخوشان عشـــق را نالان مکن

نیست در عالم ز هجـران تلخ تر                          هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن


علی شریفی –  دهم بهمن ماه 1392

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

آواز بیداد همایون

برگرفته از بزم شاعران

به همین مناسبت آوازی بسیار نغز و دلکش با صدای فاخر استاد گلپا و همکاری استادان فرهنگ شریف، منصور صارمی و اسدالله ملک تقدیم می کنیم. غزل آواز :

مست توحید

دردمنـــدان را دوایـی نیــست در میــخـــانه ها

ساده دل آن کس که پیمان بست با پیمانه ها

مست توحـیــدم نه مست بـاده اندیـشه سوز

سـرخـوشـی ها را نـجـویم از در میــخـــانه ها

عکـس روی باغبـان پیـداست در هــر بـرگ گل

سیــــر کـن نقـش خـــــدا را در پـر پــــروانه ها

"مهدی سهیلی"

 

دانلود بزم شاعران

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

عکسی زیبا از استادان گلپا و ایرج

 

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه دهم بهمن 1392 و ساعت 13:5 |

مصاحبه روزنامه شرق با استاد اکبر گلپایگانی

روزنامه شرق- در بعدازظهر یکی از آخرین ‌روزهای پاییزی سال 1392 به بهانه نزدیک‌شدن به سالروز تولد 80سالگی استاد اکبر گلپایگانی یا همان«گلپا»ی آواز ایران به‌خانه استاد رفتیم؛ به همان‌خانه قدیمی‌اش در فرمانیه که همچون صاحبش رنگ و بویی از اصالت دارد؛ ‌خانه‌ای با درخت‌های بلند که در انبوه آپارتمان‌سازی‌های بی‌قواره و بی‌اصالت شمال شهر، همچنان اصالتش را حفظ کرده. با «گلپا» چرخی درون این‌خانه که حالا دیگر به نوعی بخشی از وجود این خواننده کهنه‌کار محسوب می‌شود، زدیم و استاد عکس‌هایش را با رفقای قدیمی‌اش نشان‌مان داد؛ عکس‌هایی با تختی، بازیکنان تیم‌ملی فوتبال هم‌دوره جوانی‌اش، فرهنگ شریف، زنده‌یاد علی تجویدی و بسیاری از خوانندگان و نوازندگانی که دوستشان دارد.

با حوصله عکس‌ها را نشان‌مان داد و برای هر کدام با لذتی مثال‌زدنی روایتی کوتاه گفت که گاه با خنده و لبخند از خاطرات خوش گذشته و گاه با اندوه و افسوس از فراق‌شان همراه بود. بعد هم پس از پذیرایی مختصر روی صندلی نئون‌اش نشست و درباره موضوعات مختلفی چون«روند شکل‌گیری و تاثیر‌گذاری جریان بازگشت»، «نقش هوشنگ ابتهاج در جریان بازگشت»، «گرفتن غرامت یک‌میلیون‌دلاری از پازولینی کارگردان»، «صدای شجریان»، «همخوانی با ابراهیم تاتلیسس» و بسیاری موضوعات دیگر به گفت‌وگو نشستیم. در میان مصاحبه نیز البته گلپا پاسخگوی تلفن‌های دوستان قدیمی‌اش بود که شنیدن دیالوگ‌های این پیر آواز با رفقایش خالی از لطف نبود. هماهنگی این گفت‌وگو را رضا مهدوی بر عهده داشت که از او سپاسگزاریم. اکبر گلپایگانی متولد دهم‌بهمن1312 در تهران است. این گفت‌وگو نیز همزمان با سالروز تولدش و به همین بهانه منتشر می‌شود.

‌‌‌‌‌‌محوریت مصاحبه را روی«جریان بازگشت» قرار است دنبال کنیم؛ همان‌طور که می‌دانید بخش مهمی‌از موسیقی امروز کشورمان حاصل شکل‌گیری این جریان است؛ در دهه40 موجی که بعدها با عنوان«جریان بازگشت» از آن نام برده شد، از سوی روشنفکران به راه افتاد که مهم‌ترین دغدغه‌ آنها احیای سنت‌های منسوخ بود. این جریان به موسیقی نیز کشیده شد و در دهه50 با تغییراتی که در رادیو اتفاق افتاد، زمینه یک انقلاب موسیقایی را پدید آورد. بعدها و به‌خصوص در 35سال اخیر «جریان بازگشت» نبض اصلی موسیقی کلاسیک ایرانی را به دست گرفت و حاصلش آن شد که امروز می‌بینیم. آقای گلپا شما برای اولین‌بار چه زمانی با این تفکر به اصطلاح «جریان بازگشت» برخورد کردید؟

 منظور از موسیقی قبل یا بعد از انقلاب چیست؟ به نظر من موسیقی قبل از انقلاب، موسیقی‌ای است که سمبلش برنامه«گلها» بود. «گلها» شامل چند بخش از جمله «گلهای جاویدان»، «گلهای رنگارنگ»، «برگ سبز»، «شاخه گل» و موسیقی‌های فولکلور محلی می‌شد.
مردی پیدا می‌شود به نام داوود پیرنیا که با آن دیدگاه‌ها و سلیقه خاص خودش و با کمک روح‌الله خالقی، علی دشتی، دکتر صورتگر و رهی‌معیری شالوده برنامه «گلها» را می‌ریزند. خواننده‌های بزرگی هم مانند ادیب خوانساری، سیدحسین طاهرزاده، تاج، بنان و فاخته‌ای در این برنامه به اجرا می‌پردازند که کسی نمی‌تواند منکر جایگاه ویژه آنها شود. از میان نوازنده‌ها هم آدم‌هایی مانند مرتضی‌خان محجوبی، حسن کسایی، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، رضا ورزنده، امیرناصر افتتاح، فرامرز پایور، صبا، علی تجویدی، پرویز یاحقی، همایون خرم و بسیاری دیگر جزو نوازندگان این برنامه شدند.


