تحفه جاودانه گلپا

بالاخره پس از مدت ها انتظار تصنيف جذاب «شعر ناگفته» با صداي جاودانه استاد اكبر گلپايگاني از سوي ايشان به همه علاقه مندان تقديم گرديد. اجراي استادانه، كيفيت و توانايي حنجره همراه با شعر و آهنگ جذاب استاد توكل اثري بديع و زيبا را خلق نموده است. بدون شك توانايي استاد گلپا در اين سن و سال موجب تحير و تعجب همگان گشته است. مژده اول شنيدن اين تصنيف بود. اما مژده دوم نيز درس جوانمردي و معرفت استاد گلپاست.

طي تماس تلفني كه با ايشان داشتم فرمودند به همه هواداران و دوستان اعلام كنيد پس از شنيدن اين آهنگ هر شخص مبلغي دلخواه (همت عالي) را به كودكان بي سرپرست و فقیر تقديم نمايد. اميدوارم همه دوستان به اين پيشنهاد انسان دوستانه استاد گلپا جامه عمل بپوشانند.

براي استاد بزرگ آواز ايران به خاطر همه خوبي ها و احساسات پاك و وطن دوستانه اش آرزوي توفيق و سلامتي داريم.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دانلود آهنگ شعر ناگفته

 

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 12:54 |

تعلق خاطر مرحوم استاد مطهري به صداي استاد گلپا

در خلال مصاحبه روزنامه اعتماد با مجتبي مطهري فرزند مرحوم آيت الله مطهري صحبت از استاد گلپا به ميان آمده و تعلق خاطر مرحوم استاد مطهري به صداي استاد گلپا بسيار جلب توجه مي نمايد. اين مصاحبه در روزنامه اعتماد مورخه روز يكشنبه 13 ارديبهشت 1394 به چاپ رسيده است. البته در قسمتي از اين مصاحبه سوال خبرنگار (عظيم محمودآبادي) با عنوان «البته موسيقي گلپايگاني خيلي عرفاني نبود.»   ناشيانه و نشان از عدم آگاهي و ناآشنا بودن شخص خبرنگار از كارنامه مفصل هنري استاد گلپا حكايت مي كند. وجود شاخصه هاي عرفان در آوازهاي بي تكرار استاد گلپا در برنامه هاي گلها بر كسي پوشيده نيست

قسمتي از اين مصاحبه:

...

به ذوق هنري اشاره كرديد. شهيد مطهري موسيقي هم گوش مي‌كردند؟

پدر ذوق داشتند. من يادم است كه گاهي خودشان با آهنگ مي‌خوانند «بشنو از ني چون حكايت مي‌كند...» و مي‌گفتند صداي آقاي گلپايگاني – (اكبر گلپا)خواننده زمان طاغوت- به دلم مي‌نشيند اما حيف كه در محيط آلوده راديو فعاليت مي‌كند ولي صداي خوبي دارد. البته خود آقاي گلپايگاني فرد نجيب و سنگيني بودند.

كارهاي افراد ديگري مثل استاد بنان و شجريان قبل از انقلاب را چطور؟

فقط آقاي گلپايگاني را من يادم مي‌آيد. يك بار آقاي حدادعادل مي‌گفتند پدر بعد از نماز تعقيبات را با آهنگ مي‌خواندند. گاهي اشعار حافظ را با آهنگ مي‌خواندند و در جواب تعجب من مي‌گفتند با حال خودم خوش هستم.

اين را آقاي حداد عادل جايي گفته‌اند چاپ شده يا به خود شما شخصا گفته‌اند؟

نه در سخنراني‌هاي‌شان گفته‌اند اما نمي‌دانم چاپ شده يا نه. شهيد مطهري با ذوق و باروح بود البته موسيقي عرفاني، نه طاغوتي.

البته موسيقي گلپايگاني خيلي عرفاني نبود.

اما سبك موسيقي ايشان دلنشين و محزون بود.

پس شهيد مطهري قبل از انقلاب به راديو گوش مي‌دادند؟

بله. به خاطر اخبار و برنامه‌هاي آن گوش مي‌كردند.

...

+ نوشته شده توسط علی شریفی در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 11:1 |

مدتي به علت مشكل پيش آمده براي سايت بلاگفا امكان درج مطالب وجود نداشت. در اين مدت مهمترين اتفاقي كه رخ داد موضوع بيماري استاد فرهنگ شريف بود كه همه دوستداران موسيقي ايران از جمله استاد اكبر گلپايگاني از اين اتفاق نگران و ناراحت بودند. استاد گلپا براي اين استاد بزرگ و دوست قديميشان آرزوي سلامتي كردند و از همه دوستان خواستند به جهت سلامتي استاد شريف دعا نمايند.

+ نوشته شده توسط علی شریفی در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 12:22 |

استاد اكبر گلپايگاني: ساز زندگی‌ام کوک است

 

عسل عباسیان: اکبر گلپایگانی، ملقب به گلپا، از کوک‌بودن ساز زندگی‌اش می‌گوید و بعد از ٨١ سال زندگی هرروز به امید یک خلق تازه از خواب بیدار می‌شود. با او پنج دقیقه از آرزوها و امیدهایش گفته‌ایم.
-
ساز زندگی‌ام کوک است چون: برنامه منظمی دارم. هرشب ساعت نه و نيم می‌خوابم و صبح روز بعد ساعت بيست دقیقه به شش بیدار می‌شوم، ورزش می‌کنم و بعد می‌روم سراغ پیانو و هرروز به‌دنبال یک زندگی نو و یک خلق تازه‌ام.
 -
این‌روزها مشغول هستم به تدوین مدولاسیون‌هایی برای مرکب‌خوانی. من به همراه عده‌ای دیگر از هنرمندان بزرگ مثل فرهنگ شریف، انوشیروان روحانی و... در حال تدوین یک فرمول برای مرکب‌خوانی هستیم.
-
موسیقی‌ای که به‌تازگی بیشترین تأثیر را بر من گذاشت یا برایم جالب بود؟ من همواره از مواجهه با یک موسیقی ناب و اصیل متأثر می‌شوم، بنابراین نمی‌توانم فقط از یک اثر به‌عنوان اثری که برایم جالب بوده نام ببرم اما نکته‌ای که در کار بعضی جوان‌ها می‌بینم این است که شهرت و پول تأثیر بدی بر آنها گذاشته و برخی از آنها را از انجام کار جدید و زحمت‌کشیدن منصرف می‌کند و راحت‌طلبشان کرده.
-
برای الهام‌گرفتن در فعالیت هنری‌ام می‌روم به: فرانسه، پاریس و یونسکو. در پاریس، به‌جز یونسکو، سازمان‌های مختلفی هست که روی اصالت آدمی کار می‌کنند و من برای الهام‌گرفتن همیشه به آنها رجوع می‌کنم.
-
اگر بخواهم هنر را در یک واژه خلاصه کنم باید بگویم هنر عبارت است از: چیزی که با روح مردم و احساس آنها درآمیخته. امروز جهان دهکده کوچکی شده. یک زمان سفر به مشهد یک هفته طول می‌کشید، الان ٥٠ دقیقه‌ای به مشهد می‌رسید. امروز ماهواره‌ها به کرات مختلف می‌روند. ما باید هنرمان را با روحیه مردم زمانه تطبیق دهیم و این جوانی و نیرو می‌خواهد.
-
موزیسینی که تمایل دارم با او ناهار بخورم؟ هروقت عصبی و ناراحت باشم، می‌نشینم یک‌ساز سولوی پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، جلیل شهناز یا حسن کسایی را گوش می‌کنم و سرشار از سرخوشی و نشاط می‌شوم. به خدا نزدیک می‌شوم. نیرو می‌گیرم. «ناهار» خیلی کوچک است در مقابل اسم این بزرگان. من با موسیقی این بزرگان، در بدترین لحظه‌هایم همراه می‌شوم و با آنها معاشرت می‌کنم.
-
بزرگ‌ترین معلمم: اول پدرم و بعد هم نورعلی‌خان برومند بود. دکتر برومند هم حق پدری بر گردن من دارد. او پدر عرفانی من است که ٩ سال‌ونیم شاگردش بودم.
-
چه‌کاره بودم اگر کسی نمی‌شدم که حالا هستم؟ باز هم موزیسین می‌شدم. اگر هم موزیسین نمی‌شدم، حتما کار هنری می‌کردم. هروقت دلم بگیرد، می‌زنم زیر آواز و برای خودم می‌خوانم: «ای خدا این وصل را هجران مکن» و تمام زندگی و عرفان در این جمله است.
آن سال‌ها خواننده گلهای جاویدان بودم و ١٧ سال آواز خواندم، آن هم با هنرمندانی همچون احمد عبادی، مرتضی‌خان محجوبی و آقای ورزنده. آرزویم این است که این نسل و اصالتشان دوباره تکرار شود. اما کو؟ همه دنبال پول‌درآوردن هستند. پول هم البته بد نیست. هنرمند هم احتیاج دارد خوب زندگی کند اما در کنار یک هنر اصیل. مگر امثال کسایی با اصالت و شریف و زیبا زندگی نکردند؟
-
محبوب‌ترین قطعه موسیقی زندگی‌ام؛ آهنگی است که آقای تجویدی تنظیم کرد {ساخت} و بنان هم خواند: مرا عاشقي شیدا، واله و رسوا تو کردی... .

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 10:5 |

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 18:2 |

تبريك سال نو

دوستان عزيز و يكدل پيشاپيش سال نو را به همه شما تبريك عرض نموده و براي يكايك شما عزيزان آرزوي سلامتي و توفيق دارم. از ايزد منان سلامتي، عافيت و طول عمر استاد اكبر گلپايگاني را خواهانيم. براي اين مجال يكي از آوازهاي زيباي استاد گلپا در مايه بيات اصفهان كه همراه با م‍‍‍ژده بهار است را تقديم مي كنم.

 

گلهاي رنگارنگ 461

بهار آمد بهار آمد كه عالم بوی جان گیرد

بنال ای بلبل عاشق كه یار گل عذار آمد

از آن میخانه باقی كه باشد شاهد و ساقی

شرابی خورده ام جانا كه عقلم بی قرار آمد

قیامت در قیامت بین نگار سرو قامت بین

كز او عالم بهشتی شد هزاران نو بهار آمد

گل بختم به پیروزی شكفت از باد نوروزی

به بوی آنكه دلدارم چو شاخ گل به بار آمد

منسوب به مولانا

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

آواز: استاد اكبر گلپايگاني

نوازنگان: استادان رضا ورزنده و همايون خرم

دانلود آواز اصفهان

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
 

+ نوشته شده توسط علی شریفی در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 12:18 |

نادر گلچين: تا قبل از آمدن اکبر گلپایگانی، مردم استقبال کمی از آواز می‌کردند.