مرحوم پیرنیا و دوستانش می‌آیند و برنامه‌ای درست می‌کنند که سری اول آن «گلهای جاویدان» نام می‌گیرد و بعد قسمت‌های بعدی آن با عنوان‌های «گلهای رنگارنگ»، «شاخه گل» و «برگ سبز» ساخته می‌شود.
بنان، فاخته‌ای (حسین قوامی)، من و عبدالوهاب شهیدی چهار خواننده‌ای بودیم که در«گلهای جاویدان» برنامه اجرا می‌کردیم. در برنامه«گلهای رنگارنگ» نیز هنرمندان دیگری مانند ایرج، شجریان، محمودی خوانساری و نادر گلچین آورده شدند که اجرا‌های خوبی نیز داشتند. این در حالی بود که خواننده‌های دیگری را نیز شکارچیان گلها پیدا می‌کردند.


ولی در ادامه کار، مساله‌ای پیش آمد و تغییراتی رخ داد که باعث شد همه ما از«گلها» کناره بگیریم؛ ما دیدیم اینها چیزهایی می‌گویند که نمی‌توانیم هضم کنیم. اینها آمدند و برنامه‌هایی را درست کردند و گفتند ما می‌خواهیم ردیف‌ها را بزنیم که من از آقای شهناز پرسیدم«استاد اینها چه می‌گویند؟ منظورشان از ردیف چیست؟» من خودم 9سال‌ونیم شاگرد نورعلی‌خان برومند بودم و مجموعه آوازی«فراز و فرود» را که شامل 600 ردیف منتشرشده، زیر نظر من نوشته شده است. ما گفتیم این ردیف چیست و ردیف می‌خواهد چه‌کار کند؟ گفتیم گوش کنیم ببینیم چه می‌گویند؟ چند نفری آمدند و حرف‌هایی زدند که به نظر ما خوشایند و در شأن برنامه‌ای چون«گلها» نبود. حتی گفتند ما می‌خواهیم اسم برنامه «گلها» را نیز عوض کنیم. آقایی که شاعر هم بود و افکار خاصی داشت، چنین چیزهای عجیب و غریبی می‌خواست.

‌هوشنگ ابتهاج از سال ۱۳۵۰ به رادیو آمد و سرپرست برنامه گلها در رادیو ایران شد؛ برای اینکه کسی بیاید و در راس برنامه‌ای چون«گلها» با آن همه هنرمند تراز اول قرار گیرد باید پشتوانه و پیشینه‌ای در زمینه موسیقی داشته باشد. شما با ابتهاج تا پیش از آمدنش به رادیو چقدر آشنایی داشتید؟

 قبل از اینکه ابتهاج به رادیو بیاید، من از شعری خوشم آمده بود و آن را خوانده بودم و بعدها معلوم شد که ابتهاج این شعر را سروده است. وقتی هوشنگ ابتهاج به رادیو آمد ما او را نمی‌شناختیم. بعد که آمدند و کار را شروع کردند و آن حرف‌ها را زدند که باید ردیف‌ها را بزنیم و بخوانیم، مشخص شد که اصلا ماجرا بحث ردیف نیست. مگر همه آن آدم‌هایی که در برنامه گلها مانند یاحقی، تجویدی، شهناز، کسایی، فرهنگ شریف، بدیعی، خرم، محجوبی و بقیه دوستان ردیف نمی‌دانستند؟ ماجرا این بود که یک چیزهایی پشت این ماجرا قرار داشت. ما با دوستان هنرمندمان نشستیم و گفتیم مساله چیز دیگری است.

اینها حرف‌شان از بین‌بردن برنامه «گلها» است. ما هم گفتیم بهتر و سنگین‌تر این است که خودمان بگویم دیگر نمی‌آییم.
نمی‌دانم چرا اینقدر از گلها می‌ترسیدند. همان زمان برنامه‌ای بود که توسط دکتر جهانبگلو و اسدالله ملک درست شده بود به نام«نوایی از موسیقی ملی» که خوانندگی آن را مرحوم محمودی خوانساری برعهده داشت و این برنامه چقدر هم زیبا بود. خب ما با این برنامه مخالفتی نداشتیم و می‌گفتیم این برنامه باشد، «گلها» هم باشد؛ اما اینها می‌گفتند نه اینطوری نمی‌شود. بعد هم «گلها» را برداشتند و گفتند اسمش را باید«چاووش» بگذاریم. کمی‌ که جلوتر رفتند سعی کردند کارهایی کنند که نشد و نام گلها برای همیشه گلها ماند.

‌لطفا کمی‌شفاف‌تر بگویید اینکه می‌گفتند«ردیف بزنید» دقیقا منظورشان چه بود؟

ببینید بزرگانی چون حسن کسایی، پرویز یاحقی، محمودی خوانساری یا بقیه اساتید اگر ردیف موسیقی دستگاهی را نیاموخته بودند که نمی‌توانستند آنگونه بنوازند. اینها که آمدند منظورشان از ردیف‌خوانی به «قالب‌خوانی» تبدیل شد و «قالب‌زنی». یعنی شما اگر 10تا سه‌گاه می‌خواندی، همه‌اش یک شکل بود و این می‌شد اجرای ردیف.