نیوشا مزیدآبادی: زندگی هنرمندان صرفا آتش‌بازی‌های بی‌پایان، جشن‌های بی‌کران و تشویق‌های بی‌امان نیست. یا اگر باشد برای سراسر ایام عمر نخواهد بود. بسیارند هنرمندانی که چند فرازی از زندگی‌شان سرشار از شهرت و سرور بوده اما امروز خلوت‌گزیدگی را به هر کاری ترجیح می‌دهند. این شرایط تازه زمانی سیر عادی‌اش را طی می‌کند که ساز و کار و نسبت و جایگاه هنرمندان در جامعه مشخص و روشن باشد حال آنکه در جامعه ما – با هزار و یک سلیقه شخصی و حب و بغض‌های هم‌رسته‌ای‌ها و مسوولان و… – شرایط و سرنوشت هنرمندان پیچیده‌تر هم می‌شود. درباره اهالی موسیقی این وضع حتی دراماتیک‌تر هم می‌شود. در شرایطی که برخی خوانندگان ١٢ ماه سال صحنه‌های اجرای موسیقی را به آتش می‌کشند و هیاهو و هلهله تماشاگران چهره‌شان را پر‌رنگ‌تر و پر‌رنگ‌تر می‌کند، دسته دیگری هستند که به قول امروزی‌ها زمانی ترانه‌ها و آهنگ‌های‌شان «Hit» بود و ورد زبان مردم؛ دسته‌ای که امروز در گوشه‌ای از این شهر و دیار نشسته‌اند، بی‌آنکه کسی از آنها خبری داشته باشد و یادی کند. شاید یکی از همین هنرمندان نادر گلچین است که بیش از ٣٠سال سکوت هنری و عدم فعالیت، سکوت را به حضور در همین صحنه‌های پر آب و رنگ موسیقی و تشویق‌ها و هلهله‌ها ترجیح داد و سعی کرد از ذات اصلی هنر خویش دور نشود. او با این سکوت شاید به گونه‌ای اعتراض نمادین خود را به وضع امروز جامعه هنری ایران اعلام کرده است.

با این حال چندی پیش شهر اصفهان- مهد هنر آواز اصیل ایرانی- میزبان خواننده پیشکسوت موسیقی ایران، نادر گلچین بود تا در مراسمی که به همت خانواده استاد حسن کسایی و موسسه نغمه گشایش برگزار شده بود، بار دیگر هنر این بزرگ‌مرد آواز ایران را گرامی دارند؛ هنرمندی که صدای گرم و پرنیان‌پوش‌اش در هیاهوی زندگی روزمره مردم فراموش شده و کمتر کسی از نسل جوان به یاد می‌آورد که او خواننده ترانه به‌یاد‌ماندنی «من دیگه بچه نمیشم» است و نخستین کسی بوده که بعد از قمرالملوک وزیری تصنیف «مرغ سحر» را اجرا کرده است.

* مراسم بزرگداشت شما در شهر اصفهان با عنوان «راز سکوت» برگزار شد. بدون هیچ مقدمه‌ای بد نیست به راز این سکوت سی و اندی ساله بپردازیم؛ اینکه چرا در همه این سال‌ها به غیر از یک آلبوم که به طور مشترک با فریدون شهبازیان آن را منتشر کردید، فعالیت دیگری نداشتید در صورتی که به نوعی این زمان می‌توانست اوج فعالیت هنری شما باشد…

من در مورد هنرهای دیگر نمی‌توانم به طور قطع چیزی بگویم اما در زمینه موسیقی (هم در موسیقی‌سازی و هم آواز) هنرمند از خدایش است که قطعه یا کاری به او پیشنهاد شود تا خودش را یک بار دیگر روی صحنه‌های اجرای موسیقی احساس کند. بی‌شک این خواسته قلبی همه کسانی است که در حوزه‌های مختلف هنر-خصوصا موسیقی- فعالیت می‌کنند. حتی بارها دیده‌ام که بسیاری افراد، به این و آن متوسل می‌شوند تا در فضای کار قرار بگیرند اما اینکه چرا یک هنرمند با شور و شوق که چندین سال – از دوران نوجوانی تا به امروز- دنبال هنر موسیقی و آواز بوده به یکباره از حضور در عرصه هنر امتناع می‌کند، زیر بار هیچ کاری نمی‌رود و دعوت به هیچ همکاری‌ای را نمی‌پذیرد جای سوال دارد. مطمئن باشید از همان ابتدا شور و عشق لازم برای کار و فعالیت در من وجود داشت اما هر چه پیش می‌رفتم حواشی کار جاذبه لازم را تا حد زیادی از بین می‌برد. در اصل به جای آنکه اهالی هنر را با ملاطفت و صمیمیت دعوت به اجرا و حضور در عرصه موسیقی کنند، دانسته یا ندانسته، فضا را به خشونت و بی‌مهری می‌کشاندند.

* منظور شما مشخصا مدیران فرهنگی سال‌های گذشته است یا هنرمندان هم‌دوره‌ای خودتان؟

نه منظور من مشخصا مسوولان فرهنگی و مدیران امر هستند. این مسوولان هستند که افراد زیردستی خود را انتخاب می‌کنند و آنها هم بالطبع از ما برای همکاری دعوت می‌کنند اما نه تنها دعوتی از من صورت نگرفت بلکه مدام با بی‌مهری مواجه بودم.

* یعنی بعد از انقلاب از شما هیچ دعوتی برای حضور در رادیو یا تلویزیون نشد؟

خیر. اگر هم می‌شد به وسیله برخی افراد و به شکلی بود که برای من صورت خوشی نداشت. در اصل به علاقه‌های شخصی من به عنوان یک هنرمند نزدیک نبود. به هر حال هر کس سبک و سیاق خاص خودش را در موسیقی و آواز دارد. خصوصا من که از بدو امر تا به امروز روش خاص خودم را پیش گرفتم اما متاسفانه پیشنهادهایی به من می‌شد که به هیچ‌وجه با سبک کاری من و نیز علاقه شخصی‌ام همسو نبود. در این میان نه مسائل مادی مطرح بود و نه مسائل شخصی، در اصل مسائل اخلاقی و معنویات برایم مهم بودند. آنچه در آن دوران به من پیشنهاد می‌شد مورد علاقه باطنی من نبود. شاید هم تا حدودی خود من سعی می‌کردم از زیر این‌بار شانه خالی کنم.

* این پیشنهادها بیشتر در چه زمینه‌ها و چه دوره‌هایی بودند؟

در اوایل انقلاب اغلب به من پیشنهاد می‌شد که سرود اجرا کنم. البته تعدادی سرود هم توسط برخی خواننده‌ها اجرا شد که صدای‌شان برای این کار مناسب بود اما وقتی به من پیشنهاد می‌دادند که سرود بخوانم، خودم اذعان می‌کردم که نمی‌توانم. خواندن سرود توانایی خاصی را می‌طلبد و هر خواننده لطیف‌خوان و ظریف‌خوانی نمی‌تواند هیجان سرود را اجرا کند. بنابراین وقتی چنین کارهایی به من پیشنهاد می‌شد آنها را نمی‌پذیرفتم. از طرف دیگر مسوولانی که در رأس کار قرار گرفتند- چون شناخت دقیقی از موسیقی نداشتند- هنرمندان زیادی را ممنوع‌الکار کردند، در این بین من هم مورد بی‌مهری‌های اینچنینی قرار گرفتم. زمان به همین صورت گذشت تا آنکه با روی کار آمدن دولت اصلاحات، احساس کردم آزادی بیشتری در زمینه فرهنگ و هنر و به خصوص موسیقی به وجود آمده است. بالاخره تا حدودی فضای موسیقی باز شد. من هم از زمانی که حس کردم مشکلی وجود ندارد و مسوولانی که در راس کار قرار گرفته‌اند شناخت نسبی نسبت به موسیقی دارند و نیز با تشکیل شوراهای مختلف هنری راه را برای شروع کار و حضور دوباره در فضای موسیقی باز دیدم. یادم هست همان دوران برای ادامه همکاری به رادیو دعوت شدم و کاری را اجرا کردم با عنوان «نقش محبت» در مایه مثنوی افشاری روی مثنوی‌ای منتسب به مولانا با مضمون « ازمحبت تلخ‌ها شیرین شود/ از محبت مس‌ها زرین شود…» که به هر حال پیام صلح داشت و مناسب حال و هوای آن روزها بود.
این دعوت‌ها برای من به این منزله بود که صاحبخانه در خانه‌اش را روی من باز کرده است. به محض اینکه این صمیمیت و کشش از سوی دولت ایجاد شد من همکاری‌ام را با رادیو آغاز کردم اما چون خودم درگیر برخی مسائل و مشکلات شخصی بودم نتوانستم آن طور که باید و شاید این همکاری را ادامه دهم. از طرف دیگر در هر برنامه‌ای که از من به عنوان مهمان دعوت می‌شد، شرکت می‌کردم تا بین خودم، سیستم و هنرمندان جدایی نیندازم و جسته و گریخته این ارتباطات هنری وجود داشت. ضمن اینکه به صورت خصوصی موسسه‌ای را تحت عنوان «اوج کاست» اداره می‌کردم که عمده فعالیتش در زمینه اشاعه و انتشار آثار موسیقی بود. به زعم من همین کار هم خدمتی بود به جامعه موسیقی که شکر خدا انعکاس بدی هم نداشت. بی‌تردید هنرمندان زیادی منزوی شدند اما من نگذاشتم این اتفاق بیفتد. من خودم را همیشه در صحنه احساس می‌کردم و با انتشار آثاری که در مغایرت با نظر مسوولان نبود در راه اعتلای فرهنگ و هنر مردم کشورم کوشیدم.

* خاطرتان هست چه آثاری را منتشر کردید؟

ما توسط «اوج کاست» اکثر آثاری که پیش از انقلاب اجرا شده، سنگین و رنگین بودند و حس می‌کردم بد نیست بار دیگری در عرصه موسیقی شنیده شوند، منتشر و عرضه کردیم. مثل آواز‌های حسین قوامی، محمودی خوانساری، بنان، علی‌اکبر گلپایگانی و… همه این آثار در زمینه موسیقی اصیل ایرانی بودند که طرفداران خاص خودشان را داشتند.

* شما اشاره کردید وقتی اصلاح‌طلبان روی کار آمدند سعی کردید رابطه تان را با حضور در مراسم‌ها و اجراهای مختلف با دولت حفظ کنید. کمااینکه در همین ایام در آلبومی با فریدون شهبازیان همکاری کردید که با عنوان «گریز» منتشر شد. چرا این گریز از سکوت، با اجرای آثار بیشتر و انتشار آلبوم‌های دیگر تداوم نیافت؟

خیلی‌ها کارهایی را به من پیشنهاد دادند و خواستند که من آواز آنها را اجرا کنم اما به چند دلیل نپذیرفتم. اول اینکه احساس می‌کردم آنچه امروز می‌توانم اجرا کنم به لحاظ کیفی تا حدودی به نسبت اجراهای پیشینم ضعیف‌تر خواهد بود. یعنی به سبب بالا رفتن سن و تغییرات حنجره و… این نقص را در خودم احساس می‌کردم که کاری که ارایه می‌کنم نمی‌تواند صد در صد مورد خواست و علاقه من باشد. از طرفی هم آثاری که از سوی آهنگسازان به من پیشنهاد می‌شد، آثاری بود که چندان باب میلم نبود و من هم این جسارت را نداشتم که به آنها بگویم مثلا از فلان اثر شما خوشم نیامده و نمی‌توانم همکاری کنم. بنابراین به ناچار سعی می‌کردم از این کار پرهیز کنم. واقعیت این است که در تمام این سال‌ها کاری که به دلم بنشیند و بخواهم آن را اجرا کنم، به من پیشنهاد نشد. البته این به این معنی نیست که من کارهای آهنگسازان موسیقی ایرانی را رد می‌کنم. خوشبختانه در طول این سال‌ها آثار بسیار خوبی اجرا و منتشر شد اما اکثر کسانی که به من پیشنهاد همکاری می‌دادند از من می‌خواستند همان کارهای گذشته را تکرار کنم.