‌در همان زمان آرام‌آرام بسیاری از ارکسترهای رادیو نیز به تعطیلی کشیده شد تا فرم یکدست‌تری به‌وجود بیاید؛ حاصل این تفکر به اصطلاح«جریان بازگشت» به‌خصوص در رادیو چه نتیجه‌ای در پی داشت؟

سابق بر این قالب‌هایی درست می‌شد که درونشان ملات می‌ریختند و پس از خشک‌شدن تبدیل به خشت می‌شد. به این قالب‌ها «قالب‌خشت» می‌گفتند. با این‌کاری که دوستان به راه انداختند، در ردیف‌خوانی نیز چنین اتفاقی افتاد و بداهه و خلاقیت از بین رفت. آرام‌آرام همه یک‌شکل می‌خواندند و می‌نواختند، مثلا سه‌گاه را از درآمد شروع می‌کردند و به ترتیب بقیه گوشه‌هایش را می‌نواختند. این هم می‌توانست یک نوع کار باشد. مرحوم صبا می‌گفت: «خواننده‌ها دل‌ای دل‌ای و امان امانی که قبل از شعر می‌گویند، می‌خواهند خودشان را کوک کنند. وگرنه کار خواننده، زیباخواندن شعر است و شما با شعر هم می‌توانید شروع کنید این هم یک مدل است.» کاری که این افراد می‌کردند نیز می‌توانست یک مدل اجرا باشد.
اما اینها می‌گفتند گلپا چنین می‌خواند و چنان می‌کند؛ این در صورتی بود که هر خواننده می‌تواند جایگاه خودش را داشته باشد.

آنها چیز دیگری می‌خواستند و من معتقد بودم در چنین شیوه‌ای تکلیف بداهه و خلاقیت چه می‌شود. من وقتی می‌خواندم «ما رند و خراباتی و مستیم» در واقع گوشه حصار را در سه‌گاه می‌خواندم و اجرای من هم همان اجرای ردیف همراه با بداهه و خلاقیت بود.
به نظر من خواننده باید ردیف‌ها را بداند و این ردیف‌ها به منزله چهار عمل اصلی (ضرب، تقسیم، جمع و تفریق) است که به واسطه آنها می‌توانید مساله‌ها را حل کنید. اما مساله اصلی اینجاست که شما 2 به علاوه 2 را تا چه زمانی باید تکرار کنید؟ شما اینها را در ابتدا تکرار می‌کنید که بتوانید بعدها مساله حل کنید وگرنه خود این تکرارها که هدف نیست. بعد از این نیز برای حل یک مساله هر کسی از یک راه‌حل استفاده می‌کند و می‌گوید نتیجه راه‌حل شما چیست؟ همه قشنگی موسیقی ما به این است که هر کدام‌مان یک «شور» متفاوت بخوانیم.
اجرای موسیقی با ابداع گره خورده است؛ ردیف‌ موسیقی ایرانی هم حکم همان چهار عمل اصلی در ریاضی را برای انجام کارهای دیگر دارد. آخر مگر می‌شود این اساتیدی که از آنها نام بردم ردیف موسیقی ایرانی را ندانند و اینقدر خوب ساز بزنند و آهنگ‌های خوب بسازند؟

‌شما در بخشی از صحبت‌هایتان گفتید «ردیف‌نوازی» بهانه‌ای بود تا برنامه «گلها» تعطیل شود؛ جدا از آن تفکر روشنفکری «جریان بازگشت» عامل دیگری هم در این اتفاقات دخیل بود؟

 این آقایانی که آمده بودند و برنامه «گلها» را تعطیل کردند، جدا از بهانه‌ای که می‌آوردند، نمی‌خواستند کسی به‌عنوان سمبل مطرح شود. همین شد که برنامه «گلها» را برداشتند و برنامه دیگری به نام«چاووش» به جایش راه‌انداختند. جریانی که این آقایان به راه انداختند حاصلش چه شد؟ این آقایان موسیقی ما را به بی‌راهه بردند. موسیقی قدما متعلق به دوره خودشان بوده است ما برای دوره خودمان چه به وجود آورده‌ایم؟
هنرمندان ما امروز به جای اینکه مانند علی تجویدی و همایون خرم، آثار هنری خلق کنند، به بازسازی آثار گذشتگان می‌پردازند. یعنی باور کنیم دیگر نسل تجویدی‌ها و همایون خرم‌ها تمام شده است؟ نه من باور نمی‌کنم.

‌شما بعد از انقلاب هیچ اجرایی نداشتید و همواره گمان بر این بوده که بنا به دلایل سیاسی چنین اتفاقی افتاده است؟

نه من هرگز کار سیاسی نکرده‌ام و از سیاست هم به طور مطلق متنفرم. من برای هیچ گروهی نمی‌خوانم. بعد هم من احساس کردم در موسیقی نتی به نام سکوت وجود دارد با خودتان می‌گویید من ساکت می‌نشینم ببینم نتیجه کار چه می‌شود.
من 34سال است که در رادیو اجرا نکرده‌ام و به هیچ‌عنوان اهل سیاست نبوده و نیستم؛ در همان زمان شرایطی پیش آمد که جلسه‌ای با همه هنرمندان گذاشتیم و من گفتم به نظرم به صلاحم نیست که دیگر در این فضا بخوانم.
 برای روشن‌شدن موضوع یک مثال می‌زنم؛ ما شاگرد مدرسه نظام و دانشکده افسری بودیم و شما عکس‌هایش را امروز در‌خانه ما دیدید. در مدرسه نظام و دانشکده افسری سلسله‌مراتب ترقی از سرجوخگی به گروهبانی، ستوانی، سروانی، سرگردی، سرهنگی، سرلشکری، سپهبدی و ارتشبدی به ترتیب طی می‌شود. همه کسانی که در برنامه «گلها» بودند در کار خودشان ارتشبد محسوب می‌شدند. ما تا ارتشبدی رفته‌ایم من احساس می‌کردم وظیفه و دینم را به وطنم ادا کرده‌ام و از این‌رو کنار کشیدم.

‌آخرین برنامه‌تان در رادیو در چه تاریخی اجرا شد؟

آخرین برنامه‌ای که من در رادیو ضبط کردم برای بهار بود که دی 57 اجرا شد و عنوانش «بوی گل و بانگ مرغ برخاست» بود که پرویز یاحقی، فضل‌الله توکل و امیرناصر افتتاح نیز در این برنامه همکاری می‌کردند.
من یک‌روز در دوبی به‌همراه همسرم و آقای حشمت مهاجرانی و علی کریمی ‌رفتیم ناهار بخوریم. من به علی کریمی‌ گفتم اوضاع و احوالت و وضعیت حرفه‌ای‌ات در این سن و سال چگونه است؟ گفت ببین آقای گلپا ما برای فوتبال بازی‌کردن زمانی داریم که این زمان برای من دارد تمام می‌شود.
همیشه همین است، مثلا دیوید بکام اگر می‌خواست به بازی ادامه دهد، هنوز هم می‌توانست بازی کند ولی به‌موقع‌رفتن و حفظ ‌شأن، نکته بسیار مهمی ‌است که من هم در آن زمان بر اساسش تصمیم گرفتم.
بعد از انقلاب هم برای اولین بار صدای من را آقای رضا مهدوی از رادیو پخش کرد. فکر می‌کنم حدود چهار،پنج‌سال قبل این اتفاق افتاد و در دو برنامه آواز «پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است» و «دیوانه محبت جانانه‌ام هنوز» را پخش کرد.

‌شما جزو کسانی بودید که سعی کردید موسیقی ایرانی را از آن فرم هنری‌اش به سمت عامه‌پسند شدن ببرید و طبقات اجتماعی مختلف توانستند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند.

نه، این عامه‌پسندکردن نبود. موسیقی ایرانی دچار خستگی شده بود. این صحبت آقای بنان است که گفت: «خوب شد آقای گلپا آمد و صفحات ما را هم خریدند.» این حرف چه معنی‌ای می‌تواند داشته باشد؟ آقای بنان، تاج، طاهرزاده و خیلی‌های دیگر، خوانندگان بزرگی بودند ولی اینقدر سبک یکنواخت شده بود که وقتی من به رادیو دعوت شدم، مشیر همایون شهردار که سرپرست بخش موسیقی بود به من گفت می‌خواهی چه بخوانی؟ پاسخ دادم آقای پیرنیا من را دعوت کرده در برنامه گلهای جاویدان آواز بخوانم. گفت آواز؟ گفتم بله. گفت«برو پشت‌بام بخوان.»


این تلنگری شد برای من که به یاد حرف استادم افتادم که گفته بود باید چیزی بخوانی که کسی تا به حال نخوانده است. من هم آمدم و آواز را به مرحله‌ای رساندم که با یک مثنوی شور که می‌گوید: «مست مستم ساقیا دستم بگیر.» به چیزی بین ترانه و آواز تبدیل شد. طوری شد که مردم، سر گذر و روی پل و هر جایی که می‌شد «مست مستم ساقیا دستم بگیر» را می‌خواندند.
باید ببینیم مردم چه می‌خواهند. من اختلافم با استادم نورعلی‌خان برومند سر همین موضوع بود. ایشان می‌گفت شما نباید بروی برای مردم بخوانی نباید در برنامه گلها بخوانی؛ باید بروی برای ناصرالدوله و حسام‌السلطنه بخوانی. این آدم‌هایی که می‌گفت خودشان پول داشتند و مجالس خودشان را داشتند و آخرش هم پولی توی پاکتی می‌گذاشتند و می‌دادند. ما به پول آنها نیازی نداشتیم و می‌گفتیم اگر کسی بخواهد ما را ببیند باید بیاید روی سن ببیند.
آمدم گفتم شما که می‌گویید در‌ خانه فلان‌الدوله و فلان‌سلطنه بخوانم، من از دانشکد افسری بیرون آمده‌ام که این کار را درست کنم.


آن زمان چهار کافه در خیابان لاله‌زار بود؛ پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، رضا ورزنده، امیرناصر افتتاح و من شروع به کار کردیم. در همان موقع در تهران زمین متری 11هزارتومان بود و من شبی دوهزارو500‌تومان می‌گرفتم؛ پرویز یاحقی شبی 600‌تومان، فرهنگ شریف 500‌تومان، رضا ورزنده 400‌تومان و افتتاح هم 300‌تومان می‌گرفت.

‌ چطور شد موسیقی ایرانی آن هم با این نوازندگان قدری که نام بردید از رادیو به کافه‌های لاله‌زار کشیده شد؟

داستان اینکه چطور این روال به وجود آمد هم از این قرار است که‌ خانم آقای امینی (نخست‌وزیر وقت) ما را دعوت کرده بود؛ این‌خانم یکدفعه برگشت به ما گفت چرا موسیقی ایرانی را جهانی نمی‌کنید؟ گفتم شماها نمی‌گذارید. گفت یعنی چه؟ گفتم مگر شما نیامدید به مدت پنج‌سال واردات ماشین را ممنوع کردید حالا بیایید این ‌خانم‌هایی را که می‌آیند در این کافه می‌خوانند و می‌رقصند و پر می‌زنند ممنوع کنید تا هنرمندان موسیقی ایرانی بین مردم بیایند و کار کنند.
گفت من همین فردا این کاری را که شما گفتید انجام می‌دهم و همین کار را هم کرد. بلافاصله «حسن عرب» نامی‌ که مشاور آقای حجازی بود آمد و با ما قرارداد بست. بعد از من هم آقایان ایرج، جلیل شهناز، جهانگیر ملک و بعد هم تمام هنرمندان آمدند و در این کافه‌ها برنامه اجرا کردند.


همه‌چیز از همان اولش که ایده‌آل نیست؛ همین موبایلی که امروز به وسیله آن با تمام دنیا به صورت لحظه‌ای می‌توانید تماس داشته باشید اولش هندلی بود که باید اپراتور یک شماره را برای شما می‌گرفت. استاد صبا می‌گفت اگر در تمامی ‌علوم شاگرد از استادش جلو نزند که علم و پیشرفت، از بین می‌رود. در همه رشته‌ها باید حرکت کرد، بداهه انجام داد و خلق کرد. خود رهبر انقلاب هم گفته بروید و خلق کنید؛ امام‌خمینی (ره) هم که آمد، گفت می‌توانید همه کاری بکنید. آقای حسن روحانی هم می‌گوید ما می‌توانیم و باید خلق کنیم و برویم چیزهای نو به وجود بیاوریم. اینها رهبران مملکت ما هستند و اینگونه می‌گویند.