* یعنی می‌خواستند آثار قدیمی‌تان را بازخوانی کنید؟

بله. این در صورتی بود که نوازنده‌ها و ارکستری که می‌خواستند این آثار را باز اجرا کنند قدرت اجرایی ارکستر پیشین را نداشتند. مثلا در آن ارکستر‌ها آقایانی مثل فرامرز پایور، حسن یوسف زمانی و… ساز می‌زدند، الان چند نفر می‌توانند مثل آنها ساز بزنند؟ یا مثلا می‌خواستند تصنیف «مرغ سحر» را دوباره اجرا کنم؟ این تصنیف را نخستین بار قمرالملوک وزیری اجرا کرد و بعد از او من اجرا کردم که صحیح‌ترین پارتیتور را داشت. بعد هم خانم هنگامه اخوان به همراه آقای لطفی و بعد از او آقای شجریان روی صحنه اجرا کردند، اما تکرار تا چه حد؟ البته ناگفته نماند که این تصنیف بسیار زیباست و با رعایت اصول علمی ساخته شده و هر شنونده‌ای که معرفت و شناخت نسبی بر موسیقی ایرانی داشته باشد جذب آن می‌شود چون مو به مو براساس ردیف موسیقی ایرانی ساخته شده است. فرامرز پایور هم با ذوق و سلیقه و سبک خاص خود آن را اجرا کرده و بسیار خوشحالم که مورد قبول حسن کسایی قرار گرفت. من تایید او را بر همه تشویق‌ها و تکریم‌ها و… ارجح می‌دانم. استاد کسایی طی متنی هم تقدیری از این کار کردند که اگر واقعا به من بالاترین مدارک تحصیلی در زمینه موسیقی را می‌دادند تا این اندازه برای من ارزشمند نبود. به هر حال همه این مسائل و نیز مشکلاتی که در خانواده داشتم مانع از تداوم فعالیت‌های من شد. اما به جرات می‌توانم بگویم
به اندازه‌ای شور و نشاط و هیجان از سفر کوتاه من به اصفهان و مراسمی که برای من ترتیب داده بودند در من به وجود آمد که بر سر شوق آمدم و تصمیم گرفتم بعد از سال‌ها دوباره کارم را پیش بگیرم. البته این کار میسر نخواهد شد جز با عنایت پروردگار و همت خودم و کمک پزشکان تا توانایی لازم را پیدا کنم. من متاسفانه مشکلی در سمت چپ ریه‌ام دارم که باید برطرف شود تا بتوانم دوباره آواز بخوانم البته شاید این آواز به گرمی آثار گذشته‌ام نباشد اما سعی می‌کنیم از تکنیک‌های امروزی استفاده کنیم تا کار شسته رفته و خوبی از آب درآید. هر چند من معمولا با چنین کارهایی مخالفم و ممکن است خیلی‌ها بگویند چرا خودت می‌خواهی در این سن و سال اجرا کنی؟ اما من کاری را اجرا می‌کنم که مناسب امروزم باشد. تصمیم دارم بخشی از کارهایم در زمینه ارایه و عرضه شعر فارسی به صورت دکلمه و… باشد به صورتی که خواننده به نوعی گویندگی کند و به این طریق از اختلاط شعر و موسیقی استفاده کنم چرا که معتقدم شعر بر موسیقی ارجحیت دارد.

* در طول این سال‌ها بسیاری از هنرمندان هم‌نسل شما به خارج از ایران مهاجرت کردند و فعالیت‌های هنری شان را در آن سوی آب‌ها ادامه دادند. اما شما سکوت چندین ساله را به مهاجرت ترجیح دادید. هیچ‌وقت به فکر مهاجرت از ایران نیفتادید؟

من به دلیل عشق و علاقه و وابستگی بی‌حد و حصری که به شعر و ادبیات فارسی داشتم هیچ‌وقت نتوانستم به زندگی در جایی غیر از ایران فکر کنم. یادم هست از سنین کودکی وقتی بیتی از حافظ یا صائب تبریزی یا دیباچه مثنوی را می‌خواندم چنان تحت تاثیر قرار می‌گرفتم که به سادگی فراموش نمی‌شد. نمی‌توان این گنجینه‌ها را نادیده گرفت و فراموش کرد و به شهر و دیاری دیگر رفت. مهاجرت صورت ظاهری و فیزیکی قضیه است، اینکه به دنیایی مهاجرت کنید که سر و شکل خیابان‌ها و آدم‌ها و… نسبت به مملکت خودمان بهتر و زیباتر است شاید برای خیلی‌ها لذت بخش باشد اما من چون به دنبال ظواهر نبودم ترجیح دادم اگر هر مشکلی در کشورم هست آن را بپذیرم ولی جلای وطن نکنم. مضاف براینکه پیش از انقلاب بارها به کشورهای مختلف سفر کردم اما در نهایت به این نتیجه رسیدم دنیاهای متفاوت ممکن است به لحاظ کسوت ظاهری در من تغییری ایجاد کند اما در باطن افرادی مثل من چیزی جریان دارد که در خاک ایران ریشه گرفته و از آن بهره می‌جوید. بنابراین ترجیح دادم غرب تفرجگاه من باشد و زندگی‌ام در ایران. در این راه سختی‌هایی متحمل شدم که از گوشه گوشه‌اش درس گرفتم. تا امروز هم به خواست خدا مشکلی پیش نیامده و خوشبختانه آنچه از موسیقی انتظار داشتم رفته‌رفته در حال صورت گرفتن است. موسیقی آوازی ما هم باید مسیر درست خودش را پیدا کند تا رضایت همه جلب و خواسته‌ها برآورده شود. کسانی هم که به خارج از ایران مهاجرت کردند، دنبال موسیقی پاپ بودند نه موسیقی کلاسیک ایرانی. کارشان هم خوب است و سبک و سیاق شان را به هر صورت که بود حفظ کردند و شنونده‌های خاص خودشان را هم دارند.

* شما پیش از انقلاب در برنامه رادیویی «گلهای تازه» به مدیریت هوشنگ ابتهاج فعالیت می‌کردید. بسیاری از موزیسین‌هایی که در برنامه «گلها» به مدیریت داوود پیرنیا فعال بودند با روی کار آمدن آقای ابتهاج به عنوان مدیر تازه این برنامه، به دلیل نقدهای اساسی که به نحوه مدیریت آقای ابتهاج داشتند، همکاری خود را با رادیو قطع کردند. شما دوران مدیریت هوشنگ ابتهاج را در برنامه «گلهای تازه» چطور ارزیابی می‌کنید؟

ناگفته پیداست که این دو نفر از نظر ماهیت اصلی و محصول نهایی کارشان تفاوت‌های اساسی با هم داشتند. درست مثل طعم دو غذای متفاوت که رنگ و بوی خاص خود را دارند. درست است که بعضی موزیسین‌های دوران «گلها» در برنامه‌های «گلهای تازه» هم حضور داشتند و آقای ابتهاج هم از آنها بهره برد اما به طور کل آن متریال اولیه‌‌ای که باید در دست آقای ابتهاج می‌بود تا دنباله‌روی گل‌های دوران پیرنیا باشد، در زمان او وجود نداشت. دیگر امثال معروفی، محجوبی، خالقی و صبا نبودند. داوود پیرنیا زمان اوج موسیقی روی کار آمد و این افراد را دور خود جمع کرد. اما در دوران آقای ابتهاج امثال عبدالوهاب شهیدی و… به سنینی رسیده بودند که اجرای موسیقی برای‌شان دشوار بود. از سوی دیگر آقای ابتهاج اطلاعات شعری بسیار زیادی دارد و یکی از شعرای برجسته ایران است و بی‌شک در تاریخ ادبیات ایران ماندگار خواهد بود اما این کفایت نمی‌کند. چون برای مدیریت بر موسیقی باید تا حدی هم دانش موسیقی وجود داشته باشد. او آن اندازه که داوود پیرنیا به موسیقی اشراف داشت و از دیگران کمک می‌گرفت به این مساله توجه نمی‌کرد و تنها کسی که کارهای ایشان را به لحاظ موسیقایی اداره می‌کرد فریدون شهبازیان بود. فریدون شهبازیان هم اداره‌کننده مسائل موسیقایی برنامه «گلهای تازه» بود و هم ادیتور آنها؛ و اگر نبود تا حدودی مسائل موسیقی لنگ می‌زد. مسائل و مباحث مربوط به شعر هم به طور کل زیرنظر هوشنگ ابتهاج بود و چندان در زمینه موسیقی دخالت نمی‌کردند چون ناظر کارها شخصی مثل آقای شهبازیان بود که به همه مسائل اشراف داشت. در برنامه‌های «گلهای تازه» هم از شعرای معاصر استفاده می‌شد هم اشعار ادبیات کلاسیک ایران. کسی هم مانع نمی‌شد مگر اینکه شعری ضعیف و سست می‌بود. اما به طور کل، دیوان غزلیات حافظ، سعدی، اشعار مولانا، دو بیتی‌های باباطاهر و رباعیات خیام کمک بسیار زیادی به اجرای آثار آن دوران کردند و تا امروز هم مورد استفاده قرار گرفته‌اند و هیچ‌وقت هم کهنه نمی‌شوند. این اشعار از هر زبان، با هر حنجره و با هر فرم صدایی به گوش برسند باز هم قابل شنیدن هستند.

* همان طور که پیش‌تر اشاره شد، شما تنها کاری که پس از انقلاب منتشر کردید، آلبوم گریز با همکاری فریدون شهبازیان بود. این همکاری چگونه شکل گرفت ؟

پیشنهاد این کار را خود آقای شهبازیان دادند. ایشان شعر هوشنگ ابتهاج را استفاده کرده بودند و وقتی کار را به من دادند، دیدم که شعر خوبی دارد. ملودی هم در ادامه با ذوق خاصی که داشت، ساخته شد و متناسب با سبک خود من بود. من همیشه دوست داشتم که از خشکی ردیف و اجرای صرف آن فاصله بگیرم. به همین دلیل هم معمولا می‌گویند من روش خاص خودم را دارم. اگر چه ممکن است این روش مورد پسند برخی مخاطبان موسیقی ایرانی نباشد اما من همیشه قصد داشتم تا طرفداران خودم را جذب و خواسته‌های آنان را برآورده کنم. من نمی‌خواستم که جامعه به طور صددرصد جذب کارهای من باشد. بیشتر توجه من به کلام است و ترجیح می‌دهم که شعر فارسی به واسطه موسیقی ایرانی در بین ایرانیان رواج پیدا کند. تا حدودی هم در این کار موفق بوده‌ام چرا که همه معتقدند من به کلام بیشتر از دیگر حواشی کار اهمیت می‌دهم. این سبک و سیاق من است.

* با توجه به مواردی که در زمینه موسیقی آوازی اشاره کردید، وضعیت موسیقی ایرانی را در این حوزه چطور ارزیابی می‌کنید؟ با توجه به اینکه امروزه اغلب خوانندگان موسیقی ایرانی شبیه به هم می‌خوانند…

اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، مردم از آواز بیزار می‌شوند. امروزه اغلب مردم به شنیدن ترانه‌ها و به ویژه ترانه‌هایی که بسیار تند و ریتمیک هستند، تمایل نشان می‌دهند که این موضوع یک فاجعه است. ما باید اساس موسیقی خودمان را حفظ کنیم و بعد به تزیینات آن بپردازیم. اگر گوش شنونده از ریشه‌های آواز ایرانی دور شود، فاجعه رخ می‌دهد؛ از طرفی وقتی مخاطب پیچ رادیو را بچرخاند و بشنود که خواننده دارد درآمد اول و دوم را می‌خواند، سریعا رادیو را قطع می‌کند و با خود می‌گوید که من برای چه باید این آواز را گوش کنم؟ وقتی شنونده‌ای پای رادیو می‌نشیند، قصد یادگیری آواز ندارد که درآمد اول و دوم و سوم را بخواهد بشنود. من با ردیف آواز ایرانی مخالف نیستم، ردیف پایه و اساس آواز است اما همین آواز باید طوری ادا شود که به سمت تحریرهای تکراری و خسته‌کننده، نرود. همین تحریرهاست که در خیلی از مواقع در مخاطب ایجاد بیزاری می‌کند و او را فراری می‌دهد. تا قبل از آمدن اکبر گلپایگانی، مردم استقبال کمی از آواز می‌کردند اما با آمدن ایشان تازه فهمیدند مثلا در دستگاه شور، گوشه‌ای هم به اسم مثنوی داریم که ملودی بسیار زیبایی دارد. او شنونده‌ها را به خود جذب کرد، ما باید کاری کنیم که آواز ایرانی فقط به مخاطبان خاص محدود نشود.

* آقای گلچین بسیاری از کسانی که در آواز ایرانی موفق بوده‌اند و به نوعی سبک و سیاق خاص خودشان را داشته‌اند، از ساز نوازندگان بزرگ الهام گرفته‌اند. در این میان نوازنده و موسیقیدانی بوده که شما از صدای ساز او در اجرای آوازهای‌تان الهام گرفته باشید؟

نه. من چنین استفاده‌ای نکردم ولی تحت تاثیر نواهای دلنشین نوازندگان مورد علاقه‌ام بوده‌ام. نامی نمی‌برم چون به دلیل کثرت اسم‌ها ممکن است نامی را از قلم بیندازم. شما یک سولیست را سراغ ندارید که با من همکاری کرده باشد و احیانا اجرای ضعیفی داشته باشد. من با آقایان بدیعی، یاحقی، صارمی، نریمان، پایور، ظریف، موسوی، و… همکاری کرده‌ام با جلیل شهناز هم در برنامه تلویزیونی همکاری داشته‌ام اما اثر ضبط شده‌ای با ایشان ندارم. با همایون خرم هم یک هفته در متل قو بودیم و در عرض این یک هفته هفت نوار کاست پر کردیم. به هر حال این همه شوق و اشتیاق به یک انرژی درونی احتیاج داشت که آن زمان بود. اگر این شوق و اشتیاق نباشد، این زایش به وجود نمی‌آید. به هر حال تعدادی از این آثار منتشر شده است و اتفاقا چند اثر هم بدون اجازه منتشر شده‌اند. چندی پیش با پسر مرحوم خرم در همین ارتباط تماس گرفتیم که او گفت ما فکر می‌کردیم برای انتشار این آثار از شما اجازه گرفته شده است. آقایی به اسم منوچهر آزادی، در غیاب ما می‌رود و با کسی این مسائل را مطرح می‌کند و این نوارها را می‌فروشد و‌ گیرنده نوارها اظهار می‌کند که من از یک شرکت ورشکسته خواستم طلبم را بگیرم و آنها به دلیل مشکلات مالی این نوارها را در اختیار من قرار دادند. از این مسائل در مملکت ما بی‌شمار است.

* کمی در خصوص همین ضبط‌های خصوصی بگویید؛ پرویز یاحقی امکانات ضبط را در خانه داشت و بسیاری از افرادی که با او همکاری کرده‌اند، از همین طریق و در خانه آثارشان را ضبط کرده‌اند. حتی در سال‌هایی هم که کار نمی‌کرد وقتی عده‌ای از اهالی موسیقی جمع می‌شدند و ساز و آوازی به راه می‌افتاد، او همه را ضبط می‌کرد…

من به وسیله آقای بدیعی این کار را کرده‌ام. یعنی آقای بدیعی وقتی محفل خصوصی بود و موسیقی اجرا می‌شد، آنها را ضبط می‌کرد. همین الان حدود ١٢ کاست از همین آثار با آقای بدیعی، صارمی، توکل و… دارم که اتفاقا کیفیت خوبی هم دارند اما متاسفانه خودم امکان ضبط نداشتم.

* شما اشاره کردید با روی کار آمدن دولت هفتم، دوباره به فضای موسیقی بازگشتید. درتمام این سال‌ها برخورد کدام یک از دولت‌هایی که روی کار آمدند با شما به عنوان یک هنرمند بهتر بود. برخورد دولت فعلی با شما تاکنون چگونه بوده است؟

آقای مرادخانی و شورای ناظر بر موسیقی وافرادی که مدیریت امور اداری ارشاد را دارند، بسیار خوب عمل کرده‌اند چنان که حقی که از من در طول ٣۵ سال پیش ضایع شده و از بین رفته بود، به وسیله این افراد زنده شد و درخواست من را اجابت کردند که خوشبختانه دارد به نتایج خوبی منجر می‌شود. من کارمند وزارت فرهنگ و هنر بودم و قبل از انقلاب توسط آقای پهلبد در سال 1354 متاسفانه اخراج شدم. اما در سال 1359 طی دادگاهی که برگزار شد، اعلام کردند که مرا بی‌دلیل اخراج کرده‌اند و حکم بازگشت به کارم صادر شد. ولی دست‌های پشت پرده‌ای درکار بود که حکم بازگشت به کار من در شهر سنندج صادر شد. من هم برای ادامه فعالیت نزدیک به سه ماه به این شهر رفتم اما به دلیل شرایطی که داشتم نتوانستم آنجا کار کنم و نهایتا مجبور شدم برگردم.

* سمت شما در سنندج چه بود؟

من مسوول موسیقی ارشاد شهر سنندج در دوران بحبوحه جنگ بودم اما کارمندان آنجا با وجود اینکه می‌گفتند برای من احترام قایل هستند، نمی‌توانستند بپذیرند که یک غیربومی در این سمت مشغول به کار است. پس از این اتفاق به تهران برگشتم و به مسوولان وقت گفتم که با شرایط موجود، نمی‌توانم در سنندج کار کنم. آنها هم ‌پذیرفتند و قرار شد که سمتی را در تالار وحدت برایم در نظر بگیرند تا در تهران مشغول به کار شوم. اما پس از دو ماه و چند روز، نامه‌ای به دستم رسید با این مضمون که شما از دستور پیروی نکردید و ترک خدمت کرده‌اید و به همین دلیل شما اخراج هستید. و من را دوباره اخراج کردند. بعدها وقتی که رییس دولت اصلاحات ، وزیر ارشاد بود، دستور دادند که کارم پیگیری شود اما کسی به دستور ایشان توجهی نکرد. این مسائل گذشت تا اینکه در این دو، سه ماه اخیر این پرونده و موضوع دوباره به جریان افتاده است.

* یعنی شما تاکنون هیچ حقوق بازنشستگی دریافت نکرده‌اید؟

خیر. من پس از سی و اندی سالی که از این اتفاق می‌گذرد توانستم ثابت کنم که وزارتخانه مرا به ناحق اخراج کرده است تا شاید برایم حقوق بازنشستگی یا بازخریدی در نظر بگیرند. فعلا هم گفته‌اند این کار باید مراحل اداری‌اش را طی کند و منتظر هستیم.

* بنابراین بیمه هم نبودید…

خیر، البته آقای عباس سجادی هم در این میان زحمت زیادی کشید تا من بیمه شهرداری شدم. وقتی من درگیر یک بیماری سخت و در بیمارستان کسری بستری بودم، او این موضوع را با شهردار تهران در میان گذاشت و شهردار هم دستور داد که من را از طریق شهرداری بیمه کنند. اگر ما بخواهیم عرصه هنر را وسیع‌تر کنیم و افراد کارآمد را وارد جامعه کنیم باید شأن و منزلت هنر و هنرمند را بزرگ بداریم در غیر این صورت پیشرفتی در این زمینه حاصل نمی‌شود.

 

منبع: اعتماد
+ نوشته شده توسط علی شریفی در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:13 |

گفت‌وگو با فرهنگ شریف و بابك بختیاری پیرامون زندگی پرویز یاحقی و موسیقی «گلها»