موسیقی ما بسیار وسیع است؛ یادم می‌آید وقتی با استاد صبا و فرامرز پایور، نورعلی‌خان برومند و احمد عبادی به یونسکو رفته بودیم، موسیو دانیلو به مرحوم صبا گفت این موسیقی شما در برابر موسیقی دنیا مانند قطره اشکی در برابر دریاست. استاد صبا هم با همان حالت خاصش گفت بله موسیقی ما مانند قطره اشک است اما این قطره اشک واقعا سوزاننده است. ما تازه اول کار هستیم. هر کدام از هنرمندان ما باید جایگاه خودشان را داشته باشند و به دنبال خلق و بداهه بروند.

‌این خلاقیتی که شما می‌گویید بستر می‌خواهد؛ در گذشته شیوه تدریس به گونه‌ای بود که از دل آن طاهرزاده، بنان، قوامی، ایرج گلپا، شجریان، ادیب خوانساری و بسیاری دیگر بیرون آمدند که هر کدام امضایی داشتند. اما امروزه شاهد چنین تنوعی در خروجی کلاس‌های آواز نیستیم. چه تفاوتی میان تدریس آواز در گذشته و امروز می‌بینید؟

الان هم اگر جلو جوان‌ها را نگیرند، موسیقی ما پیشرفت خواهد کرد و مطمئن باشید که در آینده نزدیک موسیقی ما از این حالت بیرون خواهد آمد.
 هر هنرمندی باید ردیف موسیقی ایرانی را بداند. اینها الفبای موسیقی است. ما چیزی به اسم«رج‌زدن» داریم که مشقی را در بالای صفحه می‌نوشتند و همه عین همان را پایین سرمشق کپی می‌کردند؛ این کار که موسیقی نیست. ما سیری در موسیقی‌مان داریم که چندصدسال قبل به وسیله افرادی مانند صفی‌الدین ارموی بسط و گسترش پیدا کرده و همین‌طور تا میرزا عبدالله و آقامیرزا حسینقلی و درویش‌خان و نورعلی‌خان برومند آمده. آنچه به این افراد رسیده مانند چهارعمل اصلی است و این اصل را باید یاد گرفت.

‌اما نورعلی‌خان برومند هم که از ایشان یاد می‌کنید شیوه خوانندگی شما را نمی‌پسندید؛ درست است؟

بله؛ ایشان حتی صدای ادیب خوانساری را نیز نمی‌پسندید. من 9سال‌ونیم شاگرد نورعلی‌خان برومند بودم و ایشان آوازهایی از سیدحسین طاهرزاده داشت که می‌گفت باید نعل به نعل اجرا شود. اگر قرار بود همه به دنبال این روش بروند شاید یک سیدحسین طاهرزاده خلق می‌شد اما خواننده دیگری به وجود نمی‌آمد، مثلا اگر یکی از ادوات تحریر گوشه سلمک را متفاوت با آنچه طاهرزاده اجرا کرده بود، می‌خواندید می‌گفت نشد آقا.


در منزل همین آقای نورعلی‌خان برومند، اسماعیل‌خان قهرمانی ساز می‌زد و آقای طاهرزاده می‌خواند. من به آقای طاهرزاده گفتم حالا من جور دیگری برای شما می‌خوانم که شما بگویید چگونه است؟ من همان سلمک را با این شعر«ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست» خواندم و به شوشتری وارد شدم. آقای طاهرزاده یک‌مرتبه توجهش جلب شد. بعد به شور رفتم و باز برگشتم. طاهرزاده تعجب کرد و چشم‌هایش بازتر شد که چگونه این کار را انجام دادم. خب این حاصل 9سال‌ونیم ردیف کارکردن نزد نورعلی‌خان برومند و البته نتیجه تفکر و خلاقیت فردی خود من بود.


جوان‌ها باید ردیف را یاد بگیرند ولی نباید به خشت‌زدن و رج‌زدن بیفتند. باید روی آنچه یاد می‌گیرند، بروند فکر کنند. همواره ردیف‌دان‌ها قصد داشتند آن چیزی را که در قدیم بوده قالب کنند. همه چیز دارد رو‌به جلو می‌رود آن وقت انتظار دارند موسیقی به 1700سال قبل برگردد!
من هرگز و تحت هیچ شرایطی کاری را که بعد از گلها می‌خواستند، انجام نمی‌دادم. چون من آدم مستقلی هستم و فکرم هم برای مردم است و آنچه مردم بخواهند برایشان می‌خوانم. موسیقی ما موسیقی تعزیه، موسیقی جنگ، موسیقی شاد و انواع دیگری از موسیقی است؛ باید ببینید مردم چه می‌خواهند. وقتی شما در مجلسی نشستید و می‌خواهید چیزی اجرا کنید، باید ببینید آن مجلس شاد است یا مجلس عزای کسی است؛ به شعر و موسیقی باید دقت کنید.
بلبل و قناری هم می‌خوانند و صدایشان هم بسیار زیبا است. اما یک وقتی هست که شما مانند قدیم‌ها وقتی به اوشان می‌روید از ساعت هفت‌شب جیرجیرک‌ها شروع به جیرجیر می‌کنند و از این فضا لذت می‌برید؛ صدای بلبل و قناری زیباست ولی در این فضا صدای جیرجیرک لذتبخش است. پس شما باید بدانی برای چه مجلسی قرار است اجرا کنی.


بعدها حتی آمدند و گفتند تحریر هم نمی‌شود زد. آواز بدون تحریر یعنی چه؟ مگر آواز بدون تحریر می‌شود؟ خب، این چه کاری است اگر یک خانم یا آقا را با صدای قشنگی بیاورید که آن شعر دکلمه کند که خیلی بهتر می‌شود.
تازه بعد از آن آمدند و گفتند تحریر 9تا است. من در کتابم هم نوشته‌ام تحریر از روی «الف» تا آخرین حرف یعنی «ی» می‌تواند استفاده شود. تحریر‌هایی هم که روی هر یک از این حروف می‌زنید با یکدیگر فرق می‌کند. این یک علم است.