نیوشا مزیدآبادی: بی شك هر وقت اسم ویولن ایرانی آورده می‌شود نام پرویز یاحقی در ذهن مردم -خصوصا نسلی كه با برنامه گلها دل دوانی كرده‌اند- متبادر می‌شود. او كه در دوران زندگی هنری‌اش سه سبك خاص را تجربه كرده بود در هر دوره‌ای تاثیرات زیادی روی دوستداران موسیقی ایرانی گذاشت كه می‌توان گفت گواهی بر حال و روز و تغییرات عواطف و حالات درونی خودش بود. پرویز یاحقی در سال‌های جوانی‌ پس از گذراندن دوره‌هایی در محضر استادانی چون حسین یاحقی و ابوالحسن صبا، حقانیت سازش را به همه اثبات كرده بود و با همان شور و شوقی كه داشت بداهه‌نوازی‌ها و آثار زیادی را در برنامه‌های «گلها» اجرا كرد. او نه تنها در نوازندگی ویولن كه در آهنگسازی و كشف استعدادها و خواننده‌های جدید هم سرآمد بود. یاحقی با حضور در برنامه گلها و نیز تصنیف كردن آهنگ‌هایی كه هر كدام به گونه‌ای ماندگار شدند، سبكی را در موسیقی ایرانی دنبال كرد كه از شور تازه او در آن دوران نشات می‌گرفت. او قطعات زیادی ساخت و نواخت كه از جمله آنها می‌توان به «امید دل من كجایی»، «دامن مهتاب»، «می زده شب»، «به زمانی كه محبت شده افسانه»، «خواب نوشین» و... اشاره كرد. در اوایل دهه ٦٠ خورشیدی، یاحقی به دلیل ممنوعیت موسیقی‌اش خانه‌نشین شد و دوران كاری سراسر شوق او شكل دیگری به خود گرفت كه شامل آهنگ‌ها و ملودی‌هایی می‌شد كه بیان‌كننده دل شكسته و روح خسته او بود. دیگر صدای ویولن یاحقی بیشتر آرامش‌دهنده و دلسوخته بود تا برانگیزاننده شور و هیجان. سبك یاحقی منحصر به خودش و ثمره احساس، نوآوری، تكنیك و خلاقیتش بود، تا آنجا كه ویولنیست‌های بعد از او - با آنكه سعی می‌كردند از شیوه یاحقی فاصله بگیرند- باز هم آثار و اجراهای‌شان رنگ و بوی كارهای او را داشت. پرویز یاحقی به لحاظ تاثیری كه بر ویولن نوازی ایرانی گذاشت یكی از نوابغ موسیقی ایران بود. هر چند كه هنوز هم بسیاری از هنرمندان به شكل برخورد او و دیگر هم نسلانش با موسیقی ایرانی نقدهایی وارد می‌كنند اما نباید فراموش كرد كه امثال پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، جلیل شهناز، حسن كسایی و... موسیقی ایرانی را در صورتی بین مردم جامعه آوردند كه موسیقی كافه‌ای و سبك، جامعه آن دوران را فرا گرفته بود. این تاثیرات ما را بر آن داشت كه به بهانه سالمرگ پرویز یاحقی در ١٣ بهمن ماه به سراغ نزدیك‌ترین و صمیمی‌ترین موسیقیدانی برویم كه از كودكی با او دوستی و مراوده داشت؛ نوازنده‌ای كه نام او هم، بر تارك تاریخ تار‌نوازی ایران نقش بسته و تا ابد ماندگار خواهد ماند. استاد فرهنگ شریف یگانه دوست دوران كودكی، نوجوانی، جوانی و میانسالی زنده‌یاد یاحقی بود كه صدها اثر مشترك را به اتفاق هم در برنامه‌های گلها و دیگر برنامه‌های رادیو اجرا و خلق كردند.

 در این میان حضور بابك بختیاری هم به عنوان نزدیك‌ترین دوست پرویز یاحقی كه در سال‌های آخر عمر او در كنارش بود و از محضر او بهره گرفته بود می‌تواند گواه خوبی باشد بر سال‌های آخر عمر این نوازنده ویولن. گفت‌وگوی پیش رو مدتی پیش از سالمرگ پرویز یاحقی انجام شد كه به دلیل هجمه جشنواره‌های مختلف فجر، با اندكی تاخیر، امروز منتشر شده است...

***

 

 برای شروع بد نیست به آغاز كار شما در رادیو و برنامه‌های گلها بپردازیم. شما در كودكی به رادیو پیوستید و به عنوان نوازنده سولو تار در اركستر ساز زدید. در همان دوران زنده‌یاد پرویز یاحقی هم در اركستر رادیو ساز می‌زدند. خاطرتان هست نخستین‌بار چه سالی او را دیدید؟

فرهنگ شریف: من در ١٢ سالگی برای اجرای سولو در رادیو امتحان دادم. خوب به خاطر دارم كه آن زمان با برادر بزرگ‌ترم به رادیو رفتیم و او به پرویز محمود كه آن زمان رییس اركستر موسیقی رادیو و رهبر اركستر سمفونیك بود گفت: «این برادر من است و می‌خواهد برای نوازندگی سولو در رادیو امتحان دهد.» قبل از اینكه من شروع به نواختن كنم چون سن كمی داشتم آنها با دید خاصی به من نگاه كردند و گفتند: «حالا چه چیزی می‌خواهد بزند؟» البته منظورشان این بود كه این بچه در این سن و سال در برنامه زنده رادیویی چطور می‌تواند ساز بزند؟! اما وقتی نواختنم تمام شد دیدم كه پرویز محمود روی كاغذ چیزی می‌نویسد. وقتی كاغذ را دیدم متوجه شدم كه نوشته ‌است از آن تاریخ به بعد من اجازه دارم در اركستر سولو بنوازم. به هر حال به من اجازه دادند ١٢ دقیقه در رادیو (بیسیم پهلوی) تكنوازی كنم. اتفاقا خوب به خاطر دارم كه نخستین دیدار من با زنده‌یاد پرویز یاحقی هم در همان جا بود. یك روز چهارشنبه بود كه برای همان تكنوازی كه به من اجازه‌اش را داده بودند به رادیو رفتم و پرویز یاحقی را كه آن زمان در اركستر دایی‌اش (حسین خان یاحقی) ساز می‌زد، دیدم. جالب است كه به محض اینكه اركستر را دیدم متوجه حضور او در اركستر -كه آن زمان هشت سال بیشتر نداشت- شدم. خیلی خوب ساز می‌زد. وقتی مشغول گرم كردن دستم برای شروع اجرا بودم، جلو آمد و گفت: «قرار است اینجا چه كار كنید؟» گفتم: «من قرار است سولو بزنم.» او هم بسیار تعجب كرد و پرسید: «شما؟»

 این نخستین برخورد من با پرویز بود. در همان گفت‌وگوی كوتاه به او گفتم كه نوازندگی‌اش را در اركستر دیده‌ام و خیلی خوب ساز می‌زند. همین دیدار باعث دوستی و آشنایی بعدی من با پرویز یاحقی شد.

آن روز بعد از اجرا به پرویز گفتم هر وقت دوست داری به خانه ما در شهر ری بیا. آنجا از هر كس بپرسی خانه ما را نشانت می‌دهد. چند روز بعد پرویز به دیدن من آمد و پیشنهاد كرد كه با هم اركستری تشكیل دهیم. آن زمان پرویز در كوچه اسدی (یكی از كوچه‌های معروف شمیران) زندگی می‌كرد و منزل بیژن ترقی هم در انتهای همان كوچه بود. جالب است كه در همان عوالم كودكی بیژن می‌گفت هر بار كه از جلوی خانه پرویز رد می‌شده صدای دلنشین ویولن او را از پنجره رو به كوچه می‌شنیده و مدتی می‌ایستاده تا صدای سازش را گوش كند. به هرحال دوستی من و پرویز و بیژن ترقی از همان دوران كودكی شكل گرفت.

بابك بختیاری: همان‌طور كه استاد شریف اشاره كردند و من هم از مرحوم یاحقی شنیدم، نخستین بار آقای شریف با برادرش (منوچهر) به تالار فرهنگ می‌روند كه ایشان امتحان نوازندگی بدهند. آن زمان پرویز محمود رییس موسیقی رادیو وقت بود و وقتی نوازندگی آقای شریف را می‌بیند با آنكه خیلی هم سختگیر بود، بسیار حیرت می‌كند و همان جا می‌نویسد كه او ١٢ دقیقه در رادیو برنامه اجرا كند. آن چهارشنبه‌ای كه استاد اشاره كردند نخستین جلسه‌ای بوده كه پرویز یاحقی را در اركستر می‌بینند. بعدها در دوران جوانی نیز پرویز یاحقی به واسطه استاد شریف خواننده گلهای ٤٢٨ را به عنوان خواننده تازه كار كشف  می‌كند.

فرهنگ  شریف: بله...

بختیاری: گویا یك روز در منزل یكی از دوستان خانوادگی استاد شریف مهمانی بوده كه استاد یاحقی می‌گفت من به اصرار فرهنگ در آن مهمانی شركت كردم كه دوست خانوادگی آنها بود و گویا در همان مهمانی این خواننده تصنیف «فتنه كجایی» را زمزمه می‌كرده كه پرویز یاحقی از او می‌خواهد بلندتر بخواند و خیلی از صدایش خوشش می‌آید. از همین جا پایه‌های زندگی هنری او شكل می‌گیرد. از همان روز دیگر پرویز یاحقی روی صدای او كار كرد و نخستین برنامه‌ای هم كه با او در رادیو اجرا كردند، گلهای ٤٢٨ بود و بعد از ‌آن پرویز یاحقی، فرهنگ شریف و امیر ناصر افتتاح كنسرتی گذاشتند و این خواننده هم برای نخستین بار به عنوان خواننده در این اركستر ظاهر شد  و كم‌كم به شهرت رسید.

دوستی شما با پرویز یاحقی و بیژن ترقی باعث شد در همان سنین كم شما مثلث كاری را تشكیل دهید كه آثار ماندگاری را در موسیقی ایرانی خلق كرده است. خاطرتان هست نخستین ملودی و ترانه‌ای كه شما سه نفر ساختید، چه  بود؟

فرهنگ شریف: یك بار من خانه پرویز بودم و داشتم ملودی را می‌نواختم كه مدت‌ها بود در سر می‌پروراندم، پرویز وقتی آن را شنید، گفت: «ملودی بسیار زیبایی است» و روی آن كار كردیم. بیژن ترقی هم كه آن زمان با ما دوست شده بود و زیاد مراوده داشتیم، روی آن ملودی شعری گفت كه خاطرم هست به شوخی می‌گفت «معر» گفته‌ام نه شعر! اما همان «معر» را پیش دكتر نیر سینا، رییس شورای شعر رادیو بردیم كه بر اشعار نظارت داشت تا اگر

كم و كسری دارد به ما بگوید اما هرچه آن را از بالا تا پایین خواند، دید كه چیزی كم ندارد. حالا جالب است كه بیژن ترقی به قول خودش« معر» گفته بود اما دكتر نیر سینا هرچقدر آن را زیر و رو كرد دید كه چیزی كم ندارد. آن زمان هنوز پرویز در رادیو به طور رسمی كار نمی‌كرد و آن اتفاق باعث شد قطعه«می زده شب» شكل بگیرد و با استقبال مواجه  شود.

بابك بختیاری: من در تكمیل صحبت‌های استاد باید بگویم مرحوم پرویز یاحقی می‌گفت من زمانی كه رهبر اركستر شماره سه رادیو بودم نوازنده تار زیاد بود و افرادی مثل فریدون حافظی، شاپور حاتمی و... ساز می‌زدند ولی من نوازندگی فرهنگ شریف را از همه بیشتر دوست داشتم. استاد شریف نوازنده ثابت تار اركستر پرویز یاحقی بود. نخستین كنسرتی هم كه زنده‌یاد یاحقی در سال ١٣٣٢ در تماشاخانه تهران – واقع در خیابان استانبول- اجرا كرد به همراه استاد شریف، مجید نجاحی، میرفتاح (نوازنده تنبك)، حسین صمدی (نوازنده ویولن) بود كه عكسی هم از آن كنسرت موجود است.