‌شما حدود 17سال فقط و فقط آواز می‌خواندید و پس از آن به یکباره سمت اجرای ترانه و تصنیف هم رفتید. این رویکرد چه دلیل خاصی داشت؟

در آن زمان خواندن ترانه نیاز مردم بود. تازه من چیزی را به وجود آوردم که هنوز به‌خوبی باز نشده است. من بعد از اینکه شروع به خواندن ترانه کردم، دیدم هنوز فاصله دیگری میان ترانه و آواز وجود دارد که رومانس بود. همان قطعه «تصورهای باطل...» را اگر گوش کنید، تازه شروع به فکرکردن می‌کنید که چه می‌گوید.
الان دیگر نوبت جوان‌ترها است؛ امثال گلپا کارهایشان را کرده‌اند و امروز دیگر باید به جوان‌ها میدان داد و چوب لای چرخشان نگذاشت. همه‌اش که نمی‌شود گلپا و فلان و فلان خواننده را شنید.

‌در نسل جوان صدای امیدوارکننده‌ای می‌بینید؟

بله. من شاگردی دارم به اسم صادقیان که بسیار خوب می‌خواند.

‌همین آقای صادقیان را در یک برنامه تلویزیونی هم آورده بودند که مثل شما می‌خواند، این هم کپی محسوب می‌شود.

کپی‌خواندن یعنی ادادرآوردن. من به همه شاگردانم گفته‌ام خودتان باید آوازتان را طراحی کنید و جایگاه خودتان را در موسیقی به دست بیاورید درست همان کاری که گلپا و شجریان و خیلی‌های دیگر کردند وگرنه یک کاری را که کس دیگری کرده شما دوباره بخواهید تکرار کنید، مسخره است.


برای مثال شما اگر بخواهید دیلمان آقای بنان را با همان شعر کپی کنید، هرگز نمی‌توانید بهتر از بنان آن را بخوانید؛ اما اگر شعر دیگری انتخاب کنید و خودتان باشید امکان دارد دیلمانی به‌مراتب بهتر از بنان بخوانید.
من 80سال دارم و معتقدم حقایق را باید بپذیریم و یکی از حقایق این است که از یک سنی به بعد باید به فکر پرورش شاگردان مستعد و به‌خصوص شاگردانی که پول ندارند، بود.

‌کمی ‌هم به سراغ حاشیه‌ها برویم؛ ظاهرا برای استفاده از صدای شما در فیلمی‌ از ساخته‌های پازولینی، دستمزدی یک‌میلیون‌دلاری به شما پرداخت شده است. این صحت دارد؟

من سه‌فیلم بازی کرده‌ام؛ یکی حنجره طلایی بود که فکر می‌کنم حدود سال 50 ساخته شد که دیدم بازی در سینما کار من نیست. سال 48 نیز یک داستان شب در رادیو با عنوان «آتشی بر دل» بازی کردم که نقش اولش مجید نام داشت و من بازی می‌کردم. این داستان نیز به مدت هفت‌روز در ماه رمضان پخش شد.


بعد از آن علی عباسی در استودیو میثاقیه به من گفت خبر‌ داری پازولینی در فیلمش از صدای تو استفاده کرده است؟ خب من هم وکیل گرفتم و بعدها من و پازولینی را خواستند و پرونده‌مان حدود یک‌سال به طول انجامید. بالاخره هم این آقا را محکوم کردند که شما آواز این آقا را بدون اینکه از ایشان اجازه بگیرید، برداشته‌اید و در متن فیلم خودتان استفاده کرده‌اید. من یک آواز خسرو و شیرین با ساز جلیل شهناز خوانده بودم که در بخش تحریرش از پایین به سمت بالا حرکت می‌کردم و تحریر می‌زدم و دوباره به سمت پایین بازمی‌گشتم.


 این تحریر را یک‌نفس زده بودم و آنقدر زیبا شده بود که مرحوم پیرنیا و روح‌الله خالقی و علی دشتی به‌خانم روشنک گفتند دو بیت دکلمه شعر بعد از این تحریر بخواند و دوباره این تحریر را تکرار کردند که این اتفاق بی‌سابقه بود. این دکلمه و تحریر را اول فیلم«ماد آ» گذاشتند. بعد هم پازولینی محکوم به پرداخت یک‌میلیون‌دلار به خاطر این کار به بنده شد.

‌ظاهرا برنامه مشترکی هم با ابراهیم تاتلیسس داشتید؛ این برنامه در چه ابعادی بود و کجا برگزار شد؟

این برنامه حدود 10سال قبل برگزار شد. کنسرت من با غیرایرانی‌ها، یکی با احمد ظاهرشاه برادرزاده محمد ظاهرشاه در پاکستان بود. ما سفری داشتیم که طی آن 10‌روز به افغانستان، 15‌روز در پاکستان و 15‌روز در هند بودیم. با اسدالله ملک بودیم. اینها با سازهایی شبیه گارمون بود که روی زمین می‌گذاشتند و می‌نواختند و همچنین با طبلا آمدند. آن کنسرت را در ماهور با استفاده از شعر«همچون منصور من از سر دار برفتم» اجرا کردیم.


یکی هم برنامه مشترک با ابراهیم تاتلیسس در آمریکا بود. من در آمریکا کنسرت داشتم و ابراهیم تاتلیسس برای تماشای آن برنامه آمده بود. ابراهیم تاتلیسس را به روی سن دعوت کردیم و اجرای مشترک با هم انجام دادیم.
اجرایی هم با سارا زاوور در منزل سردار حکمی‌ در پاسداران داشتیم. بزرگ لشگری در آن زمان رییس رادیو بود. آقای بدیعی و امیرناصر افتتاح هم جزو نوازنده‌ها بودند و سرپرست نوازنده‌ها نیز آقای بزرگ لشگری بود.