 در آن دوران رابطه آهنگسازان و شاعران با هم بسیار خوب بود تا جایی كه به سبب برنامه‌هایی مثل گلها شاعران و ترانه‌سرایان زیادی به مردم معرفی شدند كه ترانه‌های‌شان با استقبال مردمی روبه‌رو می‌شد. در صورتی كه امروزه چه در میان موزیسین‌های ایرانی و چه گروه‌های پاپ این تعامل بین شاعران و آهنگسازان وجود ندارد. به نظر شما ترانه‌های شاعران آن دوره تا چه اندازه در موفقیت آثاری كه از برنامه گلها پخش می‌شد، دخیل بود؟

فرهنگ شریف: آن زمان آهنگسازان و شاعران با هم تعامل داشتند و با ایده‌های هم روی آهنگ تجدیدنظر و مشوررت می‌كردند. در اصل هماهنگی خاصی بین‌ شاعران و آهنگسازان وجود داشت و این طور نبود كه یك نفر شعر بگوید و آهنگساز روی آن شعر ملودی بگذارد. به عقیده من آن زمان شاعران و آهنگسازان از حال درونی هم آگاه بودند و از هم الهام می‌گرفتند.

 گویا رابطه كاری پرویز یاحقی با بیژن ترقی به سبب دوستی و رفاقتی كه با هم داشتند به نسبت دیگر شعرا بیشتر بود...

فرهنگ شریف: به نظر من بهترین شاعر آن زمان بیژن ترقی بود چون شعرهای او همه سوژه داشتند. بیژن ذوق سرشاری در ترانه‌سرایی داشت و هیچ‌وقت به زور ترانه نمی‌گفت. او پدیده‌های اطرافش را با دقت و ظرافت خاصی می‌دید و به سادگی از آنها نمی‌گذشت و روی سوژه‌هایی كه انتخاب می‌كرد تصویر گرایی خارق‌العاده و تاكید زیادی داشت. مثلا ترانه «به رهی دیدم برگ خزان» را زمانی نوشته كه از خیابان ولیعصر رد می‌شده و وقتی برگ‌های پاییزی را می‌بیند كه از درخت جدا می‌شوند از آنها الهام می‌گیرد. خود من با بهادر یگانه هم كار كردم و تصنیف معروف «لاله پرپر» در مخالف سه‌گاه را ساختم اما به عقیده من هر شاعر به یك «آن» احتیاج دارد تا سر ذوق‌ آید و شعر بگوید. اكثر شعرهای بیژن ترقی هم به سبب همین «آن» و تصویر گرایی زیبایی كه داشت بر دل مردم می‌نشست. او كلماتی را به كار می‌برد كه هر شنونده‌ای می‌توانست به سادگی حس شاعر را  از آنها درك كند.

 آقای شریف، خاطرتان هست نخستین برنامه گلهایی كه مشتركا با پرویز یاحقی در رادیو اجرا كردید چه برنامه‌ای و در چه دستگاهی بود؟

فرهنگ شریف: بله، برنامه‌ای بود با صدای علی‌اكبر گلپایگانی كه اگر اشتباه نكنم در دستگاه شور اجرا كردیم و شعر آن از بیژن ترقی بود با این مطلع كه «مست مستم ساقیا، دستم  بگیر».

بابك بختیاری: آهنگ متن این برنامه از ساخته‌های مرتضی خان محجوبی است و روشنك به عنوان گوینده رادیو در ابتدای این برنامه دكلمه‌ای می‌گفت و بعد از آن چهار مضراب آقای شریف و پرویز یاحقی و امیرناصر افتتاح پخش می‌شد. بعد هم مرتضی خان درآمد شور را اجرا می‌كرد و سپس گلپایگانی مثنوی شور را با همین شعر «مست مستم ساقیا دستم بگیر/ تا نیفتادم ز پا  دستم بگیر» را كه غزلی از بیژن ترقی بود، اجرا   می‌كرد.

 شكی نیست كه مرحوم داوود پیرنیا (مدیر برنامه گلها) در شكل‌گیری زندگی هنری شما و آقای یاحقی نقش مهمی داشته‌اند چون به هر روی به سبب همین برنامه مردم به شكل گسترده‌تری با صدای ساز شما و بسیاری دیگر از نوازندگان این برنامه آشنا شدند. فكر می‌كنید برنامه گلها و نیز مدیریت داوود پیرنیا چه ویژگی خاصی داشت كه تا این حد از سوی مردم مورد توجه قرار گرفت؟

فرهنگ شریف: آن زمان خواننده‌هایی در رادیو برنامه اجرا می‌كردند كه سبك خاص خودشان را داشتند. مثلا دلكش سبك خاص خودش را داشت اما هیچگاه از صدای او در برنامه‌ای مثل گلها استفاده نشد چون مرحوم پیرنیا صداهای خاصی را انتخاب می‌كرد كه حال و هوای دلنشینی داشتند. البته این نكته را هم باید یادآور شوم كه داوود پیرنیا پیش از آنكه برنامه گلها را راه‌اندازی كند، پیانو و ویولن می‌نواخت و ذوق و شوق هنری خاصی داشت. همین ذوق هنری باعث می‌شد او كسانی را انتخاب كند كه جزو بهترین‌های آن زمان باشند. اركستر برنامه گلها زیرنظر جواد معروفی و روح‌الله خالقی فعالیت می‌كرد و نوازنده‌هایش نیز یا نوازنده‌های فرهنگ و هنر بودند یا اركستر سمفونیك تهران. از طرف دیگر تكنوازانی هم كه آوازها را همراهی می‌كردند همه از نوازندگان چیره دست آن زمان بودند چون به نظر من، تكنوازی خلاقیت و تبحر خاصی می‌خواهد كه هر كس از عهده آن بر نمی‌آید. سولیست‌های برنامه گلها در آن دوران هم هر كدام سبك خاص و خلاقیت موسیقایی منحصر به خودشان را داشتند. به هر حال من تصور می‌كنم ذوق سرشار و سلیقه خاص داوود پیرنیا در انتخاب نوازندگان، خواننده‌ها و حتی گوینده‌های برنامه گلها باعث موفقیت این برنامه در بین مردم شد.

بابك بختیاری: استاد شریف به نكته خوبی اشاره كردند. نوازنده‌های گلها همه صاحب سبك بودند. البته بسیاری از كسانی هم كه می‌گویند در برنامه‌ گلها حضور داشته‌اند، اصلا زمان مرحوم پیرنیا در این برنامه فعالیت نمی‌كردند. مثلا اسدالله ملك یا فضل‌الله توكل زمان داوود پیرنیا در برنامه گلها ساز نمی‌زدند. در زمان مدیریت داوود پیرنیا سولیست‌های تار عبارت بودند از لطف‌الله مجد، فرهنگ شریف و جلیل شهناز. نوازندگان سنتور، مجید نجاحی، رضا ورزنده و جهانگیر شنجرفی، آواز هم علی‌اكبر گلپایگانی، محمودی خوانساری، بنان و عبدالوهاب شهیدی. تا آنجایی كه من از مرحوم یاحقی شنیده‌ام و از مطالعات خودم در این زمینه دریافته‌ام، داوود پیرنیا نوازنده‌هایی را برای حضور در برنامه گلها انتخاب می‌كرد كه صاحب سبك بودند و اگر كسی مقلد سبك كس دیگری بود در برنامه‌ای مثل گلها پذیرایش نبودند. هر نوازنده‌ای هم به فراخور سبك و شیوه نوازندگی‌اش برنامه خاص خود را در گلها اجرا می‌كرد. اگر به اسامی كه اشاره كردم دقت كنید متوجه خواهید شد كه همه نوازندگان و خوانندگان گلها شیوه مختص خود و متفاوت از یكدیگر داشتند. به نظر من یكی از دلایل جاودانگی برنامه گلها هم همین بود كه همه نوازنده‌ها و خواننده‌ها درجه یك  بودند.

 بعد از استعفای داوود پیرنیا از برنامه گلها مدتی رهی معیری و بعد پژمان بختیاری به همراه مرحوم میرنقیبی این برنامه را اداره كردند اما بسیاری معتقدند با روی كار آمدن هوشنگ ابتهاج به عنوان مدیر این برنامه و شكل‌گیری «گلهای تازه» این برنامه‌ها افت كرد. به خصوص كه اكثر هنرمندان بنام آن دوران از جمله پرویز یاحقی همكاری خود را با این برنامه قطع كردند. دلیل قطع همكاری پرویز یاحقی با برنامه گلهای تازه به مدیریت هوشنگ ابتهاج چه بود؟

فرهنگ شریف: پرویز تا حدودی پرخاشگر بود و گویا یك روز كه او به رادیو رفته بود، آقای هوشنگ ابتهاج ساعتش را نگاه می‌كند و می‌گوید: «شما نیم ساعت دیر رسیده‌اید.» پرویز هم ناراحت می‌شود و می‌گوید: «شما اصلا اطلاعی از موسیقی دارید كه این حرف را می‌زنید؟ من به شما اجازه نمی‌دهم كه با من این‌گونه صحبت كنید.» گویا با هم گلاویز می‌شوند و ایرج آنها را جدا می‌كند. بعدها اكثر نوازنده‌هایی كه در برنامه گلها ساز می‌زدند به همین دلایل و مسائل دیگر از برنامه‌ گلها فاصله گرفتند. من هم جزو همین هنرمندان بودم. اتفاقا چند سال پیش آقای ابتهاج را دیدم و به او گفتم كه شما به موسیقی خیانت كردید چون همه ما در آن زمان در بهترین شرایط نوازندگی بودیم اما شما كاری كردید كه ما خانه‌نشین شویم و با آنكه حقوق ما را می‌دادید، نمی‌گذاشتید برنامه‌ای ضبط كنیم. همه ما در آن زمان در اوج جوانی و خلاقیت نوازندگی بودیم. به ایشان گفتم

‌ای كاش برنامه‌ها را ضبط می‌كردید اما پخش نمی‌كردید. باور كنید در آن سال‌ها به واسطه بداهه‌نوازی هر كدام از ما آثاری می‌توانست ضبط شود كه امروزه جزو میراث موسیقی ما به‌شمار روند اما متاسفانه با این نحوه برخورد و سوء مدیریت  از بین  رفته‌اند.

 در آن دوران شما و پرویز یاحقی چه می‌كردید؟

فرهنگ شریف: دیگر به رادیو نمی‌رفتیم تا زمانی كه پرویز یاحقی در خانه خودش دستگاه ضبط صدا خرید و یك استودیوی خانگی درست كرد و با هم در خانه ساز می‌زدیم و ضبط می‌كردیم. یادم هست یك بار كه پیش پرویز رفتم، گفتم مدتی است ملودی‌ای در ذهنم آمده كه دوست دارم تو هم آن را بشنوی. همین‌طور كه داشتم آن ملودی را می‌نواختم پرویز به من اشاره می‌كرد كه ادامه بده و دستگاه‌ها را روشن كرد و تا آخر به صورت بداهه نواختیم و ضبط كردیم كه در نهایت قطعه بداهه‌ای شد با عنوان «همایون داستان بی‌پایان» كه هنوز هم منتشر نشده  است.

بابك بختیاری: گویا زمانی كه استاد یاحقی با هوشنگ ابتهاج گلاویز می‌شود، به او می‌گوید: «پسر مشیرالدوله به من نمی‌گفت دیر یا زود می‌آیی حالا شما به من می‌گویید چرا دیر آمده‌ام؟» همین مساله باعث می‌شود آقای یاحقی از برنامه گلها قهر ‌كند. اگر دقت كرده باشید در برنامه‌های «گلهای تازه» هم آثار بسیار كمی از پرویز یاحقی و فرهنگ شریف موجود است. به هر حال آقای ابتهاج، محمدرضا لطفی را پیدا كرده بود كه مثل میرزا حسینقلی تار می‌زد یا هنگامه اخوان را به عنوان كسی كه مثل قمرالملوك وزیری می‌خواند، به رادیو دعوت كرده بود. البته منتقدان زیادی هم در آن دوران می‌گفتند این سبك موسیقی در بستر زمانی الان نمی‌گنجد اما تصور می‌كنم آقای ابتهاج با این نگاه می‌خواست به نوعی با نسل پرویز یاحقی و فرهنگ شریف و برنامه «گلها» ی دوران پیرنیا رقابت كند. به همین دلیل هم هیچ‌وقت آن میراثی كه پیرنیا از خودش باقی گذاشت و بعد از آن رهی معیری، پژمان بختیاری و میرنقیبی و ابتهاج آن را پی گرفتند، هیچ كدام مثل «گلها»ی زمان داوود پیرنیا نشد. اگر دقت كرده باشید هم كیفیت آوازها به مراتب ضعیف‌تر شدند و هم كیفیت آهنگسازی‌ها چون در زمان پیرنیا مرحوم بنان و ادیب خوانساری سرپرست بخش آواز بودند و جوان‌ترها مثل علی‌اكبر گلپایگانی و... زیرنظر آنها آواز می‌خواندند و بنان و ادیب خوانساری روی آواز خواننده‌ها و ادای كلمات و تحریرهای‌شان نظارت داشتند تا درست و خلاقانه باشند. داوود پیرنیا به عقیده من با سیاست خاصی برنامه «گلها» را اداره می‌كرد.

 با روی كار آمدن هوشنگ ابتهاج و یك كاسه شدن برنامه‌های مختلف گلها در قالب برنامه‌ای با عنوان گلهای تازه و نیز تفكر بازگشت به سنت‌های دوران قاجار بسیاری از نوازنده‌ها همان‌طور كه شما اشاره كردید خواه‌ناخواه از فعالیت رادیویی كناره‌گیری كردند. خود شما فكر می‌كنید تا چه اندازه تفكر موسیقی بازگشت باعث كناره‌گیری نوازنده‌هایی مثل شما، پرویز یاحقی، حسن كسایی و... از رادیو و به خصوص برنامه گلها شد؟

فرهنگ شریف: زمانی كه داوود پیرنیا مدیریت برنامه گلها را برعهده گرفت، نوازنده‌ها و خوانندگان خوبی را برای حضور در این برنامه انتخاب كرد اما همان‌طور كه آقای بختیاری اشاره كردند، موسیقی ایرانی بعد از كناره‌گیری نوازنده‌های گلها شكل یكنواختی پیدا كرد. هرچند رپرتوار موسیقی ایرانی، ردیف دستگاهی و توالی گوشه‌هاست اما اگر قرار باشد همه مثل هم ساز بزنند پس تكلیف خلاقیت چه می‌شود؟ هر هنرجویی باید ردیف‌های مختلف و گوشه‌های موسیقی را بشناسد و بداند كه چطور از یك گوشه به گوشه دیگر برود اما در این میان خلاقیت از همه‌چیز مهم‌تر است. فرضا اگر قرار باشد نوازنده‌ای «نوا» اجرا كند می‌تواند از « دستگاه شور» شروع كند و بعد به «نوا» برود. ابتكارات اینچنینی صرفا با یادگیری ردیف میسر نمی‌شود. به عقیده من نوازنده‌های آن زمان برنامه گلها هم ابتكارات خاص خودشان را داشتند و سبك نوازندگی‌شان نیز متفاوت بود. به همین دلیل هم نمی‌توان این دو سبك را با هم مقایسه كرد.

 زنده‌یاد پرویز یاحقی هم آهنگساز خوبی بود و هم در بداهه‌نوازی‌ جزو یكی از شاخص‌ترین نوازنده‌های ویولن به شمار می‌رفت. حتی جالب است كه در دوره‌ای در رادیو به عنوان خبرنگار آسیب‌های اجتماعی فعالیت می‌كرد. شما به عنوان نزدیك‌ترین دوست و كسی كه سال‌های سال در كنار او ساز زده فكر می‌كنید پرویز یاحقی در كدام یك از این شاخه‌ها موفق‌تر بود؟

فرهنگ شریف: آن زمان رییس رادیو وقت آقای معینیان برای اینكه پرویز كاری دستش باشد و سرگرم شود و سراغ اعتیاد نرود، برنامه‌ای به او داده بود كه پرویز خبرنگار و تهیه‌كننده آن بود و بیشتر به سراغ خلافكاران و مسائل آسیب‌های اجتماعی می‌رفت و سوژه‌های جالبی را پیگیری می‌كرد. جالب است كه برنامه‌اش شنونده‌های زیادی هم داشت. اما اگر بخواهیم درباره هنر نوازندگی صحبت كنیم باید اشاره كنم، تعداد نوازنده‌های سولیست برنامه گلها كم بود و آنهایی هم كه تكنوازی می‌كردند در كارشان یكه‌تاز بودند و ابتكارات زیادی داشتند و امكان نداشت هر بار كه یك دستگاه را اجرا می‌كردند دفعه بعد هم همان طور ساز بزنند. به‌خصوص در نوازندگی‌ سازی مثل تار كه با كوك‌های مختلف می‌توان نوانس‌ها و حالت‌های متفاوتی را ایجاد كرد. پرویز یاحقی هم آكوردهایی را روی ویولن می‌گرفت و كوك‌های مخصوصی روی این ساز ابداع كرده بود كه خیلی زیبا و دلنشین بودند.

بابك بختیاری: هر كدام از نوازنده‌های گلها علاوه بر سبك، دارای لحن خاص نوازندگی بودند. مثلا تا نخستین مضراب فرهنگ شریف روی ساز شنیده می‌شد، شنونده بدون اینكه اسم نوازنده را بشنود، متوجه می‌شد كه سولیست تار، فرهنگ شریف است. یا مثلا تا آرشه مهدی خالدی روی ویولن كشیده می‌شد معلوم بود كه نوازنده مهدی خالدی است. پرویز یاحقی، لطف‌الله مجد، رضا ورزنده و... هم همین‌طور بودند. از طرف دیگر برخلاف تصور خیلی‌ها كه معتقدند با روی كار آمدن آقای ابتهاج نوازنده‌های گلها كنار گذاشته شدند، در اصل آنها خودشان نخواستند كه با آقای ابتهاج همكاری كنند چون به نوعی هم او را در حد و اندازه مدیریت برنامه گلها نمی‌دیدند و هم اینكه او بخش‌هایی را كه پیرنیا تحت عنوان «گلهای جاویدان»، «گلهای رنگارنگ»، «گلهای صحرایی» و... ساخته بود، یك كاسه كرده و اسم آن را «گلهای تازه» گذاشته بود. اكثر نوازنده‌های گلها با این تفكر مخالف بودند چون مثلا در «گلهای جاویدان»، استاد فرهنگ شریف ١٠، ١٥ دقیقه تكنوازی تار داشت و بعد لطفعلی صورتگر متنی را به قلم خود درباره سنایی می‌خواند و او را به مردم معرفی می‌كرد. یا مثلا در برنامه «برگ سبز» پرویز یاحقی سولو می‌زد و به غزل آواز كه می‌رسید، استاد شریف و علی اكبر خان گلپایگانی ساز و آواز اجرا می‌كردند. هر كدام از این نوازنده‌ها و خواننده‌ها هم بیان مختص به خودشان را داشتند كه نه قبل از آن وجود داشت و نه بعد از آن كسی به آن لحن موسیقایی رسید. جالب است كه نوازنده‌هایی كه بعدها وارد مركز حفظ و اشاعه موسیقی شدند، خصوصا در نوازندگی تار به نوعی تحت تاثیر سه سولیست برنامه گلها (جلیل شهناز، فرهنگ شریف و لطف‌الله مجد) بودند. در كنار این سه نفر مرحوم وزیری نیز از آنجا كه بحث موسیقی علمی را در ایران مطرح كرده بود و تكنیك‌های خاص خودش را داشت تاثیرات دیگری روی برخی نوازنده‌ها گذاشت. در زمینه نوازندگی ویولن هم، مهدی خالدی و مجید وفادار شیوه‌ خاص خود را داشتند و به‌گونه‌ای دیگر این ساز را به مردم ایران معرفی كردند اما در نهایت با ظهور پرویز یاحقی، نوازندگی ویولن ایرانی به اوج رسید. به‌طوری كه هر وقت اسم این ساز می‌آمد، ناخود‌آگاه نام پرویز یاحقی در ذهن‌ها متبادر می‌شد. یاحقی سولیست بی‌نظیری بود. هرچند همایون خرم، علی تجویدی و... نوازنده‌های خوبی بودند اما بیشتر در زمینه آهنگسازی موفق بودند.

 مرحوم یاحقی با تمام ویژگی‌های منحصر‌به‌فردی كه در زمینه آهنگسازی و نوازندگی داشت اما چندان به بحث آموزش و تربیت هنرجو اهمیت نمی‌داد. دلیل این مساله چه بود؟

بابك بختیاری: تا آنجایی كه من می‌دانم و شواهد آن هم موجود است او سه سال در خیابان ثریا (سمیه فعلی) روبه‌روی كارتون هتل‌ كلاس داشت و افرادی مثل لقمان ادهمی، بیژن مرتضوی، ارسلان حمیدی، منصور تجویدی و... در آن مقطع شاگرد او بودند. تعدادی هم بعد از انقلاب تا مدتی از حضور او بهره گرفتند اما نوازنده‌هایی مثل او آن‌طور كه شما تصور می‌كنید، معلم نبودند یعنی قرار نبود در یك كلاس بنشینند و ردیف صبا و... تدریس كنند بلكه بیشتر شاگردان از آنها لحن و بیان موسیقایی و نوازندگی را دریافت می‌كردند. در اصل نوازنده‌هایی كه دوره ابتدایی، متوسطه و عالی را گذرانده بودند و كاملا در نوازندگی تبحر داشتند، برای یادگرفتن سبك یاحقی یا فرهنگ شریف از محضر ایشان بهره می‌بردند.

فرهنگ شریف: اگر من یا پرویز یاحقی یا جلیل شهناز می‌خواستیم درس بدهیم به ورطه تكرار می‌افتادیم. تكراری كه با ذهن خلاق ما جور در نمی‌آمد. به نظر من این دو مقوله وقتی در تصادم و تقابل با یكدیگر باشند - خواه‌نا‌ خواه- یكی آن دیگری را خنثی می‌كند. ما هم هرگز نمی‌خواستیم ثانیه‌ای خلاقیت ذهنی‌مان را فدای تكرار كنیم چون با همین خلاقیت‌ها و رنگ‌های صوتی متفاوت ذهن‌های‌مان بود كه زندگی می‌كردیم و در نهایت هم همین‌ها جاودانه شد. پرویز یاحقی هم شاگردان زیادی نداشت اما همان‌طور كه بابك بختیاری اشاره كرد چون رابطه این شاگردان خیلی زود با پرویز دوستانه می‌شد این طور نبود كه كلاس‌ها صورت رسمی به خود بگیرند.