‌با ابراهیم تاتلیسس چه قطعه‌ای اجرا کردید؟

ابراهیم تاتلیسس آهنگ آبی آبی چشم‌آبی را تازه خوانده بود و من تحت‌تاثیر این آهنگ بودم. گروه نوازنده‌های ما هم آنقدر قوی بودند که هر چیزی می‌توانستند بزنند. در آن اجرا ما 13نوازنده داشتیم.

‌یکی، دوماه قبل هم اثری از شما پخش شد؛ این اثر به‌تازگی ضبط شده بود؟

من هر از گاهی اثری ضبط می‌کنم. امسال هم وقتی رفتم زلزله‌زده‌ها را دیدم احساس کردم هیچ‌چیز سر جایش نیست. با تاثیر از این اتفاق این شعر را خواندم: «آنجا که‌ روزی‌ خانه عشق و صفا بود دیگر به جا نیست، سقفی که بامش سایه لطف خدا بود دیگر به جا نیست، دیگر رهی نیست دیگر دری نیست ره‌گستری نیست.» آمدم و گفتم این را می‌خواهم برای زلزله‌زده‌ها بخوانم.


سال گذشته هم اثری ضبط کردم و گفتم این دیگر آخر کار است. نوازنده‌اش هم جهانشاه برومند بود و خیلی هم صدا کرد. یک‌روز ناهار با هم بودیم گفت برویم یک چیزی یادگاری ضبط کنیم. شعری از جهانبخش پازوکی با عنوان «این دیگه آخر کاره» دستم بود و می‌گفت: «این دیگه آخر کاره، آخرین سوت قطاره...» حس خیلی خوبی هم داشت.
الان هم اگر سوژه خوب دستم بیاید، کار می‌کنم؛ ولی به نظر من کار مهم من این است که جوان‌ها را زنده کنم. صدا نعمت خدادادی است، به شرطی که برای مردم دلسوخته بخوانی؛ این صدا می‌تواند کینه‌ها را از بین ببرد و دل‌ها را به هم نزدیک کند. شما با شعر خوب به خدا نزدیک می‌شوید. همه‌اش که پول نیست.

‌خیلی‌ها دوست دارند نظر شما را در مورد صدای استاد شجریان بدانند...

من صدای آقای شجریان را بسیار دوست دارم. ایشان صدایی بسیار خوب و جایگاه خودش را دارد. نه‌فقط آقای شجریان، من صدای آقای ناظری را هم دوست دارم. یک‌ روز که عازم سفر بودم آقای نوربخش آمد منزل ما و تعدادی از آهنگ‌هایش را به من داد. در این مجموعه‌ای که به من داد قطعه‌ای به نام «مرا مگذار و مگذر» در فضای دشتی بود. من از اینجا تا شمال رفتم و برگشتم این کار را هفت‌دفعه گوش کردم. اینها همه صداهای قشنگی هستند. ما همه‌باهم برادر و رفیق هستیم. شما تا به حال ندیده‌اید که وقتی من از آقای شجریان، ناظری، نوربخش و بقیه کسانی که می‌خوانند صحبت می‌کنم بد بگویم. همیشه گفته‌ام هر کسی جایگاه خودش را دارد و همه خدمت کرده‌اند. حالا یک کسی اینطور می‌پسندد همین‌طور هم می‌خواند. از آنجا که مرحوم طاهرزاده همیشه به‌خانه نورعلی‌خان برومند می‌آمد، نورعلی‌خان می‌گفت همه باید مثل آقای طاهرزاده بخوانند. من مخالف بودم و می‌گفتم هر کسی باید مثل خودش بخواند. من از آقای طاهرزاده پرسیدم شما خوب‌خواندن را از که آموختید؟ گفت از آنهایی که بد می‌خواندند. این نکته خیلی مهمی ‌است.


چند وقت قبل به بیمارستان برای عیادت یکی از دوستانم رفته بودم که آقای ناظری را هم دیدم. ایشان به من خیلی محبت دارد. گفتم ‌ای‌کاش بیشتر همدیگر را ببینیم. بعد گفتم ولی سازت را همراهت نیاوری چرا که ما نباید فقط به خاطر خواندن دور هم جمع شویم. آقای ناظری گفت آقا من برای شما نخوانم برای که بخوانم؟ در مسیر برگشت وقتی روی این حرف آقای ناظری فکر کردم، دیدم این حرفش چه صفایی داشت و من از ایشان درس گرفتم. با یک کلمه حرف، من را دگرگون کرد. ما همه با هم دوست هستیم.


الان صداهای خوبی در شاگردها و جوان‌ها می‌بینم، صداهایی مثل صدای آقای خوشرو، مهاجر، صادقیان، یا یک سرهنگ شهربانی به نام شیخ که می‌توانند پشتوانه آینده موسیقی ما شوند. من هم وصیت و توصیه می‌کنم به همه رفقایم که به جوان‌ها کمک کنند و دستشان را بگیرند. حتی اگر می‌توانند از این جوان‌ها برای آموزش پول نگیرند. من چیزهایی از این جوان‌ها دیده‌ام که باورتان نمی‌شود.


یک شعری خوانده‌ام که بعدا منتشر خواهد شد؛ این شعر می‌گوید: «جونیم رو آسون گرفتی، زندگی زندگی، تو با قیمت جون گرفتی.» به زندگی می‌گوید هیچ چیز به من مفتی ندادی جانم را گرفتی. حالا سنم به 80 رسیده است. اینها تجربیاتی است. ما از یک‌خانواده پولدار نبودیم. اینقدر پیاده نیمه‌شب‌ها خودمان را به‌خانه رسانده‌ایم. با آقای علی اصغر بهاری وقتی از‌ خانه استادم بیرون می‌آمدیم رویمان نمی‌شد به کسی بگوییم ما را هم برسان. از خیابان گنجه‌ای در امیریه تا خیابان شهردار می‌آمدیم. باز هم من چیزی دستم نبود ولی آقای بهاری کمانچه‌اش را هم حمل می‌کرد. پیرمرد به من می‌گفت خسته شدم گلپاجان. ما این زجرها را هم کشیده‌ایم و می‌دانیم نداری یعنی چه. جوانی که پول ندارد ولی صدای قشنگی دارد، باید کمکش کرد.