 خیلی‌ها معتقدند پرویز یاحقی در سال‌های آخر عمرش افسرده و منزوی شده بود. شما فكر می‌كنید این طور بود؟

بابك بختیاری: من این حرف را قبول ندارم.

فرهنگ شریف: پرویز با هر كسی معاشرت نمی‌كرد. من كه از امریكا برگشتم تقریبا هر روز ظهر دنبال من می‌آمد و با هم می‌رفتیم منزل منوچهر برادر من و بعد‌از‌ظهرها هم می‌رفتیم در منزل او ساز می‌زدیم.

بابك بختیاری: او به نوعی رفت و آمدهایش را تصفیه كرده بود و چون از خیلی‌ها بدی دیده بود فقط با چند نفر رفت و آمد داشت. آقای شریف، بیژن فرازی، دكتر جهانشاه برومند و بیژن ترقی. حتی با خانواده‌اش هم رفت و آمد چندانی نداشت اما این طور نبود كه خودش، خودش را منزوی كند یا افسرده باشد. پرویز یاحقی فقط با هر كسی در ارتباط  نبود.

استاد وقتی اسم پرویز یاحقی را می‌شنوید چه چیزی در ذهن شما جرقه می‌زند؟

فرهنگ شریف: راستش را بخواهید تاسف چون پرویز خیلی حیف شد.

روزنامه اعتماد

+ نوشته شده توسط علی شریفی در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 22:24 |

مراسم جشن تولد 81 سالگي استاد گلپا

در منزل ايشان و با حضور جمعي از هنرمندان

موسیقی ما - خانه استاد «اکبر گلپایگانی» از عصر روز پنج‌شنبه، محل رفت‌وآمد بسیاری از هنرمندان و فرهیختگان ایران بود. ده بهمن سالروز تولد این استاد آواز ایرانی است و از روز قبل از آن، استاد گلپا و همسر همراه و همدل‌اش میزبان عاشقان صدای او هستند.

گلپایگانی به معنای واقعی کلمه یک هنرمند مردمی و «درِ خانه باز» است و با روی گشاده و خوش‌مشربی و مهربانیِ دائمی پذیرای علاقمندان است. هرچند با توجه به اینکه به تازگی از بستر بیماری برخاسته، آن تحرک و شادابی سال گذشته را ندارد. البته بنابر آنچه پزشک استاد گفته بود، مدت دوران نقاهت‌شان باید بیش از این طول می‌کشید، اما با توجه به روحیه بالایی که دارد و با توجه به ورزشکار بودن‌اش، شکر خدا زودتر از موعد مقرر از بستر بیماری برخاسته و رو به بهبودی است.

اینها را استاد در همان بدو ورودمان اعلام می‌کند. ساعت هشت شب روز پنج‌شنبه است. قرار است جمعی از هنرمندان با هماهنگی قبلی در جشنی کوچک حضور پیدا کنند و کم‌کم همه می‌رسند. استاد «ایرج» که از راه می‌رسد، گل از گل «گلپا» می‌شکفد و در کنار هم قرار گرفتن این دو اسطوره بی‌جانشینِ آواز همه را غرق در شادی می‌کند. آنقدر بین این دو استاد صمیمیت و انرژی خوب جریان دارد که همه را متأثر می‌کند.

قبل و بعد از آن استاد نصرت‌الله وحدت، تهمینه میلانی، دکتر اسماعیل آذر، ایرج نوذری، عباس سجادی و جمعی دیگر از هنرمندان و علاقه‌مندان هم آمده‌اند. مجلس حالت نیمه‌رسمی دوستانه دارد تا اینکه استاد گلپایگانی از احسان فدایی می‌خواهد که قطعاتی را اجرا کند و او یک قطعه از آثار قدیمی گلپا و «من یه پرنده‌م» ایرج را می‌خواند و مورد تشویق حضار قرار می‌گیرد. پس از آن دکتر اسماعیل آذر سخنان تأثیرگذاری درباره اکبر گلپایگانی می‌گوید. این ادیب و سخنران مشهور، بعد از بیان مقدمه می‌گوید: «هزار سالِ جلالی بقای عمر تو باد/ شهور آن همه ارديبهشت و فروردین.»

«من هجده سال داشتم که با استاد تاج اصفهانی ساز می‌زدم، فارغ‌التحصیل هنرستان موسیقی بودم و موسیقی را می‌شناسم. عظمت گلپایگانی در موسیقی ما دوم به خاطر صدای خوب است، اول به خاطر سبک و ظرفیتی است که در موسیقی ما ایجاد کرد. تحریرهای بی‌نظیر، شیوه‌های غلت، بالا و پایین رفتن در صدا و در آخر، هر جمله صدا را آنچنان با ساز جفت کردن و وصل کردن، کارهایی بود که «گلپا» ایجاد کرد.»

«یعنی سبک نوین او باعث ماندگاری اوست در تاریخ موسیقی. صدای این استاد را بعد باید مورد مداقه قرار داد. ما نوجوان بودیم و موسیقی را خیلی دوست داشتیم و با اولین طنین صدای ایشان، رادیوها را روشن می‌کردیم و فریاد بَه‌بَه و چَه‌چَه از خانه‌ها به آسمان می‌رفت. هنوز طنین آن صدا در گوشم هست. با آن صدا عاشق شدیم، با آن صدا زندگی کردیم، با آن صدا بالیدیم و با آن صدا جور دیگری به زندگی نگاه کردیم.»

دکتر آذر همچنین گفت: «دیگر ویژگی صدای استاد این است که جزو نادر خواننده‌هایی بود که شعر را درست تلفظ می‌کرد و هر کسی که صدای او را می‌شنید، می‌توانست شعر را بنویسد و از حفظ بخواند. بسیاری از خواننده‌های ما شعر را در زبان‌شان می‌فرسودند. البته «ایرج» هم از مستثنیات آواز ایرانی است و چون سخن پیرامون او نیست، نمی‌توانم در خصوص سبک کار ایشان سخنی بگویم. اکبر گلپایگانی شخصیتی بود که توانست ادبیات و شعر را هم بیدار نگه دارد. وقتی او شعر می‌خواند و با موسیقی تلفیق می‌داد، حتماً مُهر «گلپا» را داشت و نوع جدیدی از خواندن بود و طوری تلفیق می‌کرد که همه فکر می‌کردند دارد حرف می‌زند؛ در حالی که آواز می‌خواند و مفاهیم بلند شعر فارسی را به شنونده خودش القا می‌کرد.»

دکتر اسماعیل آذر سخنان خود را این‌گونه پایان داد: «آقای گلپایگانی روزی ما در این دنیا نخواهیم بود، اما شما خواهید بود و این از ویژگی‌های آدم‌های بزرگ است که خودشان را در تاریخ ثبت می‌کنند. من با یک بیت از مرحوم «همایی» سخنم را به فرجام می‌برم و هدیه من به شماست در این شب عزیز: «تا زهره به شب در آسمان می‌تابد/ بر روی زمین تو جاودان باشی».

پس از سخنان جناب آذر، ایرج نوذری هم درباره استاد گلپا و استاد ایرج و درباره هنر سخنانی را بیان کرد. بعد از ظهر روز جمعه هم تعداد دیگری از هنرمندان به دیدار استاد رفتند و تولد این اسطوره بزرگ آواز ایران را تبریک گفتند.

منبع: سایت موسیقی ما

+ نوشته شده توسط علی شریفی در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 12:46 |

هشتاد و يكمين سالروز تولد استاد گلپا

سالروز تولد استاد اكبر گلپايگاني را به ايشان و همه دوست داران استاد تبريك عرض نموده و براي اين بزرگمرد موسيقي ايران آرزوي توفيق و سلامتي داريم. در اين مجال با يك آواز فاخر و دلنشين از استاد و همچنين شعری از دوست ارجمند جناب آقای هوشنگ جمشید آبادی در خدمت خواهیم بود.

 

 

آواز سه گاه (خرابات مغان)

 در خـــرابات مغـــــــــان نــــور خـــدا می بینم
وین عجـــب بیـن كه چه نوری ز كجا می بینم
 كیـــست دُردی كش این میكده یارب كه درش
قبــــــــله حاجــــت و محــــراب دعــا می بینم
هـــــر دم از روی تو نقشی زنـــــــدم راه خیال
با كه گــویم كه دریـــــــن پــرده چِها می بینم
               سوز دل ، اشــك روان ، آه سحـــر ، نالۀ شب              
ایــــــن هـمـــــه از اثر لطـــــف شما می بینم
نیست در دایره یك نقطه خلاف از  كم و بیش
كه من ایــن مسئله بی چون و چرا می بینم
دوســــتان عیــــب نظـــــر بازی حافـظ  مكنید
كه من او را زِ مُحـــبــــــانِ خــــــدا می بیـــنم


حافظ (غزل)

 

دانلود آواز سه گاه (برگرفته از گلهاي جاويدان 142)

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

 

تولد استاد گلپا

ده بهمن، سـده جشنی همایون است و فرخنده                  

سده صد ساله گــــــردد بر تو با شـــادی فـــــزاینده

گشودی این چنین روزی خجسته چشم بر گیتی                 

ســزاواری تو بر ایـــن روز، تو را هست آن زیبـــــنده

دل افــروز تو بادا، اینچنیـــــن جشنی به هر ساله                 

جهــــــانی بــر تو بـادا از هــــوا خواهــان، آکـنــــــده

به آواز خوشـــت کـــردی همه دل ها را تسخیـــــر                 

صدای تو به هـــــر جای جهــــــان گشتـــه پراکنـــده

به پیــــش آور مل ســـــرخ و برون افکـــن غم از دل                

دهانـــت پر شکــــــر بادا و لب هایــت پر از خنــــــده

تو ای مــــــرغ چمن این سان که آواز خوشی داری               

غنیــــــمت دان نقد عمــر که بر کــس نیست پاینده

بزن مطـــــــرب آهنــــــگی عـــــــراقی وار در پــــرده                

به آواز خوش گلپــــــــا به شعـــــــر این ســــــراینده

ســــــرود مجـــــلس جمشیــد را سر کن به زیبایی               

به هنگامی که آتــــش شعله ور گــــــــردید و تابنده

تو ای گلپـــــــــا به نیکـــــــویی و در خوبی سزاواری               

به چه حـرفی تو را خوانم که باشد بر تو شاینـــــده

تـــــو را جشـــــن تولد فــــــرخت بادا به پیــــــــروزی               

شـــب تیــــــــره چو بگـــــریزد به روز خوب آینـــــــده

هوشنگ جمشید آبادی

 -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دانلود اين غزل با صداي آقاي هوشنگ جمشيد آبادي

+ نوشته شده توسط علی شریفی در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 19:30 |