‌ در مورد رابطه‌تان با برادرتان محمد گلریز هم می‌خواستم سوال کنم چرا که در محافل مختلف حرف‌ها و شایعات زیادی در این زمینه زده ‌می‌شود...

رابطه ما بسیار خوب است. اتفاقا چندی قبل تلفنی با هم صحبت می‌کردیم. روحیه و افکار هر کسی متعلق به خود اوست و این حق طبیعی هر کسی است. اگر نسبت برادری هم نداشتیم باز می‌گفتم که او بسیار آدم درستی است. من به دلایل مختلفی بیمه هنرمندان نبوده‌ام؛ حدود دوماه قبل برادرم گفت: «داداش برای بیمه هنرمندان نظرت چیه؟» جواب دادم همیشه گفته‌ام من بیمه هنرمندان و برنامه گلهایم را بخشیده‌ام؛ دلیلش هم اینکه من مستقلم. برادرم گفت: «از نظر معنوی می‌پرسم؟» گفتم من از نظر معنوی اصلا نیازی به این چیزها ندارم. آن زمانی که باید پول جمع می‌کردیم، این کار را کردیم و نه سیگار می‌کشم و نه اهل برنامه دیگری هستم. هستند هنرمندانی که برای کشیدن یک دندان نیاز مالی دارند و باید به آنها کمک شود.

‌نظرتان در مورد صدای محمد گلریز چیست؟

صدای بسیار خوبی دارد. اولا که موسیقی را به‌خوبی می‌شناسد و بر خلاف اطلاعاتش تاکنون ندیدم ادعایی داشته باشد. محمد شاگرد حسن گلپایگانی یکی دیگر از برادرانم که خودش ردیف‌دان معتبری است، بوده. البته هر وقت نورعلی‌خان به‌خانه ما می‌آمد پشت در می‌ایستاد و استفاده می‌کرد ولی در اصل شاگرد حسن گلپایگانی بوده است. جاهایی می‌رود و کارهایی می‌کند که من به محمد افتخار می‌کنم. شاید اگر بداند من اینها را می‌گویم ناراحت شود. مغز و خطش یک جور است و هر کسی یک جور خداوند را عبادت می‌کند. ما هم بنده او هستیم. یک آمریکایی هم وقتی در یک صحنه رانندگی ترمز می‌کند می‌گوید مای‌گاد. اوست که همه چیز را می‌داند.

‌شما آثار خصوصی خوبی هم دارید. اینها را منتشر نمی‌کنید؟

خب، با هنرمندانی چون پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، رضا ورزنده، حبیب‌الله بدیعی و مرتضی‌خان محجوبی آثاری دارم. اولین آوازی هم که خواندم دعوت شدم منزل مرتضی‌خان محجوبی که آقای حسین تهرانی، علی تجویدی، سعادتمند قمی، علی دشتی، رهی‌معیری هم بودند که من اولین آوازم را بعد از اینکه از دانشکده افسری بیرون آمدم آنجا خواندم. همان‌جا هم بود که مرحوم پیرنیا من را به برنامه گلها دعوت کرد. آن زمان من 18سالم بود.
آثار خصوصی برای خود من ارزشی دارد که با هیچ‌چیز قابل قیاس نیست، مثلا آقای بدیعی همین‌جا به آقای شریف گفت حالش را داری شوری به پا کنیم؟ و بعد اجرای خوبی با هم داشتیم. از این دست آثار زیاد دارم. یک آواز راست پنجگاه هم دارم که در شب تولدم اجرا کردم و آقای جلیل شهناز و جهانگیر ملک هم ساز زدند. شعر این راست پنجگاه هم«در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد» است؛ همه هنرمندان بودند. البته خودم این آواز را ندارم و دنبال این آواز هستم که گیرش بیاورم.

‌این آوازها قطعا می‌تواند الگوهای خوبی برای نسل امروز آواز ما باشد.

از این دست آثار زیاد داشته‌ام و متاسفانه در حال حاضر بدون اجازه من از ماهواره‌ها دارند این آثار را پخش می‌کنند. چیزهایی هم همراه با پخش این آثار می‌گویند که امکان دارد خدای‌نکرده به برخی هنرمندان بربخورد. به هر حال من اعتقاد دارم هر هنرمندی جایگاه خودش را دارد.

‌و در پایان اینکه در فضای جدیدی که پیش آمده آیا افق روشنی برای موسیقی و هنر می‌بینید؟
 

من اصلا آدم سیاسی نیستم ولی این آقای روحانی حرفی زده که من به ایشان ارادت پیدا کرده‌ام. ایشان گفته ما می‌توانیم همه چیز را درست کنیم و می‌توانیم جلو برویم و باید خلق کنیم. من از این حرف خیلی خوشم آمد. ایشان نمی‌گوید ما باید موسیقی‌مان را از 700سال قبل بگیریم. مگر می‌شود توی اتوبان سوارشتر یا الاغ شوید. مگر می‌شود همه کارها پیشرفت کند اما موسیقی به 700سال قبل برگردد؟ مرغ سحر در دوره خودش خیلی خوب بوده اما امروز ما باید مرغ‌سحرهای بیشتری بسازیم. انتظارم هم این است.

 من نه نیازمند شغلی هستم و نه نیازمند پولی؛ حتی به من می‌گویند بیا برایت بزرگداشت بگیریم که همیشه گفته‌ام این را هم نمی‌خواهم. من انتظار دارم آنچه گفته شده عمل شود و به این جوان‌ها کمک کنند. امیدوارم موسیقی به جلو برود و مرغ‌سحرهای دیگری را به وجود بیاوریم. همیشه گفته‌ام بهترین افتخارم این بوده که بهترین نوازنده‌ها همراهم بوده‌اند و وجود این افراد باعث شده که من به اینجا برسم.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 10:46 |